احمد بن محمد ميبدى
17
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
28 - كَيْفَ تَكْفُرُونَ بِاللَّهِ . . . به اشاره مىگويد : اى گمكردهء سررشتهء خويش ، اى افتاده در چاه بشريّت خويش ، راه از اين روشنتر خواهى كه نمىروى ؟ ميدان از اين گشادهتر خواهى كه سوارى نمىكنى ؟ شمع از اين افروختهتر خواهى كه از جادهء راست مىبيفتى ؟ اى سالها بر تو گذشته و هنوز بوئى نيافتهاى ، اى بر هزار خوان نشسته و هنوز گرسنهاى ، اى هزاران لباس پوشيده و هنوز برهنهاى ! اى مسلمانان ميدان فراخ است سواران كجايند ؟ ديوان و ستمگران فرونهادند ستمديدگان كجايند ؟ طبيب حاضر است بيماران كجايند ؟ جمال در حال كشف است عاشقان كجايند ؟ وَ كُنْتُمْ أَمْواتاً فَأَحْياكُمْ . . . مرده بوديد من شما را در نطفه زنده كردم ! چون ننگريد ؟ نادان بوديد داناتان كردم ، چون درنيابيد ؟ راهتان نمودم چرا مىنرويد ؟ مرد بايد كه بوى بايد برد * ورنه عالم پر از نسيم صبا است ! پير طريقت گفت : خدايا بنده با حكم ازل چه برآيد ! و آنچه ندارد چه بايد ! كوشش بنده چيست ؟ كار خواست تو دارد ! به جهد خويش نجات خويش كى تواند ؟ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ . . . مرگ بر سه قسم است : مرگ لعنت ، مرگ حسرت ، مرگ كرامت مرگ لعنت كافران راست ، مرگ حسرت عاصيان است ، مرگ كرامت متّقيان راست و زندگى هم سه قسم است : زندگى بيم ، زندگى اميد ، زندگى مهر ، زندگى بيم در نيكوكارى پيدا ، زندگى اميد در خدمت پيدا ، زندگى مهر در ياد پيدا - زندهء بيم را روز مرگ ، او را ايمن كنند ! زنده اميد را روز واپسين نوازش كنند ، زندهء مهر را بر بساط كرم در مجلس انس نشانند ! پير طريقت گفت : اى سزاوار كرم ، اى نوازندهء عالم نه با جز تو شادى است و نه با ياد تو غم ، خصمى و شفيعى و گواهى و حكم . جز عشق تو بر ملك دلم شاه مباد * وز راز من و تو خلق آگاه مباد كوته نشود عشق توام زين دل ريش * دستم ز سر زلف تو كوتاه مباد 29 - هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُمْ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً . . . : هرچه در زمين است بهر شما آفريدم و مسخّر شما كردم عطاء ما مختصر نبود ، كرامت ما در حق سوختگان ما سرسرى نبود و چنان نبود كه بر مملكت زمين اكتفا كنيم ، آسمانها را از بهر نظر شما و نزهت بصر شما و خزينهء روزى شما راست كردم ! پير طريقت گفت : خدايا نسيمى وزيد از باغ دوستى ، دل را فدا كرديم ، بوئى يافتيم ، از خزينهء دوستى به پادشاهى بر سر عالم ندا كرديم ، برقى از مشرق حقيقت تافت ، آب و گل كم انگاشتيم و رو گيتى بگذاشتيم ، يك نظر كردى ، در آن يك نظر بسوختيم و بگداختيم ، بيفزاى خدايا نظرى ، و اين سوخته را مرهم ساز و غرق شده را درياب كه مىزده را به مى دارو كنند ! [ آيات 33 - 30 ] ( تفسير لفظى ) 30 - وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ قالَ إِنِّي أَعْلَمُ