احمد بن محمد ميبدى

355

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

پير طريقت گويد : بنده كه وابستهء حق و شايستهء مهر او باشد ، او را به عنايت بيارايند ، و به فضل بار دهند ، و به مهر خلعت پوشانند و به كرم بنوازند تا گستاخ گردد ، آنگاه او را ميان غيرت و مهر مىگردانند ، گهى غيرت در بندد تا رهى در خواهش آيد ، گهى مهر در بگشايد تا رهى به عيان نازد ! 156 - إِنَّا هُدْنا إِلَيْكَ . آيه . ما به دين تو مايل شديم و خود را به كلى تسليم تو كرديم و به همگى به تو بازگشتيم و از حول و قواى خوش تبرّى جستيم و خويشتن را به تو سپرديم و به هرچه حكم كردى رضا داديم ، ما را بما وامگذار و مائى ما را از پيش ما بردار ! خداوند به داود فرمود : اى داود ، دوستان مرا با اندوه دنيا چه‌كار ؟ اندوه دنيا حلاوت مناجات را از دل ايشان ببرد . اى داود ، من از دوستان خويش آن دوست دارم كه روحانى باشند ، غم هيچ نخورند و دل در دنيا نه‌بندند ، و امور خود را بكلّى با من افكنند ، و به قضاء من رضا دهند . در بنى اسرائيل عابدى بود روزگار دراز در عبادت به سر برده ، در خواب به او نمودند كه فلان رفيق تو در بهشت برين جاى خواهد داشت ، عابد در طلب او برخاست تا بداند چه كرده كه در بهشت جاى خواهد داشت ؟ چون رسيد از وى نه نماز شب ديد نه روزه روز ، مگر همان واجبات ! گفت : مرا بگوى تا كردار تو چيست ؟ گفت : عبادتى علاوه بر واجبات نكردم ، ليكن يك خصلت در من است كه چون در بلا و بيمارى باشم ، نخواهم كه در عافيت باشم ! و اگر در آفتاب باشم ، نخواهم كه در سايه باشم ، و به هرچه حكم خدا و قضاى او باشد رضا دهم و برخواست او خواست خود نيفزايم ، عابد گفت : اين صفت است كه تو را به آن منزلت رسانيده است . 157 - الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ . آيه . اين آيت اظهار شرف مصطفى است و بيان فضائل و خصائص او ، خداوند او را بستود و بر جهانيان برگزيد ، و نبوّت و رسالت براى او بپسنديد و خاتم پيغمبران و مقتداى جهانيان كرد ، و هرچند كه امّى بود ، كتاب نخوانده و ننوشته ، علم اولين و آخرين دانست و شرايع و احكام دين و مكارم اخلاق را بيان كرد و اخبار پيشينيان و آئين رفتگان و سرگذشت ايشان خبر داد و به لفظ شيرين و بيان پرآفرين به همه آنها اشارت كرد ، كه خداوند دربارهء او فرمود : خزينهء اسرار فطرت محمّد را مهرى برنهاديم و طمعها از دريافت آن به بريديم ! كه فَأَوْحى إِلى عَبْدِهِ ما أَوْحى ! زان گونه شرابها كه او پنهان داد * يك ذرّه به صد هزار جان نتوان داد لطيفه : آفرينش همه در ميم محمّد متلاشى شد ! هركجا در عالم‌سوزى و دردى بود در مقابل سوز او ناچيز شد ! پيغمبران و صدّيقان و اولياء ، مركبها دوانيدند تا به آخر به اول قدم او رسيدند ، آن مقام كه زبر خلايق بود زير قدم خود نه‌پسنديد ، طوبى را كه غايت رتبت صدّيقان است ننگريد ! تا بمقام قاب قوسين رسيد . . . . وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي . آيه . آن روز كه از مكّه هجرت كرد و رو سوى مدينه نهاد به خيمه‌اى رسيد صاحب خيمه چون روى مبارك رسول خدا ديد در وى متحيّر شد ! گفت : اى مرد تو كيستى ؟ حورى از بهشت آمده‌اى ؟ ماهى از آسمان به زير آمده‌اى ؟ رضوانى كه از فردوس آمده‌اى ؟ قنديل عرشى كه در دنيا افروخته‌اى ؟ توقيع لوحى كه عيان گشته‌اى ؟ شمع طرازى كه روان گشته‌اى ؟ صورت بختى كه نقاب برداشته‌اى ؟ كمند دلهائى ؟ بند جانهائى كه گوى جمال ربوده‌اى ؟ كيمياى جمالى كه جهان نگاشته‌اى ؟ روشنائى آفتاب و ماهى كه پديد آمده‌اى ؟ ( نور خدائى ؟ ) امروز گذشت بر من ، آن سرو روان * پوشيده ز من روى ، فروبسته لبان ابر ارچه رخ مهر بپوشد ز جهان * كى گردد نور روز بر خلق نهان ؟