احمد بن محمد ميبدى
358
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
نسبت تقوى به ايشان زنده ، و منهج صدق به ثبات قدم ايشان معمور ، و نظام دولت دين به بركات انفاس ايشان پيوسته . رسول خدا فرمود : اگر روشنائى ايشان را راه باز دهند و پرتو شعاع آنان با جهانيان افتد ، متمرّدان همه موحّد گردند و زنّار به كمر عشق دين بندند ، لكن آنان عزيزند و ارجمند ، به كسشان ننمايد و به دنيا و عقبى نشان ندهد ، متوارىوار ايشان را در حمايت خويش مىدارد و در دامن محبّت و غيرت مىپرورد ! به موسى وحى آمد كه : اى موسى ، صدف درّ خويش پيش هر بىديدهاى نشكافى ، و آيت صورت عشق جلال ما بر هيچ نامحرمى نخوانى . اى موسى ، اگر خواهى كه راز ما آشكارا كنى ، بارى بر كسانى كن كه محل عهد اسرار ما باشند و شب و روز با خدمت درگاه ما پرداخته و در مشاهده جلال ما خيمهء عشق زده و درگاه ربوبيّت اين داغ احقيّت يافته و اين داغ سرّى است از اسرار الهى و لطيفهايست از لطائف ربّانى كه از عالم غيب روان شده و در پردهء طينت درويشان منزل كرده ، خواهى تا شمّهاى از آن بيابى ، در پردههاى نفس برو تا به دل رسى و آنگاه در پردههاى دل برو تا به جان رسى و آنگاه در پردههاى جان برو تا به وصال جانان رسى . گفتم كجايت جويم اى ماه دلستان * گفتا قرارگاه من است جان دوستان گفتم قرارگاهت در جان چرا كنى ؟ * گفتا كه تا نيابد از من كسى نشان گفتم كه رهنمون رهى باش پيش خويش * گفتا ز چپّ و راست تو بنگر به كشتگان داود پيغمبر هروقت درويشى را سوخته خرمن و غارتشدهء عشق و دريده پيراهن ديدى ، دانستى كه محل عهد اسرار ازل است ! با وى بنشستى و آرام گرفتى و گفتى آنچه مقصود من و آرامش دل است درو نهفته است . 160 - وَ قَطَّعْناهُمُ اثْنَتَيْ عَشْرَةَ أَسْباطاً . آيه . امام جعفر صادق ( ع ) گويد : حقيقت اين آيت اين است كه از چشمهء معرفت دوازده جوى روان است كه هريكى محل شرب گروهى است و سيراب شدن دوست دين را از آن جوىها پديد كرده ، چنان كه در جاى ديگر به رمز و اشارات فرمود : اگر بر راه راست روند ما آنها را از آب گوارا سيراب كنيم . جوىهاى دوازدهگانه عبارتند از : اول آشنائى و آخر دوستى ، و دهتاى ميان : يكى صدق اعتقاد ، ديگرى اخلاص در اعمال ، سوم رضا به حكم الهى ، چهارم عين يقين ، پنجم سرور وجد ، ششم برق وجد ، هفتم حيرت شهود ، هشتم استهلاك شواهد ، نهم مطالبهء جمع ، دهم حقيقت افراد . چون گوارائى اين شربت بجان بنده رسد و شيرينى آن را بيابد و جذبهء خدائى در آن پيوندد ، خود عين حيات گردد و هركه از دست وى شربتى خورد ، مقبل ابد گردد . پير طريقت گفت : الهى مشرب مىشناسم اما واخوردن نمىيارم ، دل تشنه و در آرزوى قطرهاى مىزارم ، سقايه مرا سيراب نكند من در طلب دريايم ، بر هزار چشمه و جوى گذر كردم تابو كه دريا دريابم ، در آتش عشق غريقى ديدى ؟ من چنانم ! در دريا تشنهاى ديدى ؟ من آنم ، راست به حيرتزدهاى مانم كه در بيابانم ، فريادم رس كه از دست بىدلى به فغانم . 168 - وَ قَطَّعْناهُمْ فِي الْأَرْضِ أُمَماً . آيه . اين آيت از روى تحقيق بر ذوق اهل وجد ، اشارت است كه جهان گردان امّت و غريبان طريقت كه پيوسته گرد عالم مىگردند ، از اين ديار به آن ديار ، و از اين غار به آن غار ، تا وقت خويش از خلق بپوشند ، و دين خويش از دست برد اغيار نگهدارند . مصطفى در اين معنى فرمود : روزگارى به مردم بيايد كه دين دينداران تا از مردم نفرت نگيرند به سلامت نماند ، ايشان را بهسان جهانگردان بينى كه از خلق گريزان ، گاه در كوه و گاه در بيابان ! پويان و دوانند ، غريوان به جهان * در صومعهء كوهان ، در غار بيابان