احمد بن محمد ميبدى

292

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

است نه بتصرّف و تأويل ، پيشواى ما خدا ، كتاب ما قرآن ، پيغمبر ما مصطفى ، نادر يافته پذيرفته ، و گوش فرا داشته و تهمت بر خرد نهاده ، نه علم از كيفيت آن آگاه ، و نه عقل را با آن راه ، نه تفكّر در صفات ، نه شروع در تأويل ، نه بر صاحب شرع ردّ ، نه بر تنزيل عيب ، راه تشبيه و راه تعطيل راه كفر است ، خدائى است يگانه كه جز او خدائى نيست و هيچ‌چيز و هيچ‌كس چون وى نيست . [ آيات 82 - 74 ] ( تفسير لفظى ) 74 - وَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ لِأَبِيهِ آزَرَ أَ تَتَّخِذُ أَصْناماً آلِهَةً إِنِّي أَراكَ وَ قَوْمَكَ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ . هنگامى كه ابراهيم به پدر خود آزر گفت : آيا بتها را به خدائى مىگيرى ؟ من تو را و قوم تو را در گمراهى آشكار مىبينم ! 75 - وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ . همچنين ما به ابراهيم آنچه از نشانى پادشاهى ما در آسمانها و زمين است نموديم تا از يقين‌كنندگان باشد . 76 - فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأى كَوْكَباً قالَ هذا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لا أُحِبُّ الْآفِلِينَ . پس چون شب برآمد ( و او خداى خويش را از بالا مىجست ) ستاره‌اى ديد گفت : اين خداى من است و همين‌كه غروب كرد و نشيب گرفت گفت : من نشيب گرفتگان و زيرينيان را دوست ندارم ! 77 - فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بازِغاً قالَ هذا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لَئِنْ لَمْ يَهْدِنِي رَبِّي لَأَكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّينَ . پس چون ماه را ديد روشن برآمده گفت : اين است خداى من ! پس چون نشيب گرفت گفت اگر خداى مرا رهنمائى نكند من ناچار از گروه بيراهان و گمراهان خواهم بود . 78 - فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بازِغَةً قالَ هذا رَبِّي هذا أَكْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قالَ يا قَوْمِ إِنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ . چون خورشيد برآمده را تابان ديد گفت : اين خداى من است پس چون نشيب گرفت گفت : اى گروه خويشان ، من از آنچه شما با خداى شريك و انباز مىگيريد بىزارم . 79 - إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ . من روى دل خويش را فرا آن خدائى دارم كه آسمانها و زمين را آفريده و من مسلمان پاك دين و پاك كردار از مشركان نيستم . 80 - وَ حاجَّهُ قَوْمُهُ قالَ أَ تُحاجُّونِّي فِي اللَّهِ وَ قَدْ هَدانِ وَ لا أَخافُ ما تُشْرِكُونَ بِهِ إِلَّا أَنْ يَشاءَ رَبِّي شَيْئاً وَسِعَ رَبِّي كُلَّ شَيْءٍ عِلْماً أَ فَلا تَتَذَكَّرُونَ . خويشان او بر او پيكار نموده و دعوى حق كردند گفت : شما با من محاجّه مىكنيد دربارهء خداى درصورتىكه او مرا به راه راست هدايت كرده و من از آنچه شما انباز براى خدا مىگيريد نمىترسم مگر آنكه خدا گزندى براى من بخواهد ، چون خداى من به دانش خود به همه چيز از بودنىها رسيده است أَ فَلا تَتَذَكَّرُونَ . آيا در نيابيد و متذكّر نمىشويد ؟ 81 - وَ كَيْفَ أَخافُ ما أَشْرَكْتُمْ وَ لا تَخافُونَ أَنَّكُمْ أَشْرَكْتُمْ بِاللَّهِ ما لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ عَلَيْكُمْ سُلْطاناً فَأَيُّ الْفَرِيقَيْنِ أَحَقُّ بِالْأَمْنِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ . چون ترسم از آنچه شما آن را شريك خدا مىدانيد ؟ و خود شما نمىترسيد كه به خدا شرك آورده‌ايد ! چيزى كه خداوند در پرستش آن نه شما را عذر فرستاد و نه سزاى خدائى داد ! پس از ما دو گروه كدام سزاوار ايمنى و بىبيمى است ؟ اگر مىدانيد مرا پاسخ گوئيد ؟ 82 - الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَمْ يَلْبِسُوا إِيمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ . كسانى كه گرويدند و ايمان خود را به شرك نياميختند ، آنان ايمنى دارند و آنها راه راست يافته‌اند .