مؤلف مجهول

92

تفسير قرآن پاك ( فارسى )

مىضراح خوانند و حجر اسود جبريل - عليه السّلام - به كوه بو قبيس امانت نهاد و آن دوكانى و سنگهاى آن به زير زمين پنهان شد . و هم‌چنان ويران بماند . و كس ندانست كه آنجا هرگز خانه بوده است تا اين وقت كه ايزد تعالى مر ابرهيم را عليه السّلام بفرمود [ 70 ] كه آنجا خانه‌اى بنا كن و اين را نيز قصه‌اى است . و ابرهيم از زمين حران برفت ايزد تعالى فريشته‌اى را با وى فرستاد و سكينه را با وى روان كرد و مرغى اندر ميان سكينه . تا اينجا رسيد كه جاى خانه است ، سكينه گرد آن برتنيد چنان كه عنكبوت تند و مرغ از ميان آن آواز داد ، يا ابرهيم ابن بحيالى گفت : در برابر من خانه بنا كن . ابرهيم عليه السّلام قصد كرد و زمين كندن گرفت ، و اسمعيل وى را يارى مىداد تا بدانجا برسيد كه بناهاى سنگ آدم بود عليه السّلام از آنجا خانه برآوردن گرفتند ، و ديوال برافراشتند ، به جايى رسيد كه حجر اسود بايستى نهاد كوه بو قبيس ندا كرد : يا ابرهيم حجر من دارم . ابرهيم آن حجر از آنجا بستد و به جايگاه خويش بنهاد و خانه را برآورد چنان كه فرمان بود ، اينست كه خداوند تعالى گفت وَ إِذْ يَرْفَعُ إِبْراهِيمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَيْتِ . چون ابرهيم عليه السّلام از شام بيامد بر براق ، و هاجر را از پس خود برنشاند و اسمعيل را به پيش اندر گرفت تا بدينجا رسيد كه اكنون خانه‌ى كعبه است . چون از كرا اندر گذشت - كرا آنجاست كه چون بدانجا رسيدى حجون و گورستان مكه پديد آيد - ابرهيم را گفت فرمان اينست كه مرين هاجر را و پسر را ايدر بگذارى « 1 » و خود بازگردى . ابرهيم - عليه السّلام - چون بازگشت هاجر گفت ما را به كه مىبگذارى « 2 » ؟

--> ( 1 ) . اصل : بگدارى . ( 2 ) . اصل : بگدارى .