احمد بن محمد ميبدى
138
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
( تفسير ادبى و عرفانى ) 42 - وَ إِذْ قالَتِ الْمَلائِكَةُ . آيه . خداوند عالميان ، كردگار جهانيان ، روزى گمار بندگان ، بخشايندهء مهربان ، نوازندهء دوستان ، در اين آيت مريم مريم را بنواخت و با او كرامتها كرد و به آن كرامتها او را بر زنان جهانيان برترى داد ، اول به نداء كرامت او را يا مريم خواند ، كه اين خطاب عزيز است كه هزاران انبياء و اولياء در پى آن رفتند يا در حسرت و آرزوى آن رفتند ، چه اگر تو هزار بار گوئى : خداى من خداى من ، نه چنان است كه خداوند گويد : اى بندهء من ! بايزيد بسطامى گفت : خداوند در پيشگاه خود هزاران فرشته مرا عرضه داشت ! گفتم : اين را نخواستم ، در آخرين موقف ندا آمد ، اى بايزيد : چه مىخواهى ؟ گفتم : مىخواهم كه هيچ نخواهم ! يعنى تنها تو را خواهم ، ندا آمد كه تو بندهء شايستهء منى ! هرچند تو را زهرهء آن نيست كه بايزيدوار با حق سخن گوئى ، آخر كم از آن نباشد كه نيازى عرضه كنى و سوزى و آرزوئى بنمائى ، گوئى : خداوندا ، من به نامى و نشانى بسنده كردهام ، خواستى كه از درگاه خود مرا نامى نهى ، هر نام كه خواهى نه ، كه مردى به بازار بردهفروشان رفت تا غلامى خرد ، از ميان غلامان يكى را اختيار كرد و پرسيد اى غلام چه نام دارى ؟ گفت : اول بخر تا تو را باشم آنگاه بهر نام كه خواهى مرا بخوان ! پس چون بندهء او باشى ، بهر نام كه خواهد تو را خواهد خواند ! استاد بو على گويد : پيرى را ديدم از اين ديوار به آن ديوار و از اين كوچه به آن كوچه پريشان حال و درمانده و سرآسيمه مىشتافت ، از سر جوانى پرسيدم : اى شيخ چه نوشيدهاى و چه شربتى خوردهاى كه چنين سرآسيمهاى ؟ گفت ما را براى آشفتگى و سرآسيمگى اين بس نيست ، كه خداوند ما را آگاهى داد كه شما را من آفريدم ! و من خداوند شمايم ؟ مگر جز اين چيز ديگر براى حيرت ما مىماند ؟ از عشق تو اين بس نبود حاصل من ! * كآراستهء وصل تو باشد دل من ! . . . . إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاكِ وَ طَهَّرَكِ . آيه . نواخت ديگر مريم آنست كه خداوند رقم اصطفائيت در دو جا كشيد يكى اول آيت و ديگرى آخر آن ، كرا بود از زنان جهان را اين كرامت كه وى را بود ، كه نوزاد او در شكم او آزاد دو جهان بود و در آن آزادى پذيرفته و پسنديدهء خداى بود ، كه جاى او مسجد و نشستنگاه او محراب بود ! و در آن جايگاه روزى او از درگاه حق روان بود ! و از اين شگفتآورتر كه فرزندش بىپدر آمد و روح اللّه بود ! و در آن آيت عيسى را چهار نام گفت : مسيح ، عيسى ، كلمه و روح ، يعنى كه عيسى رسول خدا و آورندهء سخن وى به مريم كه در دو جهان روشناس و نيكنام و داراى كرامتها و معجزهها است ! يكى آنكه بىپدر به وجود آمد ، ديگر آنكه از دميدن جبرئيل حاصل گشت ، سوم آنكه به ( كلمهء ) پيدا شد و چهارم آنكه در گهواره خداوند او را به سخن آورد ! كه گفت : انّى عبد اللّه يعنى نه چنان است كه يهودان گفتند ، بلكه من بندهء خدا هستم و آفريدهء اويم و او است خداوند من ! و نيز ردّ اتّهامى است كه به مادر او زدند و خداوند برائت ساحت مريم را آشكار ساخت و براى روشنائى چشم وى آن سخن را در حال كودكى به زبان او راند ، و اين روشنائى چشم و خرسندى خاطر مريم براى آن رنجى بود كه در وضع حمل داشت كه در برابر آن رنج و شدت ، نعمت و راحت بوى رسيد . در حقيقت اين خطاب و كرامت به بنده از سوى خداوند چنان است كه فرمود : هرچه بلا و محنت و شدت از بيمارى ، گرسنگى ، تشنگى ، غم روزى و بيم عاقبت است ، اين همه را ما از فرشتگان برداشتيم و بر بندگان نهاديم ! كه نعيم باقى و بهشت جاودانى و وعدهء ديدار و رضاى ذو الجلال را به فرشتگان وعده نداديم و تو را اى بندهء خداوند اين همه