مؤلف مجهول
127
تفسير قرآن پاك ( فارسى )
و روى گردانيدگان » ( ترجمهء تفسير طبرى ، ص 1028 ) و نيز در ص 1039 - 1071 - 1680 - 1751 - 1766 - 2063 آمده است . در هداية المتعلمين فى الطب آمده است : « و معتدل بود ميان تنگدلى و خشمناكى و ميان بىخشمى و فراخدلى و معتدل بود ميان شتابكارى و فرغولكارى . . . » ( ص 117 ، س 15 ) . ( 16 ) ص 14 ، س 18 فرويشكار : بىخبر ، غافل ، فراموشكار . فرويش در لغت به معنى تقصير و فروگذاشت و كاهلى و درنگ و فراموشى در كارهاست و با متن ، تقريبا همهى اين معانى مناسبت دارد . راه ديو و عين فرويش است اين * تا نپندارى كه درويش است اين ( از حاشيهء برهان قاطع ) امير خسرو دهلوى گفته است : بهشياريت بايد پيش رفتن * نه غافلوار با فرويش رفتن ( از حاشيهء برهان قاطع ) با تمام كوششى كه شد شواهد زيادى براى اين واژه فراهم نيامد و اينك شواهد به دست آمده ، مسعود سعد گفته است : چون چرخ ز هرچه بود درويشم كرد * اندر بندم كشيد و فرويشم كرد تن زار و جگر خسته و دل ريشم كرد * در جمله ، به كامهء بد انديشم كرد ( ديوان مسعود سعد ، ص 690 ) و جايى ديگر گفته است : هر گه ، كه فلك دل مرا ريش كند * تنها فكند مرا و فرويش كند در سمج كند مرا و در پيش كند * پس ، هرساعت عذاب من بيش كند ( ديوان مسعود سعد ، ص 694 ) شاهد تفسير كمبريج تا اندازهاى معنى اين واژه را به دست مىدهد : « و ايشان در فرويشىاند ، از ساختن مرانرا ، اى كه ياد آن از دل ايشان بشده است » ( تفسير كمبريج ، ورق 29 ) . ( 17 ) ص 15 ، س 5 دانشومند : دانشمند . اومند صورت قديمترى است از « مند » در پهلوى » dnamo « . فردوسى گفته است : پريشان بود دانشومند و خوار * درخت خروشان نيايد به بار ( ج 7 ، ص 1821 )