مؤلف مجهول

46

تفسير قرآن پاك ( فارسى )

درنيافتند و پنداشتند كه مر سليمان را به تمامى چنان كه سزا بود بستوده است ، اما سليمان عليه السّلام آن بجاى آورد . چون خالى شد ، وز منبر فرود آمد ، او را به نزد خود خواند و گفت هرپيامبرى را - صلوات اللّه عليه - از كودكى تا به بزرگى ثنا گفتى و شمايل ايشان ياد كردى و چون به من رسيدى ايام كودكى مرا ياد كردى وز روزگار بزرگى ياد نكردى و تو دانى كه من امروز اندر عبادت « 1 » بيش‌از آنم كه در كودكى بودم . آصف زبان برگشاد و گفت : بلى ، اما اندر كودكى اندر خانه‌ى تو بت نپرستيدندى و اكنون همى بت پرستند . سليمان بجاى آورد كه چه مىگويد . به خانه اندر آمد و آن بت را فرمود تا بسوختند و آن زن را طلاق داد و از در بيرون كرد و به عذر به درگاه خداوند تعالى بازگشت ، و زارى كرد بسيارى . چون خداوند تعالى خواست كه توبه‌ى وى بپذيرد « 2 » اولش مبتلا كرد به ذل و معزولى و غريبى و گرسنگى و مزدوركارى ، آن وقتش به تخت و مملكت باز آورد . اما وهب بن منبه گويد كه اين ملك را كه سليمان عليه السّلام قهر كرد ملكى جبار بود . وز آنجا كه سليمان بود تا بدين جزيره كه اين ملك بود ، مسافتى دور بود . باد را فرمان داد تا بشد [ 36 ] و جاسوسى كرد و خبر آن ملك به نزد سليمان آورد و گفت از ينجا تا بدانجا كه اوست مسافتى دورست . بر دريا گذشت « 3 » بايد وز جزيرها ، و هيچ‌گونه ندانستم كه سوار را و پياده را آنجا راه بود

--> ( 1 ) . اصل : عبادة . ( 2 ) . اصل : بپديرد . ( 3 ) . اصل : گدشت .