احمد بن محمد ميبدى
232
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
حكم خداوند كه براى شما روشن مىشود ، مبادا گمراه شويد ! و خداوند به هر چيزى دانا است . ( تفسير ادبى و عرفانى ) 170 - يا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَكُمُ الرَّسُولُ بِالْحَقِّ . آيه . اشارت است به اينكه درگاه ربوبيّت و جلال احديّت از طاعت مطيعان بىنياز و از عبادت مردمان پاك است ، اگرچه آفرينندهء همهء افلاك و سماوات و موجودات است و همه به كتم عدم باز شوند ، پاكى ، خداوند را زيانى نيست و از ايشان پيوندى به او نرسد و احديّت او جمال است و صمديّت او وى را جلال است و بىنيازى از زن و فرزند او را كمال است . . . . وَ إِنْ تَكْفُرُوا فَإِنَّ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ . آيه . مىگويد اگر مردم جمله بندگى را واگذارند و كمربند طاعت را سست كنند ، نتوانند بند بندگى را از خود دور كنند ، كه همگى بندگان خدايند ، ليكن فرق است ميان بندهاى كه از روى آفرينش نام بندگى بر او افتاده و ميان بندهاى كه از روى نوازش و لطف اين نام بر او نهادهاند ، اينان مقبول حضرتند و آنان مطرود قطيعت ( گروه ) نه هركه بنده است نواختهء لطف است يا دربند مهر است ! بنده به راستى دانى كدام است ؟ كسى كه آراستهء انعام و اكرام است و در حضرت وصال و مجلس انس ، شراب مهر او در جام است ! پير طريقت گفت : الهى جمال من در بندگى است ، ورنه زبان من به ياد تو كى است ؟ دولت من آنست كه به ياد توأم ! ورنه ذكر من مرا ارزش چيست ؟ 171 - يا أَهْلَ الْكِتابِ لا تَغْلُوا فِي دِينِكُمْ . آيه . غلوّ اهل انجيل در اين بود كه عبوديت بجاى ربوبيّت نهادند و صفت لاهوت « 1 » به ناسوت فروآوردند و به سوّمى سه تا گويا شدند ! و يگانگى و يكتائى خداى را از دست بدادند ! و خداوند فرمود : سه مگوئيد ، و از اين سخن باز گرديد و بدانيد كه خدا يكى است ، در ذات يكتا ، در صفات بىهمتا ، و از عيبها جدا ، در صنعش حكمت پيدا ، در نشانهايش قدرت هويدا ، و در يكتائيش حجّت نمايان ، همه عاجزند و او توانا ، همه جاهلند و او دانا ، همه در عددند و او واحد ، همه معيوبند و او معبود . 172 - لَنْ يَسْتَنْكِفَ الْمَسِيحُ أَنْ يَكُونَ عَبْداً لِلَّهِ . آيه . هرگز در خاطر مريم نيامد كه باطن او خزانهء قدرت شود ، صدفوار ، آن درّ پاك را نگاه مىداشت تا آن روز كه به غوّاص بحار قدرت ( جبرئيل ) فرمان آمد كه آن گوهر دولت را از صدف اسرار بيرون گير و بر صحراى وجود بر ديدهء اهل آفرينش عرضه كن ! چون در وجود آمد قومى ايستادند كه گياه بىتخم كى رويد ؟ و فرزند بىپدر چون بود ؟ اين بنده نيست و از بندگى وى را جز ننگ نيست ! ليكن دست تقدير ايشان را پاسخ گويد : كه در خزانهء قدرت اينچنين شگفتيها بديع نيست ، چنان كه آدم بنده است و حلقهء بندگى در گوش ، نه او را پدر است نه مادر ، فرشتگان همه بندگانند نه ايشان را مادر است نه پدر ، عيسى در مهد طفوليت اول سخنى كه گفت جواب ايشان بود ، كه گفت : منم بندهء خدا ! مرا از بندگى ننگ نيست و شرف وجود من جز در بندگى نيست . 173 - أَمَّا الَّذِينَ اسْتَنْكَفُوا وَ اسْتَكْبَرُوا . آيه . باش تا فردا آنان كه از بندگى ننگ داشتند و برترى جستند ، با ربوبيّت در كبريائى منازعت كردند ، همگى بر فتراك ناكسانى چون فرعون و نمرود بندند كه نعرهء « منم خدا » مىزدند و آنان را سرنگون به دوزخ اندازند و به ايشان گويند : بارى بنگر كه از كه ماندستى باز . برترى جستن و تكبّر كردن نه كار دينداران است و استكبار نه راه بندگان است ، بنده بايد كه خواهان خوارى
--> ( 1 ) لاهوت را عالم روح مجرد و ناسوت را عالم روح در جسم ، و ميان اين دو تا را عالم ملكوت و جبروت گفتهاند .