احمد بن محمد ميبدى
99
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
وصلت بسته و سر با روح مناجات آرام گرفته ! يكى از بزرگان طريقت مىگويد : اگر مرا مخيّر كنند كه در نماز شوم يا در بهشت ؟ من بهشت را بر نماز اختيار نكنم ! كه آن بهشت اگر چند ناز و نعمت است ، اين نماز را ولى نعمت است ، آن نزهتگاه آب و گل است و اين تماشاگاه جان و دل ، آن مرغ بريان است در روضهء رضوان ، و اين روح و ريحان است در بستان جانان : تماشا را يكى بخرام در بستان آن جانان * ببين در زير پاى خويش جانافشان آن جانان پيغمبر خاتم هيچ چيز را نور چشم نخواند جز نماز و فرمود روشنائى چشم من از ميان نواختها و نيكوئيها مشغول به او است و رازدارى با او . اينك دل من ، تو در ميانش بنگر * تا هست بجز تو ، هيچ مقصود دگر ؟ يكى از عارفان كه يگانه عصر خويش گفتندى ، هرگاه كسى پيش وى رفتى گفتى : من مردىام فارغبال شغلى ندارم ، تنها شغل شاغل من و روشنائى ديدهء من آنست كه از مردان راه او كسى را يابم يا با كسى حديث وى گويم و با او دربارهء او ( در نماز ) گفتگو نمايم ! خواجه انصارى فرمود : خدايا ، اى مهربان فريادرس ، عزيز آنكس كش با تو يك نفس ، بادا نفسى كه درو نياميزد كس ، نفسى كه آن را حجاب نايد از پس ! لطيفه : محافظت نماز آنست كه تن در مقام خدمت راست دارد و دل در مقام حرمت نهد تا هم قيام ظاهر از روى صورت تمام بود و هم قيام باطن از روى صفت بجاى بود . ركن اوّل نماز نيّت است يعنى قصد دل و آن با سه چيز درست آيد - با دست اشارت ، با زبان عبارت و در دل نيّت ، يعنى خدا را قصد كردم و دنيا را واپس نهادم ، پس اگر انديشهء دنيا نگذارد و دل با نماز نپردازد ، در همان ركن اول دروغ گفته است . حضرت حسن بن على ( ع ) چون به نماز مىايستاد مىگفت : بار خدايا ، من غريب مملكتم ، افتاده در چاه معصيتم ، غرقشدهء درياى محنتم ، درد دارم و دارو نمىدانم ، يا مىدانم و خوردن نمىتوانم ، نه روى آنكه نوميد شوم ، نه زهرهء آنكه فراتر آيم ! گر در خور آن نيم كه رويت بينم * بارى به سر كوى تو قربانم كن گفتهاند : اول كسى كه نماز بامداد بجا آورد آدم بود كه از تاريكى شب به روشنائى روز رسيده خدا را به اين نعمت سپاس گزارد ! - چون آدم شب نديده بود و از جفت خود دور شده بود ، ناگاه در تاريكى شب خود را غريب و رنجور ديد ، با خدا مناجات مىكرد و به زبان حال با خود گفت خدايا : ذكر تو مرا مونس و ياد است به شب * وز ذكر توأم هيچ نياسايد لب . چون صبح شد ، ندا آمد اى آدم دو ركعت نماز بخوان يك ركعت به شكرانه گذشتن شب هجرت و يكى دميدن صبح دولت و ديدن جفت خويش ! و به زبان حال گفت : وصل آمد و از بيم جدائى رستيم * با دلبر خود بكام دل بنشستيم و اول كسى كه نماز پيشين ( ظهر ) كرد ابراهيم خليل بود كه چون جان فرزند خود نثار كرد و خداوند قربانى او را پذيرفت و هنگام زوال رسيد ندا آمد چهار ركعت نماز بخوان ، يك ركعت شكر توفيق ، يكى ديگر شكر تصديق و سوم شكر ندا ، و چهارم شكر فدا .