احمد بن محمد ميبدى

85

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

يُعْجِبُكَ بود كه آن كس در ظاهر مؤمن و در باطن كافر بود ، دربارهء اول ، آيهء وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ آمد و دربارهء دوم آيهء وَ لَبِئْسَ الْمِهادُ آمد . لطيفه : پيغمبر بر جماعتى گذر كرد جوانمردانى را ديد همه صدف اسرار ربوبيّت ، و مقبول شواهد الهيّت ، همه انصار نبوّت و رسالت ، هر يكى را سوزى و نيازى ، هر يكى را دردى و گدازى هم با درويشى و بىنوائى ساخته ، به ظاهر شوريده و به باطن آسوده ! مصطفى چون حال ايشان بديد فرمود : اى اصحاب صفّهء شما را بشارت مىدهم كه هريك از شما بدين حال باقى بماند ، روز رستاخيز از هم‌نشينان من است . از آن مشتى رياست جوى رعنا هيچ نگشايد * مسلمانى ز سلمان جوى و درد دين ز بو دردا ! 210 - هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ يَأْتِيَهُمُ اللَّهُ فِي ظُلَلٍ . . آيه . اين آيت جاى ناز عارفان و چراغ دل موحّدان و روشنى چشم مؤمنان است ، برو در ره تسليم باش كه سلامت در تسليم است و راه تسليم بىهراس و بيم ، آن دين كه جبرئيل به آن آمد و مصطفى آن را خواند و قرآن به آن آمد و مؤمنان بهشت به آن يافتند ، و ناجيان به آن از عذاب رستند ، تسليم است ، آن كار كه خدا بدان راضى و بنده به آن پيروز و گيتى بدان روشن است تسليم است و راه راه تسليم است ! زينهار تا بمانى در دين قديم ! 211 - سَلْ بَنِي إِسْرائِيلَ كَمْ آتَيْناهُمْ مِنْ آيَةٍ . . آيه . چندان‌كه فرزندان اسرائيل را نشانهاى روشن داديم و نموديم ، لختى آثار رحمت ، لختى آيات قدرت ، لختى شگفتيهاى طبيعت ، لختى دلائل نبوّت ، لكن چه سود كه ديدهء ايشان در حجاب است ؟ اگر خواستى بند مذلّت از ايشان برداشتى تا در عالم حقايق روان شدندى . دانى كه سر كوى تو بد معدن من * دانى كه به ناكام بد اين رفتن من ! 212 - زُيِّنَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا الْحَياةُ الدُّنْيا . . آيه . مشتى بيگانگان ناخواستگان كه دنيا برايشان آراستند و شيطان بر آنان گماشتند تا بهر ناسزاى پيوستند و از راه وفا بازگشتند و زبان طعن بر مؤمنان دراز كردند ، هر ساعت تير سخريّت بر دل و ديدهء ايشان زدند ، و ايشان خود در شهود جلال و كشف جمال حق چنان مستغرق بودند كه پرواى زخم طعن ايشان نداشتند ! اين است كه مصطفى فرمود : هركه با خدا است خدا با اوست . [ آيات 214 - 213 ] ( تفسير لفظى ) 213 - كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ وَ مَا اخْتَلَفَ فِيهِ إِلَّا الَّذِينَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّناتُ بَغْياً بَيْنَهُمْ فَهَدَى اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَ اللَّهُ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ . مردم همه يك گروه و يك ملّت بودند ، خداوند پيمبران را فرستاد كه مؤمنان را بشارت و كافران را بيم دهند و با آنها نامه فرستاد به راستى و درستى تا ميان مردم در آنچه باهم اختلاف دارند به حق حكم كنند ، ولى از ميان آن گروه تفرقه نينداختند و اختلاف نكردند مگر كسانى كه كتاب به آنها فرستاده شده آن هم پس از آن همه پيغامهاى روشن ! و بواسطهء حسدى كه داشتند آن اختلاف و دو دستگى ميان آنان نمايان شد ، پس خداوند كسانى را كه استعداد ايمان داشتند راهنمائى كرد تا به آنچه ديگران در آن اختلاف كرده بودند ايمان بياورند و بتوفيق و خواست خداوندى ، حق را پيروى كنند ، كه خداى راهنماى آن كس است كه بخواهد بسوى حق در راه راست رود .