احمد بن محمد ميبدى

168

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

بودند تا به ايمان ! آنان به زبان چيزى مىگويند كه در دلهاشان نيست و خداوند به آنچه پنهان مىدارند دانا است ! 168 - الَّذِينَ قالُوا لِإِخْوانِهِمْ وَ قَعَدُوا لَوْ أَطاعُونا ما قُتِلُوا قُلْ فَادْرَؤُا عَنْ أَنْفُسِكُمُ الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ . كسانى كه در خانه نشستند و گفتند اگر شهيدان ( احد ) از ما پيروى كرده بودند كشته نمىشدند ، به آنها بگو ، اى محمّد ، پس بازداريد مرگ را از خودتان اگر مىتوانيد و اگر راست مىگوئيد ؟ ( تفسير ادبى و عرفانى ) 160 - إِنْ يَنْصُرْكُمُ اللَّهُ فَلا غالِبَ لَكُمْ . آيه . هركه را رقم نصرت از درگاه عزّت بر ناصيهء روزگار او كشيدند ، يگانهء عالم گشت و قطب مركز سيادت و قبلهء آمال خداوندان حيرت ! . . . وَ إِنْ يَخْذُلْكُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِي يَنْصُرُكُمْ . آيه . و هرك را صفت خذلان از درگاه بىنيازى روى كند ، به حكم قهر ، پردهء تجمّل از روى كار او بردارند و رقم مهجورى بر حاشيهء وقت او نهند و مردود همه عالم گردانند تا مهجور و درمانده گردد و با خود چنين نوحه كند : گفتم كه بر از اوج برين شد بختم * وز ملك نهاده چون سليمان تختم اكنون كه به ميزان خرد بر سختم * از بنگه دونيان كم آمد رختم به داود وحى آمد : اى داود ، اگر من تو را پست كردم چه كسى تو را بلند مىكند ؟ و اگر تو را بلند كردم چه كسى تو را پست مىكند ؟ . اگر تو را عزيز شمردم چه كسى تو را ذليل مىكند ؟ و اگر تو را ذليل كردم چه كسى تو را عزيز مىكند ؟ اگر من تو را يارى كردم چه كسى تو را مخذول مىكند ؟ و اگر تو را مخذول كردم چه كسى تو را يارى مىكند ؟ - داود گفت : امر و حكم همه با تو است و به ارادهء تو ! لطيفه : سخن از يارى و نصرت مىرود و البته منظور يارى در برابر دشمن است پس بايد دانست كه بزرگترين دشمن آدمى نفس او است كه ميان دو پهلوى او است و چون نفس قوىترين دشمن است پس پيكار با او هم دشوارتر است . پير طريقت را اتفاق افتاد كه بر خرما بنى شد ، سيخى به شكمش در شد كه تا به سينه بردريد ! به خويشتن نگريست و گفت : حمد خدا را كه نمودم تا تو را به كام خويش ديدم و بر تو نصرت يافتم ! رحمت خداى بر آن جوان مردان باد كه كمر مجاهدت بر ميان بستند و در ميدان بندگى در صف خدمت بيستادند و قدم بر كلّ مراد خود نهادند و با خلق خدا به صلح و سازش ساختند و با نفس خود به جنگ برخاستند ؟ و به زبان حال گفتند : با خود ز پى تو جنگها دارم من * صد گونه ز عشق رنگها دارم من در عشق تو از ملامت بىخبران * بر جان و جگر خدنگها دارم من جهاد اكبر : مصطفى جهاد با نفس را جهاد بزرگتر و سخت‌تر ، از آن جهت خواند كه جنگ با كافر گاه بود و گاه نبود ولى جنگ با نفس پيوسته بود ، و از سلاح كافر مىتوان برحذر بود كه ظاهر و پيدا است ، ولى سلاح نفس ، وسوسه‌ها و شهوتهاى نهانى است كه از آن ايمن شدن دشوار است ، نيز در جنگ با كافر اگر مؤمن كشته شود شهيد باشد و مشمول رضوان حق ، ولى در جنگ با نفس اگر آدمى مغلوب گردد ، در آتش دوزخ گرفتار هوا و هوس خود خواهد شد ، كه آن صفت نيك‌بختان و اين حالت تيره‌بختان است .