احمد بن محمد ميبدى

136

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

و انس ناپاك است ! كه مادر مريم پناه ذرّيهء او را از شرّ شيطان جن و انس هر دو خواسته ! 37 - . . . كُلَّما دَخَلَ عَلَيْها زَكَرِيَّا . آيه . آنگاه خداوند مريم را به زكريّا باز نگذاشت ، كه از غيب روزى او را روان كرد ! تا عالميان بدانند كه خداوند يكتا ، دوستان حق را خود دارد و آنان را به كس وانگذارد . اين روزى از عالم غيب به مريم مىرسيد تا خادمان كه نيازمندان را خدمت مىكنند و توانگران كه از آنان رفع نياز مىكنند بدانند كه ايشان در رفق و نواخت خداوندند . . . . قالَ يا مَرْيَمُ أَنَّى لَكِ هذا . آيه . زكريّا پرسيد اين روزى از كجا براى تو آمده ؟ چون ترسيد شايد كسى در نواخت مريم بر او پيشى گرفته ! و ندانسته و نشناخته بود كه قرب و منزلت مريم نزد خداوند چنان بود كه كودكى بىسابقهء طاعت و بىوسيلهء عبادت از سوى خود به وى عنايت كرده ! اين بود كه در جواب زكريّا گفت : اين روزى از سوى خدا آمده يعنى كه خداوند كه روزى دهد و نواخت فرستد نه به سابقهء طاعت دهد و نه بوسيلهء عبادت ! بلكه از نزد خود فرستد و به مشيّت و ارادهء خود دهد . 40 - قالَ رَبِّ أَنَّى يَكُونُ لِي غُلامٌ . آيه . از آن پس زكريّا چنان ادب گرفت كه نه تنها در محل طاعت و عبادت بلكه در مقام نبوّت و رسالت هم در خود استحقاق اجابت دعا نديد جز به فضل و عنايت و مشيّت حق و آن هم در مورد بشارت به فرزند بود كه پرسيد : خدايا من از كجا فرزند آرم كه پيرم آن هم از اين زن نازا يا از زن ديگر ؟ جواب آمد از همين زن ! چون هر دو در وحشت انفراد باهم بوديد و امروز هم كه شادى و بشارت است با ديگرى نخواهى بود ! 41 - قالَ رَبِّ اجْعَلْ لِي آيَةً . آيه . زكريّا نشان وجود فرزند خواست او را گفتند : نشانست كه سه روز زبان تو از سخن با مردم بازبرم تا همه رازت با ما باشد و بر زبانت همه حديث ما رود و از روى بشارت فرمايد : تو را فرزندى دهم كه او را از دنيا و مردم آن بازبرم و روى دل وى فراسوى خود گردانم تا قبلهء خود جز حضرت ما نداند و جز با حديث ما نيارمد و چنان باشد كه گويد : جز نام و خيال و عشقت اى جان جهان * بر لفظ و دل و ديدهء من نيست عيان . . . وَ اذْكُرْ رَبَّكَ كَثِيراً . آيه . گفته‌اند ذكر خداوند سه درجه است ، اول ذكر ظاهر به زبان از ثنا و دعا ، دوم ذكر خفى كه فرمود : بهترين ذكرها ذكر خفى و بهترين روزيها قدر كافى است ، سوم ذكر حقيقى و آن تنها شهود ذكر حق تو راست ! يعنى كه در ذكر حق ، خودت را در ذكر فراموش كردى و جز ذكر حق چيزى ديگر نديدى و نداشتى ! پير طريقت گفت : خدايا چه ياد كنم كه خود همه يادم ، من خرمن نشان خود فرا باد دادم ، ياد كردن كسب است و فراموش نكردن زندگانى ! زندگانى وراى دو گيتى و كسب است چنان كه دانى ، خدايا ، يك چندى به كسب ياد تو ورزيدم ، باز يك چندى به ياد خود تو را نازيدم ، ديده بر تو آمد ، با نظاره پردازيدم ، اكنون كه ياد بشناختم خاموشى گزيدم ، چون من كيست ؟ كه اين مرتبت را سزيدم ! فرياد از ياد به اندازه و ديدار به هنگام ، و از آشنائى به نشان و دوستى به پيغام ! [ آيات 51 - 42 ] ( تفسير لفظى ) 42 - وَ إِذْ قالَتِ الْمَلائِكَةُ يا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاكِ وَ طَهَّرَكِ وَ اصْطَفاكِ عَلى نِساءِ الْعالَمِينَ . هنگامى كه فرشتگان گفتند ( جبرئيل ) اى مريم خداوند تو را برگزيده و پاك گردانيد و تو را بر همه زنان عالم برگزيد .