عبد الله بن محمد ابن ناقيا ( ابن ناقيا البغدادي ) ( مترجم : ميرلوحى )
252
الجمان في تشبيهات القرآن ( فارسى )
695 قوم إذا استنبح الاضياف كلبهم * قالوا لامّهم بولى على النّار « 16 » و به جرير گفته شد : « كدام يك از شما دو تن شاعرتر هستيد ؛ تو كه مىگويى 696 حىّ الغداة برامة الاطلالا « 17 » يا اخطل » در جواب آن « 18 » ، وى گفت : « اخطل شاعرتر از من است ، جز اين كه من در آن قصيده بيتى سرودهام كه پس از آن اگر افعيها ، نشيمنگاههاى ايشان ( طايفه اخطل ) را بگزند ، آن را نمىخارند ( آن بيت اين است ) : [ از بحر كامل ] 697 و التّغلبىّ إذا تنحنح للقرى * حكّ استه و تمثّل الأمثالا « 19 » و گويا جرير معناى آن بيت را از قول حطيئه گرفته كه مىگويد : [ از بحر طويل ] 698 كددت بأظفارى و أعملت معولى * فصادفت جلمودا من الصخر أملسا « 20 » 699 تشاغل لمّا جئت فى وجه حاجتى * و أطرق حتّى قلت : قد مات او عسى 700 فأجمعت أن أنعاه حتّى رأيته * يفوق فواق الموت حتّى تنفّسا « 21 » 701 فقلت له لا بأس لست بعائد * فأفرخ تعلوه السّمادير مبلسا و چنان كه در ميان قوم عرب كسانى هستند كه ستايش به مهماننوازى و تحمّل گرسنگى و سختى و همدردى با دوستان را دوست دارند ، هستند كسانى كه بخيل و گردآورنده مال و لئيم و پستند ؛ و كسانى كه ترجيح مىدهند ، با آتش خود
--> ( 16 ) - اصمعى گفته است : « اين بيت هجوآميزترين شعرى است كه عرب سروده است ، زيرا انواعى از هجو را دربردارد . « الطّراز ، ج 2 ، ص 266 با حاشيه علوى بر آن كتاب ، التبيان فى علم البيان ، ص 96 ، و ديوان الاخطل ، ص 225 ملاحظه شود . ( 17 ) - مصراع دومش اين است : « رسما تحمّل اهله فاحالا » ديوان جرير ، ص 448 ملاحظه شود . ( 18 ) - ديوان الاخطل ، ص 41 ملاحظه شود . ( 19 ) - ديوان جرير ، ص 451 . ( 20 ) - در نسخه اصل چنين است ، امّا در ديوان الحطيئة ، ص 262 « كدحت » ضبط شده است . ( 21 ) - در نسخه اصل چنين است ، امّا در ديوان « و أجمعت » ضبط شده است .