عبد الله بن محمد ابن ناقيا ( ابن ناقيا البغدادي ) ( مترجم : ميرلوحى )

452

الجمان في تشبيهات القرآن ( فارسى )

416 - 417 رأيت . . . ص 172 در حالى كه يارانم نيمه‌هاى شب در « ايله » بودند و ستاره فرقه سرازير شونده ، فروشده بود ( - در آن حال ) آتشى را از آن « عزه » ديدم كه فرونمىكشيد ، و هنگامى كه در كرانه به آن چشم مىدوختيم ، ستاره‌اى به نظر مىرسيد . 418 - بورك . . . ص 172 پربركت و فرخنده باد آن مرده بيگانه چنان كه فرخنده است روييدن برگ بر درخت انار و زيتون . 419 - كانّ مطايا . . . ص 173 گويا شتران سوارى ما در هر بيابانى كشتيهاى بلند و عظيمى است كه در موجى از سراب شنا مىكند . 420 - و خرق . . . ص 173 و چه بسا بيابان وسيع و ترس‌آورى كه با ناقه ستبرى پيموده‌ام ، بيابانى كه هرگاه سرابى ميان آن به تموج درآيد ، مىدرخشد . 421 - و مغبرة . . . ص 174 چه بسا صحرايى كه همه اطرافش غبارآلود است و سراب آن بر روى تلهايش جريان مىيابد و پيش از چاشتگاه به تموج در مىآيد . 422 - 423 و بلدة . . . ص 174 و چه بسا آباديى كه سراب روانش حركت مىكند و در ميان بزهاى كوهى ماده آن ، شترمرغان دراز همانند آتشى ديده مىشد كه دو طرف طنابهايش را كشيده است و اگر نبود تلقين به خود ، به آن اهميتى نمىدادم . 424 - 426 و ساحرة . . . ص 174 و چه بسا بيابان جادوگر سرابى كه تپه‌ها در ميان سرابهايش به رقص در مىآيد ، مرغ سنگخوار بيابان در آن بيابان از تشنگى مىميرد و نسيم باد در اطراف آن تباه مىشود و در آن آبگيرهايى است بدون آب و شبحهايى است كه حركت مىكند و از جايش دور نمىشود . 427 - 428 و قلتم . . . ص 175 و شما به ما گفتيد : « دست از جنگها بكشيد ، باشد كه ما دست بكشيم ، و براى ما هر