عبد الله بن محمد ابن ناقيا ( ابن ناقيا البغدادي ) ( مترجم : ميرلوحى )
324
الجمان في تشبيهات القرآن ( فارسى )
انبى للسّيوف عن الهام « 15 » ( : بر دندانهاى نيش فشار آوريد كه آن كار ، شمشيرها را از سر دور تر نگه مىدارد ) » و به فرزندش حسن گفت : « لا تدعونّ احدا الى البراز و لا يدعونّك احد اليه الّا اجبته فانّه بغى « 16 » ( : كسى را به مبارزه فرا مخوان و كسى تو را به مبارزه فرا نخواند جز در حالى كه وى را پاسخ گويى كه او ستمكار است ) » . و محمد بن علىّ بن المهتدى ، از محمد بن المأمون ، از محمد بن القاسم ، از پدرش نقل كرد ؛ گفت : « احمد بن عبيد براى ما نقل كرد ؛ گفت : محمد بن عمر الواقدى برايمان نقل كرد ؛ گفت : براى من نقل شده : صعصعة بن صوحان گفته است : در روز جنگ صفين يكى از همراهان معاويه كه به او كريب بن الصباح الحميرى گفته مىشود بيرون شد ، و در ميدان جنگ صفين ايستاد و گفت : « چه كسى به مبارزه من مىآيد ؟ » مردى از همراهان على به مبارزه او بيرون شد ، كريب او را كشت ، و بر جنازه او ايستاد و سپس گفت : « چه كسى به مبارزه مىآيد ؟ » مرد ديگرى بسوى او بيرون شد ، او را كشت و بر جسد اولى انداخت ، سپس گفت : « چه كسى به مبارزه مىآيد ؟ » مرد ديگرى بسوى او بيرون شد ، او را كشت و بر روى كشتهشدگان ديگر انداخت و گفت : « چه كسى به مبارزه مىآيد ؟ » پس مردم از رويارويى با او خوددارى كردند ، و آنكه در صف اول بود آرزو كرد كه در صف آخر باشد ، پس على سواره بر استر پيامبر ( ص ) بيرون شد ، و صفها را شكافت ، و چون از صفوف جدا شد ، از استر به زير آمد و به نزد كريب شتافت و او را كشت و گفت : « چه كسى به مبارزه مىآيد ؟ » مردى بسوى او بيرون شد ، على وى را كشت ، و بر روى
--> ( 15 ) - در نهج البلاغه ، ج 1 ، ص 110 آمده است : « كان يقول لاصحابه فى بعض ايام صفين : معاشر المسلمين استشعروا الخشية و تجلببوا السكينة و عضّوا على النواجذ فانه انبى للسيوف عن الهام . » ( 16 ) - در نهج البلاغه ، ج 2 ، ص 1180 ، با ترجمه فيض الاسلام به اين عبارت منقول است : « لا تدعون الى مبارزة و ان دعيت اليها فاجب ، فان الداعى باغ و الباغى مصروع » . - م .