احمد بن محمد ميبدى
359
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
يكسر همه محوند به درياى تفكّر * برخوانده به خود ، بر همه لاخان و لامان شاهد اين امر قصهء اصحاب كهف كه از مردم گريزان شدند و داستان محمد مصطفى كه از دست ناپاكان مكّه به غار ثور پناه برد ! معنى ديگر گفتهاند پراكندگى امّتها در زمين و جهانگردى و غربتانگيزى ويژهء مشتاقان است كه مشتاق در اغلب روزگار و در عموم احوال ، بىقرار و بىآرام گرد جهان مىگردد تا مگر به جائى رسد كه آنجا نشان دوست بيند ، يا از كسى خبر دوست پرسد ! پير طريقت گفت : الهى غريب تو را غربت وطن است ، پس اين كار را كى دامن است ؟ چه سزاوار فرج است آن كس كه به تو ممتحن است ؟ كى هرگز به خانه رسد كسى كه غربت او را وطن است ؟ الهى مشتاق كشتهء دوستى و كشتهء دوست ديدار تو را كفن است ! . . . وَ بَلَوْناهُمْ بِالْحَسَناتِ وَ السَّيِّئاتِ . آيه . ايشان را در كام و ناكام بيازمائيم ، نه در كام فريفته شوند و نه در ناكام از ما برگردند ، شغلى دارند در پيش ، مهمتر از كام و ناكام خويش ، با خلق عاريتند و با خود بيگانه ، و از تعلّق آسوده . دلهاشان با مولى پيوسته و سرهاشان با اطلاع وى آراسته ، همى به زبان حال و انكسار گويند : خداوندا ، در درگاه آمديم بندهوار ، خواه عزيز دارى ، خواه خوار ! [ آيات 179 - 172 ] ( تفسير لفظى ) 172 - وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلِينَ . هنگامى كه خداى تو ( اى محمد ) از فرزندان بنىآدم از نسلهاى آينده و پشتهاشان عهد گرفت و آنها را گواه بر ايشان قرار داد و فرمود : آيا من پروردگار شما نيستم ؟ گفتند : بلى ، ما بر ايشان گواه بوديم تا روز قيامت نگويند كه ما از اين اقرار و گواهى ناآگاه بوديم . 173 - أَوْ تَقُولُوا إِنَّما أَشْرَكَ آباؤُنا مِنْ قَبْلُ وَ كُنَّا ذُرِّيَّةً مِنْ بَعْدِهِمْ أَ فَتُهْلِكُنا بِما فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ . يا براى اينكه نگويند پدران ما از پيش از ما شرك آوردند و براى خدا انباز گرفتند و ما نسل بعد از آنها هستيم پس اكنون ما را به گناه كجكاران و باطلكرداران هلاك مىكنى ؟ 174 - وَ كَذلِكَ نُفَصِّلُ الْآياتِ وَ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ . بدينگونه ما باز مىكنيم و مىگشائيم گفتههاى خويش را تا مگر ايشان از راه كج به راه راست بازآيند ! 175 - وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِي آتَيْناهُ آياتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطانُ فَكانَ مِنَ الْغاوِينَ . اى محمد بر ايشان برخوان خبر آن مرد ( بلعم باعورا ) كه ما آيات و سخنان خويش را به او داديم و او از آن سخنان بيرون شد ( مانند مار از پوست ) پس شيطان او را دنبال خود فراكشيد و در نتيجه از بيراهان شد ! 176 - وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَ لكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ ذلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ . و اگر مىخواستيم ما آن مرد را بلند مىكرديم بوسيلهء آن سخنان و او را برمىداشتيم لكن او با زمين بنشست و با اين جهان گرائيد و بر بىهواى نفس خود رفت ! پس مثل او راست چون مثل سگ