مؤلف مجهول
47
تفسير قرآن پاك ( فارسى )
يا به زودى آنجا رسند . سليمان عليه السّلام باد را سوگند داد كه لشكر مرا بايد كه برگيرى و به زودى آنجا برى ، لشكر را برنشاند و سلاح اندر پوشانيد و باد ايشان را همه برگرفت به مقدار يك شباروز آنجا برد ، و بريشان كارزار كردند و قهر كردند . باد اندر آمد ايشان را و ملكشان را و مال ايشان را و دختران و زنان ايشان را همه برگرفت و به نزد سليمان عليه السّلام آورد . سليمان آن غنيمت بريشان قسمت كرد و آنچه نصيب قربان بود اندر مذبح نهاد . پس دعا كرد بسيار . ايزد تعالى آتشى بفرستاد و آن قربانى بپذيرفت « 1 » سليمان چون آن دختر ملك را بديد دلش اندر وى بسته شد ، هرچند مسلمانى بر وى عرضه كرد نپذيرفت « 2 » . گفت : اگر مسلمانى نپذيرى « 3 » پدرت را بكشم . اين دختر گفت اگر پدرم را بكشى من خويشتن را بكشم و اگر مرا به مسلمانى خوانى من خويشتن را بكشم ، و اگر مرا نگذارى « 4 » كه بت خويش را پرستم خود را بكشم . سليمان از دوستى كه وى را گرفته بود به هيچ روى نمىخواست كه او خود را بكشد و نيز روا نداشت كه مشركه را بزنى كند به هرگونهاى مرو را مىفريفت و دلگرمى همى نمود و اين زن به شب و روز مىگريست تا آخر بدانجا رسيد كه سليمان را عليه السّلام گفت : خواهى تا من به مراد تو اندر آيم ، از بهر بت مرا قربانى بكن . سليمان گفت اين نشايد اندر دين ما . آخر چون فتنه مستحكم گشت خواست كه مرو را بفريماند 40 بىآنكه اندر دين او خلل اندر آيد . بفرمود تا ملخى را بياوردند ، و گفت اين ملخ
--> ( 1 ) . اصل : بپديرفت . ( 2 ) . اصل : نپديرفت . ( 3 ) . اصل : نپديرى . ( 4 ) . اصل : نگدارى .