احمد بن محمد ميبدى

324

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

27 - يا بَنِي آدَمَ لا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطانُ كَما أَخْرَجَ أَبَوَيْكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ يَنْزِعُ عَنْهُما لِباسَهُما لِيُرِيَهُما سَوْآتِهِما إِنَّهُ يَراكُمْ هُوَ وَ قَبِيلُهُ مِنْ حَيْثُ لا تَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّياطِينَ أَوْلِياءَ لِلَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ . اى فرزندان آدم ، شيطان شما را مفتون نكند و به تباهى ميفكند چنان كه پدر و مادر شما را از بهشت بيرون آورد و جامه از سر ايشان بركشيد تا عورتشان را به آنها بنماياند ! شيطان ( ديو ) و گروه او شما را مىبينند از جائى كه شما او را و گروه او را نمىبينيد ، ما شيطانها را دوستان كسانى كه ايمان نمىآورند قرار داديم . 28 - وَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً قالُوا وَجَدْنا عَلَيْها آباءَنا وَ اللَّهُ أَمَرَنا بِها قُلْ إِنَّ اللَّهَ لا يَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ أَ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ . و چون ( پيروان او ) كار زشت كنند گويند پدران خود را بر آن يافتيم و خدا ما را بر آن فرمود ! بگو ( اى محمّد ) خداوند به زشت و ناپسند فرمان ندهد ، آيا بر خدا چيزى مىگوئيد كه نمىدانيد ؟ ( تفسير ادبى و عرفانى ) خلقت آدم و نام او : 19 - وَ يا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَّةَ . آيه . آدم را چهار نام است : آدم ، خليفه ، بشر ، انسان . 1 - نام آدم ، آدم از آديم زمين آفريده شده بدين معنى كه از هر بقعتى مشتى خاك شور و درشت و نرم و سياه و سفيد برداشته و از آن خميرهء آدم ساخته ، لاجرم طباع فرزندان آدم مختلف آمده و در ايشان خوش‌خوى و بدخوى ، هم سخىّ هم بخيل ، هم سازگار هم ناسازگار ، هم سياه هم سفيد ، هم زرد و هم سرخ رنگ شده‌اند ! خداوند اصل خلقت آدم را كه از مشتى خاك رنگارنگ و جوراجور بود به وى بنمود تا اگر كرامتى بيند نه از خود بيند و بداند كه شرف در تربيت است نه در تربت ! از تربت چه خاست : ظلومى ، جهولى ، سياست ، قساوت ، از تربيت چه آمد : كرامت و هدايت ، قبول توبه و نوازش و مرحمت ! داستان محمود و اياز : سلطان محمود غزنوى در سراى اياز شد ، آن مال و نعمت و زر و سيم و جواهر و ديباهاى رنگارنگ بديد كه همه خلعتها و هديه‌هاى او بود ، آنگاه به گوشه‌اى نگه كرد ، قبا يكى كهنه و پاره‌پاره برهم بسته كه از ميخى آويخته ! پرسيد اين يكى چيست ؟ گفت : اين يكى منم بدين بيچارگى و بدين خوارى ، و آن همه عزّت و جلال همه توئى ، چون در اين نگرم عجز خود بينم و قدر خويش بدانم ، و چون در آن نگرم تو را بينم و از تو دانم ، بنازم و سر بيفرازم ! در خبر است كه چون كالبد آدم از گل ساخته شد و روح در آن دميده شد چشم باز كرد تن خود را همچون گل ديد ، حكمت در آن بود تا اصل خود را داند و نفس خود را شناسد و به خود فريفته نگردد ! 2 - نام خليفه ، آدم بجاى فرشتگان نشست ، چون نخست ساكنان زمين فرشتگان بودند ، و آدم بجاى آنها نشست و جانشين شد ، تا آدميان را به ميلى و آرامى كه ايشان را با دنيا بود عذرى باشد ، كه فرشتگان نه دنيائى بودند و نه از خاك آفريده شده بودند و چون در دنيا نشستند با دنيا بيارميدند و بيرون كردن بر آنها دشوار آمد تا گفتند : آيا مفسد را در زمين خليفه مىكنى ؟ پس عجب نيست اگر فرزند آدم به دنيا مايل باشد كه خود از آن آفريده شده و ساخته شده ! 3 - نام بشر ، آدم بشر ناميده شد چون مباشرت همهء امور زندگانى در دنيا با او و با فرزندان او است ! 4 - نام انسان ، گويند از اين جهت آدم انسان ناميده شد كه عهد خدا را فراموش كرد و خلاف عهد او از روى قصد عمد نبود بلكه از روى نسيان بود ! و چون خدا را عنايت بود ، نواخت آدم را چه نهايت بود ؟ از آن نافرمانى درگذشت