احمد بن محمد ميبدى
109
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
در خبر ، از رسول خدا نقل شده كه فرمود : اگر كسى خانهء كعبه را آتش زند و خراب كند گناهش آن قدر نباشد كه به دوستى از دوستان خدا اهانت كند و خوارى روا دارد ! كسى پرسيد دوستان خدا كيانند ؟ فرمود : مؤمنان همه دوستان خدايند كه آنان را از تاريكى به روشنائى آورده و چنان كه خداوند فرموده كه من مولاى مؤمنان هستم و كافران مولى ندارند ! در آيهء ديگر خداوند فرموده : نَحْنُ أَوْلِياؤُكُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَةِ اشارت است به آنكه با ضعيفان رفق بيشتر كنند ، و عاجزان را بيشتر نوازند كه جسارت دعوى آشنائى ندارند و از آنكه خود را آلوده دانند زبان گفتار ندارند ، پس هركس درماندهتر است به دوست نزديكتر است و هركه شكستهتر به دوستى سزاوارتر ! در خبر است كه چون روز رستاخيز يكى از آن شكسته و سوختهها را به حضرت برند خداوند از او پرسد بندهء من چه دارى ؟ گويد : دو دست تهى ! و دلى پردرد ، جانى آشفته و حيران ، در موج اندوه و غمان ، خداوند فرمايد همچنان برو تا سراى دوستان كه من شكستگان و اندوهناكان را دوست دارم ! گفتم چه نهم پيش دو زلف تو نثار * گر هيچ به نزد چاكر آئى يك بار ؟ پيشت بنهم اين جگر سوخته زار * كآيد جگر سوخته با مشك به كار ؟ داود پيغمبر گفت خدايا ، اعضاء تن را با آب بشويم تا از پليدى پاك شود ، دل را با چه شويم تا از غير تو پاك گردد ؟ فرمان آمد دل به آب حسرت و اندوه بشوى تا به پاكى بزرگ رسى ! گفت : خداوندا ، حسرت و اندوه از كجا آرم ؟ فرمود : ما خود اندوه فرستيم ولى به شرطى كه دامن در دامن اندوهگينان بندى ! پرسيد : بار الها ، نشانى آنها چيست ؟ گفت : همه روزه آفتاب را مىنگرند تا كى فروشود و پرده شب انداخته شود تا ايشان در خلوتگاه كوبند و همه شب خروشان و سوزان و گريان با نياز و گداز ، روى بر خاك نهاده به آواز مرا مىخوانند . در آن حال از خلّاق عالم ندا آمد كه اى جبرئيل و ميكائيل تسبيح بگذاريد كه آواز سوختهاى مىآيد ، هرچند بار گناه دارد ليكن در دل درخت ايمان دارد و در آب و گل او مهر ما سرشته ! فرشتگان مقرّب كه از آن روزگار كه در وجود آمدند تا رستاخيز ، دست در كمر بندگى ما زدهاند و فرمان را چشم نهاده و در آرزوى يك نظر مىسوزند ! انگشتان حسرت در دهان حيرت گرفتهاند كه اين چيست ؟ خدمت اينجا ! و محبّت و دوستى آنجا ! دويدن و پوشيدن بر ما و رسيدن و ناديدن ايشان را ! از حضرت جلال و قادر متعال به آنها جواب مىرسد كه نهاد آنان معدن سوز و كان اندوه است ! بىجمال سوز دردى ، نام دين هرگز مبر * بىجمال شوق و صلى ، تكيه بر ايمان مكن در خم زلفين جانآويز جانان روز وصل * جز دل مسكين خونآلود را قربان مكن ! [ آيات 263 - 260 ] ( تفسير لفظى ) 260 - وَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلى وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي قالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلى كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتِينَكَ سَعْياً وَ اعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ . ياد بياور ( اى محمّد ) هنگامى كه ابراهيم گفت : پروردگار من ، مرده را چگونه زنده كنى ؟ خداوند گفت : مگر ايمان نياوردى ؟ گفت : آرى و لكن تا دلم آرام شود و به ديدار چشم ، يقين افزايد ، گفت : چهار مرغ بگير و آنها را بكش و پارهپاره كن و سرهاى آنها را با خود آر پس از آن پارهاى از آن آميخته درهم را بر كوهها بنه ، سپس آنها را بسوى خود بخوان تا بسوى تو به شتاب آيند و بدان كه خداوند توانا و راست دانا است .