عبد الله بن محمد ابن ناقيا ( ابن ناقيا البغدادي ) ( مترجم : ميرلوحى )

69

الجمان في تشبيهات القرآن ( فارسى )

براى خدايان و كسى كه دعوت به پرستش آنها مىكند زده است . » و دعوت‌كنندگانى كه ( به پرستش ) خدا دعوت مىكنند ( مثل ايشان ) مثل مردى است كه راه را گم كرده و سرگردان است ، و در آن هنگام ندا دهنده‌اى ندا در مىدهد : « اى فلان پسر فلان ، بسوى راه بيا » و او را يارانى است كه به پيروى از خودشان فرامىخوانندش ، پس اگر دعوت‌كننده اول را پيروى كرد ، وى را مىبرد تا به مهلكه‌اش در مىافكند ، و اگر دعوت يارانش را پذيرفت ، راه را مىيابد . و همانا شيطان از آن جهت وى را به اسم خود و اسم پدرش فرا مىخواند كه وى را بفريبد ، و در نتيجه گمراهش سازد . و شياطين ، غولهايى از طايفه جنّ هستند ، و كلمه غول « 6 » نام براى جنس نر و ماده آن است . عنبرى « 7 » گفته است : [ از بحر وافر ] 38 و غولا قفرة ذكر و أنثى * كانّ عليهما قطع البجاد « 8 » و غول در كلام عرب به معناى « داهيه ( : امر ناپسند يا مصيبت ) » نيز مىآيد ، چنان كه به علاقه تشبيه به معناى جنگ نيز مىآيد ؛ شاعر گفته است : [ از بحر رجز ] 39 الحرب غول او كشبه الغول * تقلب للأوتار و الذحول حملاق عين ليس بالمكحول « 9 »

--> ( 6 ) - غول به ضمّ حرف اول به معناى « سعلاة ( : ديو ) » و جمع آن اغوال و غيلان است ، در الحيوان ، ج 6 ، ص 159 نقل شده كه : « غول نام هر چيزى است كه از جنس جنّ مىباشد و سر راه مسافران ظاهر مىگردد . و در شكلها و جامه‌هاى گوناگون در مىآيد ، خواه مذكّر باشد يا مؤنّث ، و ليكن بيشتر كلام عرب بر آن است كه « غول » حكم مؤنّث را دارد » . ( 7 ) - او عبيد بن أيوب العنبرى است ، وى در اشعار خود خبر داده كه با غول و ديو مصاحبت داشته و با گرگها و افعيها شب را به سر مىبرد ، و با آهوان و حيوانات وحشى همخوراك مىشود ، جاحظ در الحيوان ، ج 4 ، ص 482 و ج 5 ، ص 123 و 138 و ج 6 ، ص 159 و 165 ، از او به نام « ابو المطراب » نام برده است ، و ابن قتيبه شرح زندگى او را در الشعر و الشعراء ، ج 2 ، ص 668 بيان كرده است . ( 8 ) - الحيوان ، ج 6 ، ص 159 ملاحظه شود . ( 9 ) - در نسخه اصل چنين است ، ليكن در الحيوان ، ج 6 ، ص 196 به اين صورت است :