عبد الله بن محمد ابن ناقيا ( ابن ناقيا البغدادي ) ( مترجم : ميرلوحى )

508

الجمان في تشبيهات القرآن ( فارسى )

گويى كوزه مى نزد ما آهويى است كه بر ايوانها نشسته و حيران و شيدا سر بركشيده است ، چون ساقيان آن را بر انگيختند براى ريختن مى زانو زند ، پس بر در جام مىخوار گرييد ، و قهقه سر داد . 1042 - 1043 و صافية . . . ص 369 و مى پاكى كه در جام داراى نرمى است و در عقلها خشونت و سركشى ، گويى دست هم‌پياله تابشى از آن مى را مىگرداند كه جامى به آن احاطه ندارد . 1044 - 1045 صبّت . . . ص 369 آن مى ريخته شد ، پس تابش آن شيشه‌اش را احاطه كرد پس گويى آن باده جام جام خود قرار گرفته است و اگر ( با آب ) آميخته شود ، تقريبا به سبب لطافت و ظرافت رنگش از آب آميخته با آن مشخص و بازشناخته مىشود . 1046 - 1048 تدور . . . ص 370 باده بر ما در جام طلايى دور مىزند ؛ جام طلاييى كه ديار فارس با انواع عكسهايش بخشيده است ، در محل گودى آن جام تصوير كسرى و در اطراف آن گاوهاى وحشيى است كه دليران با كمانها در صدد شكار آنهايند ، پس ، از آن باده است تا حدّى كه گريبانهاى تصاوير جام بر آن بسته شده است ، و از آن آب است آنچه كلاهها بر آن دور مىزند . 1049 - 1050 بنينا . . . ص 370 آسمان باده‌اى را بر سر كسرى بنا نهاديم كه اطراف آن با ستارگان درپيچيده شده است ، پس اگر روح به بدن كسرى فرزند ساسان ، بازگردانيده شود ، مرا برمىگزيند نه هم‌پياله ديگرى را . 1051 - رجال . . . ص 370 مردان فارسى اطراف ركاب كسرى در ميان ستونها و گنبدهاى كوتاه برپا ايستاده‌اند . 1052 - كان ثبيرا . . . ص 372 گويى كوه ثبير ( يا ابان ) در ميان انواع بارانهايش مردى بزرگ درپيچيده در گليم ( خطدار ) است . 1053 - و قرّبن . . . ص 373 پس شتران را در اطراف تپه‌هاى « الزّرق » « 132 » گردآورى نمودند ؛ پس از آن كه دم تكان دادن

--> ( 132 ) - تپه‌هايى است شنى در پايين الدهناء و آن محلّى است در سرزمين نجد متعلّق به بنى تميم . رك : ديوان ذى الرمّة ، ج 1 ، ص 567 . - م .