عبد الله بن محمد ابن ناقيا ( ابن ناقيا البغدادي ) ( مترجم : ميرلوحى )
445
الجمان في تشبيهات القرآن ( فارسى )
گويى سنگريزه زمين تو گوهر ، و گويى قطرههاى شبنمت گلاب است . 346 - أدارا . . . ص 152 اى خانهاى كه در خروى « 32 » واقع شدهاى ، اشكى را از چشم برانگيختى ؛ پس آب محبّت جريان دارد ، و يا قطرهقطره مىچكد . 347 - 348 يهيج . . . ص 152 آوازخوانى كبوترى اشتياق را در من برانگيخت ؛ كبوترى كه از روى شوق وصل او شادى خويش را فرا خواند ، بانگ بر آورد و از صداى او دو چشم دوست گريست و آب محبتش لبريز و قطرهقطره سرازير شد . 349 - أ إن ترسّمت . . . ص 152 آيا اگر به خانهاى از آن خرقاء نظر بيفكنى ، آب شوق از دو ديدهات ريزان است ؟ 350 - و هي مكنونه . . . ص 152 و آن مستورهاى است كه آب جوانى وى در پوست دو گونهاش سرگردان است . 351 - و ابيض . . . ص 153 و چه بسا شمشير درخشندهاى از آب آهن كه گويى شعله آتشى است كه در دو كف دستگيرنده آن مشتعل است . 352 - 354 و ما وجد . . . ص 153 و اندوه به زنجير كشيده شدهاى كه در صنعاء در بند است و در دو ساق پايش بندهايى از آب آهن است و زندانبان به او مىگويد : يا خويشتن را تسليم مىكنى و يا پس فردا به شكنجه گرفتار مىآيى و كشته مىشوى ، ( - اندوه او ) بزرگتر از اندوه من نيست ؛ اندوه من در آن روزى كه جدايى از دوستى كه راهى به وصلش نيست بىتابم ساخت . 355 - و ذات . . . ص 153 و آن ( حيوان ) داراى دو آبى است كه مقدار بسيار آن دو آب را كاهش دادى ( يا كاهش دادم ) ، تا جايى كه گويى آن طناب سست به سنگ چنگ مىزند . 356 - اذا القوم . . . ص 153
--> ( 32 ) - نام محلّى است در سرزمين بنى تميم . ديوان ذى الرّمة ، ج 1 ، حاشيه ، ص 456 . - م .