احمد بن محمد ميبدى

86

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

214 - أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا يَأْتِكُمْ مَثَلُ الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْساءُ وَ الضَّرَّاءُ وَ زُلْزِلُوا حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتى نَصْرُ اللَّهِ أَلا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِيبٌ . شما مىپنداريد كه به بهشت مىرويد ؟ آيا خبر كسانى كه پيش از شما بودند و گرفتار بيمناكىها و نگرانيها و تنگيها و نيازمنديها شدند به شما نرسيده ؟ كه آنان را از آن همه بلاها لرزانيدند تا آنكه پيغمبر آنها و كسانى كه ايمان آورده بودند مىگفتند : پس آن يارى كه خدا وعده داده كجا و كى خواهد بود ؟ آرى ، آگاه باشيد ، كه يارى خداوند نزديك است . ( تفسير ادبى و عرفانى ) 213 - كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً . . آيه . اين آيت به ذوق جوان‌مردان طريقت اشارتى و رمزى ديگر دارد ! مىگويد : خداوند عالم ، دارندهء جهان و داناى نهان ، در آغاز كه خلق را آفريد در پردهء تاريكى آفريد و چون در نهاد چنين بود ، تاريكى همه عالم خلق را فرا گرفت و در آن پردهء تاريك همگى يك گروه بودند كه جملگى در تاريكى غيب گرد آمده و همگى اسير نهاد خويش بودند ، كه جوان‌مرد طريقت گفت : در خرابات نهاد خود بر آسوده است خلق * غمزه برهم زن يكى تا خلق را برهم زنى پس از جهان بىنهايت ، بريدى سوى آن خلق رسيد و آگهى داد كه : خداوند خلق را در تاريكى آفريد و نور خود را بر آنان بيفكند ، پس هركس را كه آن نور اصابت كرد راه يافت و آنكه بدان روشنى نرسيد گمراه شد ! آن نور ، رسول خدا بود كه از بىنهايت رو به آنها نهاد و همه از در آگاهى درآمدند درحالىكه همگى اسير ارادت و مقهور مشيّت ، گوش بر بخت خويش نهاده كه بر ايشان چه حكم راند ، آنگاه دست تقدير ايشان را به دو صنف كرد : نيك‌بختان ، بدبختان ، نيك‌بختان را گفت : اينان بهشتىاند و بدبختان را گفت : ايشان دوزخىاند ! مىگوئيم بىآنكه از ملامت كسى باك داشته باشيم و ما را رسد هرچه كنيم و در آن پشيمانى نيست . لختى اهل سعادت بىهيچ موافقت ، لختى اهل شقاوت بىهيچ مخالفت ! پس هركه ايمان آورد ، سود او بود و هركه كفر آورد زيان او بود ! نه آنها كه وفا كردند ما را سودى است و نه آنها كه جفا كردند ما را زيانى است ! لطيفه : مثل مؤمن و كافر به داستان بازرگانى ماند كه مشك داشت و از بيم راهزنان آن را در ميان مشتى انگدان ( انغوزه ) نگاه داشت ، كه انگدان بدبو ، بوى مشك گرفت و مشك خوش‌بوى ، بوى بد انگدان گرفت ، چون بازرگان به مقصد رسيد و ايمن شد بساطى فراهم ساخت و مشك و انگدان را بر آن نهاد تا آنكه باد جهيدن و نسيم وزيدن گرفت و هر دو بوى عاريتى را از دست دادند و بوى اصلى خود را پراكندند . و دوام و خوش‌رنگى انگدان از آن مشك شد كه روشن و بادوام گشت و سياهى و تيرگى مشك به انگدان رسيد كه رنگ آن تيره و سياه گشت ! همچنين در نهاد آدمى بوى مؤمن به كافر رسيد و بوى كافر به مؤمن رسيد ، پس آن خوبيها و حسنات كه در دنيا از كافر به وجود آيد ، همه از آن رائحهء مؤمن است و سيّئات و بديها كه در دنيا از مؤمن به وجود آيد از رائحهء كافر است ، و فردا كه بساط عدل الهى بگسترانند و باد عنايت بگشايند حسنات كافر با مؤمن شود و سيّئات مؤمن با كافر شود و حكم اوّلى و قضاء ازلى دررسد ، عاريت واستاند ! اصل به اصل برگردد ، پاك ، پاك شود و ناپاك ، ناپاك ! 214 - أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ . . آيه . خبر ندارى كه پيوستن در گسستن است و زندگانى