احمد بن محمد ميبدى
135
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
37 - فَتَقَبَّلَها رَبُّها بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَ أَنْبَتَها نَباتاً حَسَناً وَ كَفَّلَها زَكَرِيَّا كُلَّما دَخَلَ عَلَيْها زَكَرِيَّا الْمِحْرابَ وَجَدَ عِنْدَها رِزْقاً قالَ يا مَرْيَمُ أَنَّى لَكِ هذا قالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ بِغَيْرِ حِسابٍ . پس خداوند از او پذيرفت به بهترين پذيرفتنى و رشد داد او را به بهترين رشد و نموّ و خداوند زكريّا را به كفالت او گماشت و از آن پس هرگاه زكريّا داخل محراب مىشد مىديد كه روزى نزد او آماده است ؟ پرسيد : اى مريم ، اين روزى تو را از كجا است ؟ گفت از نزد خداست كه به هر كس خواهد بىحساب و بىقياس روزى دهد . 38 - هُنالِكَ دَعا زَكَرِيَّا رَبَّهُ قالَ رَبِّ هَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً إِنَّكَ سَمِيعُ الدُّعاءِ . آنگاه زكريّا در آنجا خداوند را خواند و گفت : پروردگارا ، از نزد خود به من فرزندى پاك و نيكبخت بخش كه تو شنوندهء دعا هستى . 39 - فَنادَتْهُ الْمَلائِكَةُ وَ هُوَ قائِمٌ يُصَلِّي فِي الْمِحْرابِ أَنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكَ بِيَحْيى مُصَدِّقاً بِكَلِمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَ سَيِّداً وَ حَصُوراً وَ نَبِيًّا مِنَ الصَّالِحِينَ . پس فرشتگان او را آواز دادند درحالىكه در محراب عبادت بر پاى ايستاده و مشغول نماز بود ، كه خداوند تو را بشارت مىدهد به پسرى بنام يحيى كه استوارگيرنده به كلمهاى از خداوند است و مهتر و پاك از شهوت است و پيغمبرى است از شايستگان ! 40 - قالَ رَبِّ أَنَّى يَكُونُ لِي غُلامٌ وَ قَدْ بَلَغَنِيَ الْكِبَرُ وَ امْرَأَتِي عاقِرٌ قالَ كَذلِكَ اللَّهُ يَفْعَلُ ما يَشاءُ . گفت : خداوندا ، مرا پسرى چون بود درحالىكه پيرى به من رسيده و زن من هم نازا است ؟ فرشتهاى گفت : چنين است ، خدا آن كند كه خواهد ! 41 - قالَ رَبِّ اجْعَلْ لِي آيَةً قالَ آيَتُكَ أَلَّا تُكَلِّمَ النَّاسَ ثَلاثَةَ أَيَّامٍ إِلَّا رَمْزاً وَ اذْكُرْ رَبَّكَ كَثِيراً وَ سَبِّحْ بِالْعَشِيِّ وَ الْإِبْكارِ . گفت : بارخدايا ، نشانى به من ده ، ندا آمد نشانى تو آنست كه سه روز با مردمان سخن گفتن نتوانى جز با رمز و اشاره ! و خداى خويش را فراوان ياد كن و شبانگاه و بامدادان او را به پاكى بستاى . ( تفسير ادبى و عرفانى ) 35 - إِذْ قالَتِ امْرَأَتُ عِمْرانَ . آيه . در ذوق ارباب معرفت غلام آزاد شده ( محرّر ) آنست كه در ازل آزاد شده نه دنيا دامن او را گرفته و نه عقبى او را فريفته ، نه با رسوم و شواهد بماند و نه با پاداش در آويزد ! پير طريقت گفت : پاداش بر روى مهرتاش است ، باز خواستن خود را از دوست پرخاش است ، همهء يافتها در برابر يافت آزادى لاش است ! « 1 » گفتهاند : چون مريم دختر عمران در وجود آمد مادر او دلتنگ شد و خجل گشت گفت : من پنداشتم كه اين فرزند ، پسر خواهد بود و در راه خدا آزادش كردم و از سر دلتنگى گفت خدايا : من دختر به دنيا آوردم ! گفتند : چه مىگوئى ! كه خدا خود مىداند و مىبيند ؟ گفت : آرى مىدانم كه مىداند ، لكن خواهم تا مرهمى برنهد و مرهم دل وى همان بود كه او را گفتند ، و مادر مريم را اين نواخت بس كه ندا آمد : خدا به آنچه زائيدهاى دانا است ! و نذر او را خداوند به نيكوترين وجهى پذيرفت ! و اين هر دو نواختى بود كه از سوى خداوند نسبت به آن زن رسيد و آن نوزاد را به صفت عصمت و به رشد نيكو برآورد و به لباس طاعت آراست و به شريفترين بقعهها جا داد و پيغمبرى چون زكريّا را به سرپرستى وى گماشت ! 36 . . . وَ إِنِّي أُعِيذُها بِكَ وَ ذُرِّيَّتَها مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجِيمِ . مفسّران نوشتهاند : شيطان نام جن
--> ( 1 ) - تاش ، يار و انباز ، لاش ، زبون و بىهوده .