احمد بن محمد ميبدى

253

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

نيفتاد او را بشارت است كه در زمرهء دوستان افتاد ، و خداوند نخست دوستى خود را با او اثبات كرد و آنگاه دوستى بندگان را براى خود ، تا بدانى كه تا خداوند بنده‌اى را به دوستى خود نگيرد دوست او نبود ! پير طريقت گفت : نشان يافت اجابت دوستى رضا است ، و افزايندهء آب دوستى وفا است ، مايهء گنج دوستى همه نور است و باد درخت دوستى همه سرور ، هركه از دو گيتى جدا ماند در دوستى معذور است و هركه از دوست پاداش دوستى خواهد ناسپاس است ، دوستى دوستى حق است و ديگر همه وسواس ! نزديكتر منزل به خداوند دوستى است ، دوستى درختى است كه بار سر درآرد ، و از او همهء گلهاى انس رويد ، دوستى ابرى است كه همه نور بارد و شرابى است كه همه شهد سازد ، و راهى است كه همهء مشك و عبير آرد ، رقم دوستى ازلى است و داغ آن ابدى ؟ تا دوستى دوست مرا عادت و خوست * از دوست منم همه و از من همه دوست ! به داود چنين وحى آمد : اى داود هركه مرا جويد به حق مرا يابد و آن كس كه ديگرى جويد مرا چون يابد ؟ اى داود ، زمينيان را گو : رو به صحبت و مؤانست با من آريد و به ذكر من انس گيريد تا انس دل شما باشم ، من طينت دوستان خود را از طينت ابراهيم خليل خود و از طينت موسى كليم خود و از طينت محمّد حبيب خود آفريدم . اى داود ، من دل مشتاقان را از نور خود آفريدم و به جلال خود پروردم ، مرا بندگانى است كه ايشان را دوست دارم و آنان مرا دوست دارند ، ايشان مرا ياد كنند و من ايشان را ياد كنم ايشان از من خشنود و من از ايشان خشنود باشم ، ايشان در وفاى عهد با من و من در وفاى عهد با ايشان ، ايشان مشتاق من و من مشتاق ايشان . 55 - إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ . آيه . يكى از عارفان بزرگ در اين باب گويد : چون خداوند خواهد كه بنده‌اى برگزيند ، و از ميان بندگان او را ولىّ خود گرداند ، اول نوازشى كه بر او نهد آن باشد كه وى را بر ذكر خود دارد ، تا از كار خود به كار حق پردازد و از ياد خود به ياد حق پردازد و از مهر خود به مهر حق آيد ، و چون با ذكر و مهر حق آرام گرفت او را به خود نزديك گرداند و نشان نزديكى او حلاوت عبادت و كراهت معصيت و عزلت از خلق و لذّت خلوت باشد ، پس او را در مجلس خلوت بر بساط انس نشاند ، آزاد از خلق و شاد به حق ، و بىقرار در عشق ، حجابها برداشته و مكاشف جلال و عظمت گشته ، از خود بيگانه و با حق بيگانه شده « 1 » . پير طريقت گفت : اى مهيمن اكرم ، اى محتجب معظّم ، اى متجلّى به كرم ، اى قسّام پيش از لوح و قلم ، بادا كه روزى باز رهم از زحمت حوّا و آدم ، آزاد شود از بند وجود و عدم ، از دل بيرون كنم اين حسرت و ندم ، و با دوست برآسايم يك دم ، و در مجلس انس قدح شادى بر دست نهاده دمادم !

--> ( 1 ) شيخ طبرسى در تفسير مجمع البيان در مورد اين آيه مىگويد : « ولىّ كسى است كه بر مردم ولايت داشته و به امور آنان قيام كند و واجب اطاعت باشد . و مفهوم آيه اين است كه كسى كه عهده‌دار مصلحت و هدايت شما مىشود و به تدبير امور شما مىپردازد ، همانا خداوند و پيغمبران او است كه پيغمبر نيز به امر الهى به اين كار قيام مىكند . و نيز ولى كسانى هستند كه ايمان آوردند و آنان كسانى هستند كه نماز مىگزارند و زكات مىپردازند درحالىكه راكعند . و اين آيه روشن‌تر دليل بر ولايت و امامت بلافصل حضرت على ( ع ) است كه بمعنى اوّلى ولى ، ايشان واجب اطاعت بودند و به تدبير امور مردم مىپرداختند . و مراد از الَّذِينَ آمَنُوا ، نيز حضرت على است و اين آيه نص بر امامت على ( ع ) است و دليل بر آنكه مراد از اين آيه حضرت امير مؤمنان است اينكه طبق روايت عامه و خاصه ( سنى و شيعه ) حضرت على در حال ركوع انگشتر خود را به سائل بخشيد و جمع بودن كلمهء آمنوا هم منافات با اين معنى ندارد زيرا در قرآن و نزد اهل لغت گاهى مفرد را به منظور تفخيم و تعظيم به صورت جمع مىآورند » .