احمد بن محمد ميبدى
238
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
سزاوار شد ، پس آدمى كه جوهر حرمت است اگر شرط ادب بجاى آورد و خودپرستى را با حقپرستى و حقشناسى بدل كند و مراد خويش را فداى ازل كند ، نواختى از حضرت او را پيش آيد و در فراغت بر او بگشايند تا به لذّت خدمت رسد . 6 - يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ . آيه . طهارت ظاهر سه گونه است : طهارت از نجاست ، طهارت از حدث و جنابت ، طهارت از فضولات تن ، مانند ناخن و موى و چركى و جز آن ، طهارت باطن نيز سه گونه است : اول - طهارت تن از گناه ، مانند غيبت و دروغ و حرام خوردن و خيانت كردن و چون اين طهارت حاصل شود ، بنده آراستهء فرمانبردارى و خدمتگزارى مىگردد و اين درجهء ايمان پارسايان است و نشان او آنست كه پيوسته ذكر حق او را بر زبان است . دوم - طهارت دل است از اخلاق ناپسند چون عجب و حسد و كبر و ريا و حرص و عداوت ، كه عجب و خودبينى و خودپسندى آئينهء رومى را خراب كند ، حسد ارزش آدمى را كم كند ، تكبّر و خودنمائى آئينهء دل را تاريك كند ريا و خودنمائى چشمهء طاعت را خشك نمايد ، حرص حرمت مردم را از دست دهد ، عداوت و كينهورزى آب الفت را باز بندد و راه آشتى را سدّ كند ، بنده چون از اين آلايشها پاك شد در شمار پرهيزكاران است و نشان وى آنست كه از گناه بگريزد و در شبهت نياويزد و از دوزخ بگريزد . پير طريقت در اينباره گويد : الهى ، هركس بر چيزى ، و من ندانم بر چهام ؟ بيمم همه آنست كه كى پديد آيد كه من كدامم ؟ الهى ، پيوسته در گفتوگويم ، تا واننمائى در جستوجويم ، از بىقرارى در ميدان بىطاقتى مىپويم ، در ميان كارم اما نمىبويم ، الهى ، مركب واايستاد و قدم بفرسود ، همراهان رفتند و اين بيچاره را جز حيرت نيفزود ! سوم - طهارت سر است از سواى خدا ، كه فرمود : بگو خدا و همه را واگذار ، اين طهارت امروز حيلت است و فردا جام شراب طهور ، امروز نوميدى در دل است و فردا نور عيان در جان ، امروز آب ديده از شوق روان ، فردا آب مشاهدت در جوى ملاطفت روان ، امروز صبح شادى از مطلع آزادى برآمده ، فردا عنايت در آسمان معاينت ترقى و بلندى يافته ، نشان اين طهارت آنست كه مهر دنيا بشويد و رسوم معمول محو كند ، حجاب تفرقه بسوزد تا دل در باغ انس بنازد ! و جان در خلوت با حق پردازد ! جوانمردى عارف در اينباره گويد : آخر روزى از اين طبل برآيد آوازى ، و از آن كريم با جان دوستدار رازى ، شگفتكارى و طرفه بازارى ، مؤانست بدون مجانست ، چون همجنسى نيست ، اين انس چيست ؟ چون همانندى نيست ، اين مهر چيست ؟ چون تو او را نديدهاى ، اين بىطاقتى چيست ؟ چون انتظار همه محنت است اين شادى چيست ؟ چون ديدهء سر از او محجوب است اين وجد چون آتش چيست ؟ چون در اين راه همه بلا است ، در ميان بلا اين لذّت چيست ؟ هرچند بر آتشم نشاند غم تو * غمناك شوم گرم نماند غم تو فلسفهء وضو : گفتهاند : طهارت دست و صورت و سر و پا ازآنرو است كه خداوند اين چهار عضو آدمى را از ديگر جانداران ممتاز ساخت ، دست داد تا با آن غذا خورد ، صورت داد تا از ديگران برتر و زيباتر باشد ، سر داد تا در آن عقل جاى گيرد و در عقل شرف دانائى قرار داد تا رو به كمال رود ، دو پاى داد تا قامت زيبا بر دو پاى استوار باشد كه ديگر جانداران را از اين مزيّتها نيست ! چون اين نعمت را بر فرزند آدم تمام كرد ، پاكى و پاكيزگى اين اعضا و جوارح را براى سپاس آن نعمت از او خواست .