احمد بن محمد ميبدى
108
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
كه آن راه بيراهان است ، تأويل نادانان است ، كرسى قدمگاه است ، خدا از همه برتر به علم خود ، از همه نشانها برتر به قدر خود ، از همه اندازهها برتر به عزّ خود ، آفرينش آسمان و زمين خود كرد و از خود نشان داد ، آن هم به ارادهء خود نه به نياز و حاجت خود ! كه خدا هر كار كند بخواست خود كند ، نه به حاجت خود به كس ! كه او را به كس حاجتى نيست ، خداوندا دلهاى ما را از گمراهى نگاهدار و از شور و حيرت رسته دار ! [ آيات 259 - 257 ] ( تفسير لفظى ) 257 - اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ . خدا يار مؤمنان است كه آنها را از تاريكىها به روشنائى مىآورد و آنان كه كافر شدند ياران آنها بتها هستند كه خداوند آنها را از روشنائى به تاريكيها مىبرد و ايشان آتشيانند . 258 - أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِي حَاجَّ إِبْراهِيمَ فِي رَبِّهِ أَنْ آتاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ رَبِّيَ الَّذِي يُحْيِي وَ يُمِيتُ قالَ أَنَا أُحْيِي وَ أُمِيتُ قالَ إِبْراهِيمُ فَإِنَّ اللَّهَ يَأْتِي بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِها مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِي كَفَرَ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ . نهبينى آن مرد كه با ابراهيم كه او را خداوند پادشاهى داده ، حجّت آورد وقتى كه ابراهيم به او گفت : خداى من زنده مىكند و مىميراند ، آن جبّار هم گفت من هم مرده زنده مىكنم و مىميرانم . ابراهيم گفت خداوند هر روز آفتاب را از سمت خاور مىآورد ، تو آن را از سمت باختر بياور ! آن كافر در جواب درماند و بىسامان گشت و خداوند گروه ستمكاران را هدايت نمىكند . 259 - أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلى قَرْيَةٍ وَ هِيَ خاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِها قالَ أَنَّى يُحْيِي هذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِها فَأَماتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قالَ كَمْ لَبِثْتَ قالَ لَبِثْتُ يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عامٍ فَانْظُرْ إِلى طَعامِكَ وَ شَرابِكَ لَمْ يَتَسَنَّهْ وَ انْظُرْ إِلى حِمارِكَ وَ لِنَجْعَلَكَ آيَةً لِلنَّاسِ وَ انْظُرْ إِلَى الْعِظامِ كَيْفَ نُنْشِزُها ثُمَّ نَكْسُوها لَحْماً فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ قالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ . يا مانند مرد ديگرى ( عزير پيغمبر ) كه به شهرى گذشت كه جملگى فروريخته و ديوارها افتاده ! پيش خود گفت خداوند چگونه اين شهر و مردمش را با اين نابودى و تباهى دوباره زنده مىكند ؟ ! پس خداوند او را صد سال ميرانيد و از آن پس او را زنده كرد و پرسيد چند مدت درنگ كردى ؟ گفت يك روز يا پارهاى از روز ! جبرئيل او را گفت نه ، - بلكه صد سال درنگ كردى ! نگاه به طعام و شراب خود كن ! كه در اين مدت نگنديده و فاسد نشده ! و به خر خويش نگر ! و ما تو را براى مردمان مايهء شگفتى قرار مىدهيم ، نگاه به استخوانهاى خر كن چگونه آن را زنده مىكنيم و آن را گوشت مىپوشانيم ! پس چون عزير پيغمبر حال را بدان منوال بديد و حقيقت بر او هويدا گشت گفت : مىدانم كه خداوند بر هر چيزى توانا است . ( تفسير ادبى و عرفانى ) 257 - اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا . . تا آخر آيه . مىگويد : خداوند يارىدهندهء مؤمنان ، كار سازندهء آنان و دوست راهنما و دلگشاى ايشان است .