عبد الله بن محمد ابن ناقيا ( ابن ناقيا البغدادي ) ( مترجم : ميرلوحى )
233
الجمان في تشبيهات القرآن ( فارسى )
سپس رو به جعفر كرد و گفت : « ثابت شد ؟ » گفت : « ثابت شد » گفت : « آيا برايت بيفزايم ؟ » گفت : « نظر امير مؤمنان عالى است » گفت : « گفتار عدى بن الرّقاع : [ از بحر كامل ] 643 تزجى اغنّ كانّ إبرة روقه * قلم أصاب من الدواة مدادها « 168 » ( اصمعى ) گفت : « پس گفتم « اى امير مؤمنان ! اين بيت شعرى است كه جرير بر سر آن بر عدىّ رشك برد » گفت : « چگونه ؟ » گفتم : « ابو عمرو ادّعا كرده كه جرير گفته است : « چون عدىّ به سرودن اين اشعار آغاز كرد : [ از بحر كامل ] 644 عرف الديار توهّما فاعتادها * من بعد ما شمل البلى أبلادها « 169 » ( - چون به سرودن اين شعر آغاز كرد ) پيش خود گفتم : « به مركب سركشى سوار شده ، و به زودى از پاى در مىآيد » ، پس پيوسته از بيت شعر نيكويى به بيتى نيكو راه يافت تا اين كه گفت : « تزجى اغنّ كانّ إبرة روقه » ، گفت : پس بر حال وى ترحّم كردم ، و گمان بردم مايه شعرى او براى اتمام آن شعرش كفايت نمىكند ، پس چون گفت : « قلم أصاب من الدواة مدادها » شفقت من به حسد تبديل شد . ( رشيد ) گفت : « خير تو از آن خداست ( آفرين بر تو ) اى اصمعى ! » سپس سر را به زير افكند ، و به سوى من برنگريست ، و گفت : « آيا معتقدى با درافتادنت در مقتضاى ميل و ارادهام ، عقل مرا مىفريبى ؟ » گفتم : « هرگز ؟ به خداى سوگند اى امير مؤمنان تو از فريفته شدن برترى « 170 » » گفت : « نيكو بنگر » گفتم : « نگريستم » گفت : « سبقت از آن كيست ؟ » گفتم : « از آن امير المؤمنين است » گفت : « تو هم شريكى ، تو را يكدهم آن سبقت است ، و يكدهم بسيار است » سپس نگاهش را به يحيى
--> ( 168 ) - الشعر و الشعراء ، ج 2 ، ص 516 ملاحظه شود . ( 169 ) - آن داستان در معجم الشعراء ، ص 76 نيز ملاحظه شود . ( 170 ) - متن الجمان چنين است : « انّك لتجلّ عن الحرش » و شايد آن اشاره به اين مثل است : « هذا اجلّ من الحرش . ر ك : قاموس المحيط ، ريشه « حرش » . - م .