مؤلف مجهول

123

تفسير قرآن پاك ( فارسى )

كه از خردگيش آوريده بدند * به يك جايشان پروريده بدند ( ورقه و گلشاه ، ص 49 ) براى شواهد بيشتر نگاه كنيد به : ترجمه تفسير طبرى ، ص 1375 - 1580 ؛ سياست‌نامه ، ص 44 ؛ كشف المحجوب ، ص 294 ، س 13 ؛ ص 474 ، س 6 ؛ تفسير كمبريج عكسى ، ورق 306 - 314 ؛ ديوان سنايى ، ص 783 . ( 8 ) ص 8 ، س 18 پايان : پايين ، اين واژه در بخارا به كار مىرود چنان كه به جاى « برويم پايين » در بخارا گفته مىشود « رويم پايان » ( لهجه بخارايى ) . اسدى گفته است : بفرمود تا هندوان كس ز جاى * ز پايان كه پيش ننهند پاى ( گرشاسب‌نامه ، ص 102 ) و يا اين شاهد مجمل التواريخ : « در پايان كوه اروند طلسمى كرد كه مردمانش همه مخالف يكديگر باشند » ( ص 133 ) و نيز نگاه كنيد به : ديوان فرخى ، ص 54 - 316 ؛ گرشاسب‌نامه ، ص 244 - 358 ؛ كشف الاسرار ، ج 1 ، ص 200 ، اسرار التوحيد ، ص 79 ؛ تفسير كمبريج عكسى ، ورق 81 - 332 - 368 ؛ داراب‌نامهء طرسوسى ، ج 1 ، ص 77 - 191 - 400 - 557 ؛ ج 2 ، ص 446 ؛ سمك عيار ، ج 1 ، ص 113 - 115 ؛ ج 2 ، ص 177 - 207 - 266 و . . . ؛ ج 3 ، ص 30 - 49 ، 76 ؛ مقامات ژنده‌پيل ، ص 30 ، س 19 ؛ داراب‌نامهء بيغمى ، ج 1 ، ص 852 ؛ ج 2 ، ص 92 - 682 . ( 9 ) ص 9 ، س 2 جوامرد « 1 » : جوانمرد ، تلفظى ديگر است از جوان‌مرد - و اينجا به معنى مرد جوان است . قس : نگون سار : نگوسار ، در پهلوى هردو صورت را داريم « و خداى مر ايشان را جوامرد خواند » ( ترجمهء تفسير طبرى ، ص 940 ) و در متون زير ديده شد كه براى اختصار ، شمارهء صفحاتى را كه در آن به كار رفته است ياد مىكنيم : ترجمهء تفسير طبرى ، ص 941 - 942 ؛ ورقه و گلشاه ، ص 90 ؛ تاريخ بيهقى ، ص 519 ؛ قصص الانبياء ، ص 464 ؛ قصص قرآن مجيد ، 182 - 347 - 398 - 464 ؛ تفسير سورهء يوسف ، 326 - 346 - 347 - 349 - 350 - 416 ؛ اسرار التوحيد 57 - 107 - 117 - 122 - 177 ؛ المصادر ، ج 1 ، ص 398 - 419 . ( 10 ) ص 9 ، س 4 خوش‌خوشك : اندك‌اندك نرم‌نرم بتدريج ، كم‌كم ( فرهنگ

--> ( 1 ) . در تعليقات قابوس‌نامه دربارهء اين شكل چنين آورده‌اند : « اگر كاتب اشتباهى نكرده باشد ، صورت مخفف « جوانمردى » است . در لغت نيز « جومرد ، جومردم » را به معنى جوان‌مرد و سخى ضبط كرده‌اند » ( فرهنگ نفيسى ) .