مؤلف مجهول

138

تفسير قرآن پاك ( فارسى )

ص 374 . ( 45 ) ص 52 ، س 9 بيدخت - اناهيد : « نام اين زن به تازى زهره بود و به پارسى بيدخت و به زبان عبرى اناهيد » . در قصص قرآن مجيد چنين آمده : « نام وى زهره به تازى و بيدخت و ناهيد به پارسى » ( ص 16 ) و در تفسير كشف الاسرار چنين است : « نام وى به زبان عرب زهره و به زبان عجم اناهيد و به زبان نبطى بيدخت » ( ج 1 ، ص 296 ) . بيدخت و اناهيد هردو فارسى است تلفظ كلمه ، بيدخت بوده است كه مركب است از « بى » كه همان بغ است ( قس : بيستون - بيستان - بغستان ) و جزء دوم دخت ( - دختر ) است مجموعا به معنى « دختر خدا » و اما اناهيد ؛ البته كلمه عبرى نيست و فارسى است . اناهيد لقب « اردويسور » است كه در دين زردشتى دختر اهورمزدا ، دانسته شده است . بنابراين آنچه در قصص قرآن آمده است درست مىباشد و توضيحى كه در تفسير پاك و كشف الاسرار داده آمده اشتباه است . ( 46 ) ص 55 ، س 14 زيانى : زيان . اين واژه را در متن مىتوان زيان هم دانست : « ايشان مر كسى را زيانى نتوانند كرد » . در الابنيه آمده است : « و اين آلو كلى را زيان كند و آن زيانى « 1 » از كلى عناب باز دارد » ( الابنيه ، ص 8 ، س 7 ) . در قصص قرآن آمده است : « خداى تعالى خواست كه آن زن را خلف باز دهد بر آن زيانيها كه او را افتاد » ( قصص قرآن مجيد ، ص 14 ) . سنايى گفته است : هجر تو بر ما زيانىها نمود * تو به وصلت ، ديگران را سود باش ( ديوان سنايى ، ص 905 ) در ويس و رامين مكرر آمده است . نگاه كنيد به : ويس و رامين ، ص 184 - 223 - 246 - 332 ، ديوان سنايى ، ص 1104 . ( 47 ) ص 56 ، س 15 نشاختن : نشاندن ، متعدى نشستن است . نشاستن هم به همين معنى آمده است . در شاهنامه آمده است : به جايى كه بوديش بنشاختند * ببردند خوان و خورش ساختند ( شاهنامه ، ص 1743 ) در ورقه و گلشاه چنين است :

--> ( 1 ) . در حاشيه الابنيه در توضيح اين واژه نوشته‌اند : « ظاهرا - زيان - بوده و به اشتباه - زيانى - نوشته شده است » . شواهدى كه آورده شد اين گفته را رد مىكند .