عبد الله بن محمد ابن ناقيا ( ابن ناقيا البغدادي ) ( مترجم : ميرلوحى )

241

الجمان في تشبيهات القرآن ( فارسى )

گوناگونى گفتند : برخى گفتند : « آتش درخت را مىخورد ، چگونه درخت در آن مىرويد ؟ » و ازآن‌رو خداى - سبحانه - گفت : وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِي أَرَيْناكَ إِلَّا فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ « 19 » و مقصود از « الشجرة الملعونة » درختى است كه خورنده آن ملعون است ، و خداى - عزّ و جلّ - در سوره‌اى ديگر گفته است : إِنَّ شَجَرَةَ الزَّقُّومِ طَعامُ الْأَثِيمِ . كَالْمُهْلِ يَغْلِي فِي الْبُطُونِ . كَغَلْيِ الْحَمِيمِ « 20 » . و خداى - تعالى - گفته است : فَإِنَّهُمْ لَآكِلُونَ مِنْها فَمالِؤُنَ مِنْهَا الْبُطُونَ « 21 » . و « زقّوم » عبارت از هر چيزى است كه با تنفّر شديد خورده شود ، و ازاين‌رو گفته مىشود : « قد تزقّم هذا الطّعام تزقّما » و معناى آن جمله اين است كه آن غذا در حكم غذايى است كه با بىميلى شديد خورد ، شده است : زيرا دهانش را با آن پر مىكند ، و با آز و حرصى كه دارد آن را مىخورد ، و از اينجاست كه يكى از مشركان اشتباه كرد ، و خرما و كره‌اى آورد و گفت : « و ما نعرف الزقّوم الّا هذا تزقّموا » ( : زقّوم را جز اين نمىدانيم ، پس دهانهايتان را از آن پر كنيد ) . و « مهل » چيزى است كه آب مىشود ، تا جايى كه به حرارت آتش روان مىگردد ، و آن را مهل مىگويند ، ازآن‌رو كه در آتش مىماند تا آب مىشود ، و عرب هر خوراك نكوهيده‌اى مانند ربا و غصب و مانند آن را چنين وصف مىكند كه در شكمها جوش مىآيد ، همچنان كه عرب بر وجه استعاره مىگويد : « كينه در دلش مىجوشد ، دشمنى در دلش مىجوشد ؛ شاعر گفته است : [ از بحر كامل ] 668 و ألدّ ذى حنق علىّ كانّما * تغلى عداوة صدره فى مرجل و ابن كثير ، و عبد الله بن عامر از عاصم « يغلى » به ياء و ديگر قاريان به تاء « تغلى » قرائت كرده‌اند ، وجه اوّل بنا بر مذكّر بودن لفظ « مهل » و وجه دوم به اعتبار مؤنث بودن لفظ « شجرة » است .

--> ( 19 ) - سورة الإسراء ( 17 ) آيهء 60 . ( 20 ) - سورة الدخان ( 44 ) آيهء 43 - 46 . ( 21 ) - سورة الصافّات ( 37 ) آيهء 66 .