احمد بن محمد ميبدى

356

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

محمّد مصطفى در تواضع چنان بود كه يك قرص از درويش قبول كردى و دنيا جمله به يك درويش دادى ، و منّت برننهادى ، با يتيمى راز كردى و بر جبرئيل ناز كردى ! با غريب بنشستى و با شبهت ننگريستى ، به ميهمانى عجوز رفتى و از عرش و مادون آن همّت برگذاشتى ، زن بيوه را ردا بيفكندى و بساط در سدرة المنتهى نيفكندى ! با مسكين هم‌زانو بنشستى . رحيم‌دلى ، خوش‌سخنى ، نيك‌مردى ، نيك‌عهدى ، راست‌عهدى ، عزيز قدرى ، محمّد نامى ابو القاسم كنيتى ، مصطفى لقبى ، صد هزاران هزار صلوات و سلام خداى بر روح پاك و روان مقدس او باد ! آمين . [ آيات 171 - 159 ] ( تفسير لفظى ) 159 - وَ مِنْ قَوْمِ مُوسى أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ . از قوم موسى گروهى هستند كه به حق هدايت مىشوند و با راستى مىخوانند و به آن راستى مىروند . 160 - وَ قَطَّعْناهُمُ اثْنَتَيْ عَشْرَةَ أَسْباطاً أُمَماً وَ أَوْحَيْنا إِلى مُوسى إِذِ اسْتَسْقاهُ قَوْمُهُ أَنِ اضْرِبْ بِعَصاكَ الْحَجَرَ فَانْبَجَسَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَةَ عَيْناً قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُناسٍ مَشْرَبَهُمْ و آنان را ( قوم موسى ) به دوازده گروه برگسستيم ، امّت امّت و جوك‌جوك ، و به موسى پيغام داديم آن‌گاه كه قوم از او آب خواستند ، كه عصاى خود را به اين سنگ بزن ( پس از زدن ) دوازده چشمه از آن سنگ برگشاد و هر گروهى از آنها دانستند كه آبشخور ايشان كدام است . وَ ظَلَّلْنا عَلَيْهِمُ الْغَمامَ وَ أَنْزَلْنا عَلَيْهِمُ الْمَنَّ وَ السَّلْوى كُلُوا مِنْ طَيِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ وَ ما ظَلَمُونا وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ . و ايشان را ابر سايه قرار داديم تا از تابش آفتاب آسايش داشته باشند ، و براى آنها ترنجبين و مرغ بريان فروفرستاديم و گفتيم بخوريد از اين روزىهاى نيكو و خوش ، آنها در آن حال ستم بر ما نكردند ( كه نخوردند و بهانه گرفتند ) و لكن بر خويشتن ستم كردند ! 161 - وَ إِذْ قِيلَ لَهُمُ اسْكُنُوا هذِهِ الْقَرْيَةَ وَ كُلُوا مِنْها حَيْثُ شِئْتُمْ وَ قُولُوا حِطَّةٌ وَ ادْخُلُوا الْبابَ سُجَّداً نَغْفِرْ لَكُمْ خَطِيئاتِكُمْ سَنَزِيدُ الْمُحْسِنِينَ . وقتى به ايشان گفته شد در زمين بيت المقدس بنشيند و آن را مسكن گيريد و بخوريد از هر جاى كه خواهيد و بگوئيد خدايا گناهان ما را فرونه و پشت خم كرده از در درآئيد تا ما گناهان شما را بيامرزيم و نيكوكاران را بر اميد بيفزائيم . ( تفصيل اين قصّه در سورهء بقره گذشت ) . 162 - فَبَدَّلَ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ قَوْلًا غَيْرَ الَّذِي قِيلَ لَهُمْ فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ رِجْزاً مِنَ السَّماءِ بِما كانُوا يَظْلِمُونَ . پس آن ستمكاران آن سخن كه به ايشان گفته شده بود به سخن ديگر بدل كردند ! ما هم بر آنها از آسمان عذابى فروفرستاديم به سبب آن ستم كه كردند . 163 - وَ سْئَلْهُمْ عَنِ الْقَرْيَةِ الَّتِي كانَتْ حاضِرَةَ الْبَحْرِ إِذْ يَعْدُونَ فِي السَّبْتِ إِذْ تَأْتِيهِمْ حِيتانُهُمْ يَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعاً وَ يَوْمَ لا يَسْبِتُونَ لا تَأْتِيهِمْ كَذلِكَ نَبْلُوهُمْ بِما كانُوا يَفْسُقُونَ . بپرس از آنها از شهرى كه در كنار دريا است كه در روز شنبه تجاوز مىكردند و به كسب ماهيگيرى مشغول مىشدند كه در آن روز ماهيان به آنها در روى آب مىآمدند ( بواسطهء عدم صيد در شنبه ) و روزهاى غير شنبه روى آب نمىآمدند ! اين‌گونه آنان را آزموديم به سبب آنكه قومى فاسق و از اطاعت بيرون بودند . 164 - وَ إِذْ قالَتْ أُمَّةٌ مِنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ قَوْماً اللَّهُ مُهْلِكُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذاباً شَدِيداً قالُوا مَعْذِرَةً إِلى رَبِّكُمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ . هنگامى گروهى از آنان گفتند : چرا قومى را پند مىدهيد كه خداوند هلاك