عبد الله بن محمد ابن ناقيا ( ابن ناقيا البغدادي ) ( مترجم : ميرلوحى )

470

الجمان في تشبيهات القرآن ( فارسى )

از آن پس كه اهل وى خوابيدند ، همچون حباب روى آب پيوسته و متناوب بر او بر آمدم . 601 - 602 كانّ تشوفه . . . ص 229 گويى تيزگوشى آن اسب هنگام چاشت ، تيزگوشى آبى چشم پنجه‌دار ( گربه ) است . هرگاه پلاسهاى آن برداشته شود ، گويى پوستش جدا شده ، در حالى كه جدا نشده است . 603 - پس با اسبى همانند مرغابى حركت كردم ، در حالى كه در ميان ما رانده مىشد ، و چشم ( دنبال حركت آن ) گاهى پايين و گاهى بالا را مىنگريست « 66 » . 404 - نظرت . . . ص 230 بسوى تو همراه با نيازى كه آن را بر نياوردى نگريست ؛ نگرش مريض به صورت عيادت‌كنندگان . 605 - فانّك . . . ص 230 بدرستى كه تو همانند شبى هستى كه فراگيرنده من است ، هر چند گمان من است كه مجال دورى از تو گسترش دارد . 606 - من وحش . . . ص 230 . . . از هر نوع حيوان وحشى سرزمين « وجرة « 67 » » كه چهار دست و پايش سفيد و خال‌دار و باريك ميان و ( در جلا و صفاى رنگ ) همانند شمشير شمشيرساز بىنظير است . 607 - 608 و كانّها . . . ص 231 . . . و گويى سياه چشمى از گوزن بچه‌هاى جاسم « 68 » ، دو چشمش را از ميان زنان به وى عاريت داده است ، سياه چشمى كه خواب‌آلود است ، و خواب وى را از پاى در آورد . و خواب با چشمش آميخته شده در حالى كه خواب نيست . 609 - لو كنت . . . ص 231

--> ( 66 ) - مصراع دوم آن بيت مطابق روايت ديوان امرى القيس ، ص 176 ترجمه شد ، مطابق روايت الجمان ، ص 229 معنى تقريبا چنين مىشود : « و چشم بدنبال آن ، گاهى به زحمت بالا را مىنگريست و گاهى بالا را مىنگريست » چنان كه ملاحظه مىشود ترجمه شعر بر اين وجه خالى از اشكال نيست . - م . ( 67 ) - وجرة : محلّى است ميان مكّه و بصره داراى حيوانات وحشى . رك : الجمان ، پاورقى ، ص 230 . - م . ( 68 ) - جاسم مانند صاحب ، دهى است به شام . ( منتهى الارب ، حرف الجيم ، فصل السين ) . - م .