احمد بن محمد ميبدى

18

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

ما لا تَعْلَمُونَ . اى محمد گوش كن ، وقتى خداوند به فرشتگان گفت : من در زمين خليفه‌اى برقرار خواهم كرد ، گفتند آيا مىخواهى كسى را كه در زمين فساد مىكند و خون‌ريزى مىنمايد خليفه قرار دهى ؟ درحالىكه ما به تسبيح و تهليل تو مشغوليم و تو را تقديس مىكنيم ؟ خداوند فرمود من دانم آنچه شما نمىدانيد . 31 - وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ فَقالَ أَنْبِئُونِي بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ . خداوند نامهاى همه چيز را به آدم آموخت آنگاه آنها را بر ملائكه نمود و گفت نام اين چيزها را به من بگوئيد ، اگر راست مىگوئيد كه شما از آدم به خلافت سزاوارترند ! 32 - قالُوا سُبْحانَكَ لا عِلْمَ لَنا إِلَّا ما عَلَّمْتَنا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ . گفتند : خداوندا تو پاكى و بىعيبى ما را دانش نيست جز آنچه بما آموخته‌اى توئى داناى راست دانش و راست‌كار . 33 - قالَ يا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمائِهِمْ قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ أَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ . خداوند گفت : اى آدم نامهاى چيزها را به فرشتگان خبر كن ، پس چون آنان را به نامهايشان آگاه كرد خداوند به آنها گفت : آيا بشما نگفتم كه من نهانها و پوشيده‌هائى كه در آسمان و زمين است مىدانم و نيز آنچه شما مىنمائيد و پيدا مىداريد و آنچه را كه نهان مىداريد همه را مىدانم ! ( تفسير ادبى و عرفانى ) 30 - إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ . . . : عالمى بود آرميده در هيچ دل آتش عشقى نه ! در هيچ سينه‌اى تهمت سودائى نه ! درياى رحمت به جوش آمده خزائن طاعات پر بر آمده ، غبار فترت بر چهرهء طاعت مطيعان ننشسته ، و لاف دعوى فرشتگان به عيوق رسيده كه ما تو را تسبيح خوانيم و هرچه در عالم جوهرى بود در طمع افتاده و به لطافتى كه داشت دعوى خليفه‌گرى داشت ، عرش مجيد به بزرگى خود مىنگريست ، كرسى در فراخى خود مىنگريست هشت بهشت به جمال خود نظر مىكرد طمع همگنان از خاك بريده و هريك در سودائى مانده‌اند ! ناگاه از جانب ربّ العزّة ندا رسيد كه من در زمين خليفه برقرار مىكنم و بىآنكه با فرشتگان مشورتى كند يا يارى بخواهد ، گفت كه حكم قهر ما كارى را راند و قلم كرم ما از عرش تا فرش و از سر ايوان عالم تا به آخر ، خطى دركشد ، و ساكنين هر دو عالم را آگهى دهد تا صدر كشورهاى عالم ، آدم خاكى را مسلّم باشد و سينهء عزيز آدم بنور عرفان روشن و كرم و فضل ما در حق او آشكار گردد ! زلزلهء اين هيبت در دل مقرّبان افتاد و پيش خود گفتند اين آدم خاكى چه نهادى است كه پيش از آفرينش او ، قرآن بر سدّهء جمال او كوس خلافت مىكوبد و وى هنوز دربند خلقت نه ! و جلال تقدير از مكنونات غيب خبر مىدهد كه شما فطرت وى نشناسيد ! و ديدهء هيچ بصرى هم جمال خورشيد صفوت آدم درنيافت ! اين شرف از چه بود ؟ اين دولت از چه خاست ؟ از آن جهت كه آدم صدف اسرار ربوبيّت و خزينهء گوهرهاى كشور وجود بود ! چه بسا درّ گران‌مايه و لؤلؤ شاهوار كه در آن صدف تعبيه بود ، و با هر درّى شبهى سياه در رشته كشيد و با گوهر هريك از پيمبران شبهى در برابر ايشان داشت ! درّى چون آدم شبهى چون شيطان لعين ، درّى چون ابراهيم ، شبهى چون نمرود طاغى درّى چون موسى شبهى چون فرعون بىعون ! درّى چون عيسى شبهى چون طايفهء گمراه يهود ! و درّى چون محمد شبهى چون بو جهل پرجهل داشتند !