مؤلف مجهول
مقدمه 24
تفسير قرآن پاك ( فارسى )
كه اين را با ضمّ اول مىنويسند يعنى رستخيز . در شاهنامه واژهء « دهش » با « داد » آمده است يعنى داد و دهش . بيت : به داد و دهش يافت اين نيكويى * تو داد و دهش كن فريدون تويى در تفسير ما به صورت تك واژه يعنى « دهش » يافت مىشود : « فرموديم بجاى درويشان و بيچارگان نيكوى كنند و مريشان دهش دهند » ( ص 16 ) . بعضى كلمات شاهنامه از جمله انگشترى ، گزيت ، ديوار ، شنبه ، فرشته و ناسپاس در تفسير ما به ترتيب به گونهء انگشتيره ، سرگزيد ، ديوال ، شنبد ، فريشته و نوسپاس آمده است . ممكن است اين اختلاف مكانى باشد نه زمانى ، يعنى فردوسى لهجهء خراسان را مدّ نظر دارد و مؤلّف تفسير ما لهجهء توران را . « 1 » برخى ديگر كلمات شاهنامه از قبيل : سديگر ، ونب ، دانشومند ، چنان چون ، همچونين ، هردوان ، آنكجا ، كپّى ، فسوس ، زشتنامى ، دشخوار ، شارستان ، شكفت ، ايدر ، نژند ، داورى ، آهنجيدن ، يكى ، شان ، تان ، ازيرا ، بخرد ، پيغوله ، نشاختن ، سرون ، روزپسين ، گوش بفرمان داشتن و غيره عينا در اين تفسير هم آمده است ، اما جاى تعجّب است كه برخى كلمات شاهنامه از جمله ويژه ، ابا ، ابر ، ابى ( به جاى با ، بر ، بى ) ، ايدون و گونههاى ديگر آن هميدون ، ورايدون ، ارايدون در اين تفسير مطلقا يافت نمىشود . البته الف زايدى كه در كلمات ابا و ابر آمده است در ديگر آثار منثور اين دوره هم كمتر به كار رفته است . ترجمهء بلعمى از تاريخ طبرى اگر چه در برخى خصوصيات با تفسير ما شباهت و اشتراك دارد ، اما شيوهء بيان و صاف بودن عبارات ترجمهء بلعمى به مراتب از تفسير ما بهتر است . در ترجمهء بلعمى جملات بر حالت مفعولى ضمير ختم مىشوند . مثلا : « ملك بفرمود كه او را بزندان كنيد و او را بزندان
--> ( 1 ) . قرينهاى داريم كه بو على بلعمى در ترجمهء تاريخ طبرى « فريشته » با ياء زايد آورده است و نه « فرشته » . چنانكه : « چون شب درآمد خداى عز و جل يك فريشته را بفرستاد و . . . » . در نسخههاى خطّى هندوستان نيز - كه از سنّت تورانى پيروى شده است - « فريشته » ديده مىشود و نه « فرشته » .