احمد بن محمد ميبدى
215
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
و متاع خود غافل شويد و آنها به يك حمله بشما زيان رسانند . و بر شما تنگى و سختى نيست كه هرگاه از باران رنج مىبريد يا بيمار هستيد ، سلاح خود را كنار گذاريد و احتياط خود داشته باشيد ( تا از دشمن ايمن شويد ) كه خداوند براى كافران عذاب خوارىنماى آماده كرده است . ( تفسير ادبى و عرفانى ) 100 - وَ مَنْ يُهاجِرْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ . آيه . خداوند در اين آيت از خود نشان رحمت مىدهد و لطف خويش را با بندگان مىنمايد و مؤمنان را بر هجرت مىخواند و آنان را مىستايد . آرى مهاجران سه گروهند : گروه اول بازرگانانند كه از بهر دنيا هجرت مىكنند و بازرگانى در پيش گيرند و روزى به دست آرند ، هرچند اين كار در شرع مباح است ليكن سرانجام آن معلوم نيست كه چه شود و به كجا رسد ؟ و اينگونه مهاجران پيوسته در رنج و اندوه و گاه به دست دزدان گرفتار و در شرف هلاك هستند . گروهى ديگر زاهدانند كه هجرت ايشان از بهر عقبى بود و روش ايشان از روى معنى باشد ، منزلهاى طاعتها پيمايند و مرحلههاى پرستش را بگذرانند ، گاه حج كنند و گاه جهاد و گاه زيارت و گاه نماز و روزه و گاهى در ذكر نام خدا و در فكر نعمتهاى او هستند ، البته سعى اينان مشكور و در درگاه خداوندى مقبولند . گروه سوم عارفانند كه هجرت ايشان براى خدا بود و هجرت در نهاد ايشان است كه در پردههاى نفس هجرت كنند تا به دل رسند ، آنگاه در پردههاى دل هجرت كنند تا بجان رسند و سپس در پردههاى جان هجرت كنند تا به وصال جانان رسند ! گفتم : كجات جويم اى ماه دلستان ؟ * گفتا : قرارگاه منست جان دوستان ! مردى بايزيد را گفت : چرا هجرت نكنى و به سفر بيرون نشوى تا مردم را فايدت دهى ؟ گفت : دوستم مقيم است به وى مشغولم و به ديگرى نمىپردازم . آن مرد گفت : آب كه يك جا ماند بگندد بايزيد گفت : دريا باش تا هرگز نگندى ! 101 - وَ إِذا ضَرَبْتُمْ فِي الْأَرْضِ . آيه . حكم كوتاه كردن نماز در سفر است ، هرچند كه همهء مردم را رخصتى و تخفيفى است ليكن اهل خصوص را چون از حضرت حق قهرى و بعدى است ، لاجرم ايشان را عوضى باز داد ، هم در سفر جواز برگزارى نافلهها بر مركوب و راحلهها ، يا در حال پيادهروى بىشرط استقبال قبله ، تا بدانى كه بدان درگاه حجاب نيست و بندى و منعى نه ! و دستور مناجات با خدا بر دوام هست ، چنان كه از روى اشارت مىگويد : بندهء من اگر قرب مىخواهى اينك درب گشاده و بار داده و اگر بعد مىخواهى بر سبيل رخصت ، اينك تو را رخصت ، اين است غايت لطف و كرم ! 102 - وَ إِذا كُنْتَ فِيهِمْ . آيه . در اين آيت دلالت روشن است بر اينكه بنده تا يك نفس از اختيار با او بود حكم نماز از وى برنخيزد ( سلب نشود ) نه در حال امن ، نه در حال خوف ، نه آن يك ساعت كه سلطان حقيقت بر او مستولى و در نقطهء جمع بود ، نه آن وقت كه اجراء احكام شرع بر وى روان و او در صفت تفرقت است ! مردى نزد جنيد آمد و گفت : فلان عارف چندين روز است در عالم وجد خود فرورفته ، و لهى عظيم او را گرفته ، سلطان حقيقت بر او مستولى شده ، همانا كه به نقطهء جمع رسيده ! جنيد پرسيد : در وقت نماز چون است و چه مىكند ؟ گفت : چون وقت نماز آيد تكبير بندد و نماز بگزارد ، جنيد گفت : حمد خدا را كه شيطان در او دست نيافته و راه بر او نزده ، آن دقت او عين حقيقت و حركت او جمال طريقت و نفس او نقطهء جمع است !