احمد بن محمد ميبدى

325

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

و عذرش بنهاد و گفت : آدم عزم و قصد نداشت كه خلاف عهد من كرد . و گويند انسان از انس است كه او با جفت خويش انس گيرد و با نوع خود مأنوس گردد . . . . فَكُلا مِنْ حَيْثُ شِئْتُما وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ . آيه . خداوند به آدم گفت : با جفت خود درين بهشت ساكن و آرام باش ، جنس با جنس داد و شكل در شكل ساخت ، كه صفت حدثان و آفريده جز با شكل خود نسازد و جز به جنس خود نگرايد ، و جز باهم چون خودى آرام نگيرد ، و آن جلال قدم و عزّت احديّت است كه از شكل و جنس و مثل و مانند پاك است و مقدّس و متفرّد به جمال و متفرّد به كمال خويش است ، به خود بزرگوار و با همه نيكوكار ، و به بزرگوارى و نكوكارى سزاوار . آدم را فرمود : آنچه بخواهيد درين بهشت مىخوريد و مىنازيد ولى گرد اين يك درخت مگرديد . هرچند خداوند آنها را از خوردن منع كرد و در علم غيب خوردن آن را پنهان كرد و آن حكم و قضا بر سر آنان روان كرد تا عجز و ضعف خود بدانند و عصمت از توفيق الهى بينند نه از جهد بندگى ! داستان آدم و ابليس : 20 - فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطانُ . آيه . اين هم از امارات عنايت و دلائل كرامت است كه گناه ايشان كردند و حواله به وسوسهء شيطان فرمودند . نوشته‌اند : پس از فريب خوردن آنها ، آدم و ابليس هر دو بهم رسيدند آدم گفت : اى شقى ملعون كار خود را كردى ! آيا دانى كه چه با من كردى و چه گردى در راه من برانگيختى ؟ ابليس گفت : گيرم كه من تو را از راه به در بردم ، با من بگوى كه مرا كى از راه به در برد ؟ لطيفه : آدم و ابليس هر دو نافرمانى كردند ! لكن لغزش و نافرمانى آدم از روى شهوت بود و از ابليس از روى كبر و غرور ! و كبر آوردن سخت‌تر از شهوت راندن است ، چه گناهى كه از شهوت خيزد عفو در آن گنجد ولى گناهى كه از كبر و خودبينى و خودپسندى خيزد ايمان در سر آن شود ! . . . فَلَمَّا ذاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما . آيه . هركه بر خلاف حقّ در پى شهوت رود از حق درماند و به آن شهوت نرسد ! آدم صفى هنوز از آن درخت ممنوع ذوقى نچشيده بود كه تازيانهء عتاب بر سرش فرود آمد و حالش بگشت ! نه آن شهوت به تمامى رانده ، نه رضاى حق با وى مانده ! چون باز نگريست نه تاج بر سر ديد نه حلّه در بر ، اول خود را ديد بر سرير اصطفاء نشسته و پشت به مسند خلافت بازنهاده ، به زيورهاى بهشت آراسته و به آخر از همه درمانده ، برهنه و گرسنه محتاج به يك برگ درخت شده تا عورت خويش را بپوشد ! 23 - قالا رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا . آيه . پس از آنكه فرمان آمد كه اى آدم ، قدر اين نعمت بىرنج و بىكدّ را ندانستى اكنون به سراى محنت رو و به شدّت كار كن و تخم كار و رنج بر و صبر كن . آدم گفت : ما به خود ستم كرديم اين همه خوار است اگر روزى ما را بر اين درگه بار است ! آنگاه همى به درد دل بناليد و نياز و عجز خود بر كف حسرت نهاد و گفت : خدايا ، اگر زاريم در تو زاريدن خوش است و اگر ناليم در تو ناليدن درخور است ، خدايا ، از خاك جز خطا چه آيد ؟ و از علت جز جفا چه زايد ؟ و از كريم جز وفا چه آيد ؟ خدايا تو گنج درويشانى ، و زاد مضطرّانى ، مايهء رميدگانى ، دستگير درماندگانى ، چون مىآفريدى جوهر معيوب مىديدى و بر مىگزيدى و با عيب مىخريدى ، برگرفتى و كس نگفت بردار ، اكنون كه برگرفتى مگذار و در سايهء لطف مىدار و جز بفضل خود مسپار ! گر آب دهى نهال ، خود كاشته‌اى * ور پست كنى بنا ، خود افراشته‌اى من بنده همانم كه تو پنداشته‌اى * از دست ميفكنم چو برداشته‌اى