محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

995

قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )

بعد از آن بنوشند باعث مغص نميشود و جهت حفظ صحت و تقويت باه و هاضمه و قوّت بنيه بيعديل است و ليكن اين هم خالى از غائله و مضرتى نيست خصوص كرم مزاجان را و قدر شربت از غير مقتول آن تا دو درهم و بدلش رصاص محلولست و مصعد آن بسيار كرم و با حدت و از سموم قتاله و محرق خلط و محلل قوتها و مقطع است و چون غير مقتول او با نقرهء خالص حل كرده بر مس بمالند و باتش برند مس را مفضض كرداند [ دستور تصفيهء زيبق كه معمول اهل صناعت يعنى كيميا است ] دستور تصفيهء زيبق كه معمول اهل صناعت يعنى كيميا است آنست كه زيبق را در ظرف مسى ابى قلعى صاف بيچرك و كدورت كرده بر آتش كذارند و بفاصلهء اندكى ظرف مسطح را پر آب بسيار سرد كرده بالاى آن بدارند آنچه زيبق خالص صافى است صعود كرده بر سطح زيرين آن طرف پر آب سرد مجتمع ميكردد آن را جمع نموده به كار برند و امّا بطريق متعارف اينست كه زيبق را در هاون سنك يا در ظرف شيشه يا لعابدار باب بيد انجير بسايند تا جرم و سياهى آن زايل كردد پس با آب عنب الثعلب بدستور سحق نمايند و مرتبهء سيّم با آب نقيع هليله بسايند بعد از آن شسته هفتاد مثقال آن را با سى مثقال آب خالص در ديك سنكى باتش ملايم بجوشانند و هرچند آب بتحليل رود اندك‌اندك آب تا يك رطل نيز داخل نمايند تا تمام خشك كردد پس زيبق را برداشته در شيشه نكاه دارند و اين مسمّى است به ابو الارواح باصطلاح اهل صناعت و منقّى است بخور زيبق اتشك را خشك كند صنعت آن زيبق دو مثقال شنجرف سه مثقال كندر شش مثقال اول زيبق را در بوته كنند و بر آتش نهند و مريض دامن بدان بدارد چنان كه بخار آن اصلا بيرون نرود و كريبان را تنك بندند كه بخار نيز بيرون نرود و بعد از آن شنجرف و كندر بريزند و سه مرتبه چنين كنند كه خشك مىشود و ديكر مجروح نشود حبّ زيبق جهت انواع اتشك و قروح خبيثه نافع صنعت آن مقل ازرق كثيرا صمغ عربى نشاسته ريوند چينى تربد مدبّر غاريقو مصطكى خيارشنبر جاوشير قنه سكبينج انزروت از هريك پنج درم جندبيدستر سه درم زيبق مقتول محموره از هريك دو درم زعفران يك درم جمله را كوفته و بيخته زيبق كشته را با يكديكر مخلوط نموده حبّها سازند و قبل از دادن دوا سه روز پرهيز فرمايند از ميوها و حبها تا هفت روز بدهند بحسب مزاج و اين حب مناسب است جهت آنكه زيبق در آن كم است و ادويهء مسهله زود اخراج آن مىكند حبّ زيبق ديكر جهت خداوند باد اتشك و باد آن و خنازير و جراحات و قروح خبيثه صنعت آن عاقرقرحا جندبيدستر مصطكى كوكرد اصفر كندر زيبق اجزا مساوى كوكرد را با زيبق بكشند و دواها را كوفته و بيخته با جزوى از آرد كندم و سركه و اندكى سنك سليمانى داخل كنند و زيبق را به سركه بكشند و با سنك سليمانى و كوكرد مخلوط ساخته سحق و صلايهء بليغ نمايند تا خوب كشته شود و داخل آن كنند و دويست حبّ بسازند هر حبّى به قدر نخودى و هر صباح پنج عدد و شب پنج عدد بخورند تا وقتى كه دهن جوشش پيدا كند بعد از آن ترك كنند و كاه باشد كه از دويست عدد كمتر خورند كه دهن بجوشد بعد از آن بعلاج دهن مشغول شوند به مثل آب كشنيز و آب ليمو و سماق غرغره و مضمضه كنند و به اعتقاد فقير به دادن اين دوا جرات نميتوان نمود خصوصا با سنك سليمانى كه سمى عظيم است [ حبّ زيبق مسمّى بكوراجولىبرى ] حبّ زيبق مسمّى بكوراجولىبرى صاحب خلاصة التجارب نوشته كه اين حبّ از مخترعات اهل هند است و حكيمى كه اين را تركيب كرده كوراجولى نام داشته و برى و برا بلغت ايشان حبّ را كويند و چون سخن ايشان اكثر و اثر كونه لفظ برى را مؤخر داشته و اجزاى آن را به زبان خود بنظم آورده بدين وجه نظم * رس بس كندهك اور هرتار * ترپهلا تركتا تنكنكار جيپال بهنكرا بندهون برى * چوست واروك كاهرهرى كهورا جولى برى رس ريبق را كويند و پس بچهناك را و كندهك كوكرد را كويند و اور يعنى ديكر و هرتار زرنيخ را كويند و ترپهلا يعنى اطريفل صيفر كه آن مجموع هليله و امله و بليله است و تركتا داروى اس بود كه آن مجموع فلفل و زنجبيل و زردچوبه است تنكنكار يعنى تنكار و جيپال دند است مذكور خواهد شد بهنكر كياهى است هندى و بندهون برى يعنى ببندم حبّ چوست يعنى شصت و چهار بعبارت و اثر كونه و روك يعنى خلط كاهو هرى يعنى ميميرد اجزاى تركيب آن بكيرند از مفرد هر دوا يك جزو الابهنكرا كه عصارهء آن بايد آن مقدار باشد كه جملهء ادويه بان سرشته كردد پس سيماب را با هرتار و كندهك سحق و صلايه و تشويه كنند چندانكه تمام خاكستر شود آن كاه بس را با تركتا سحق و نخل كنند آن كاه جيپال را پخته و ميان آن را پاك كرده آن كاه باقى اجزا را كوفته و بيخته مجموع را باهم سحق و نخل نيكو كنند پس بان بهنكرا نيكو بسرشند و حبها سازند هريك مقدار نخودى ميانه و بوقت حاجت اصحا بر بالاى طعام چرب و مرضى با هرچه مناسب باشد خورند و به تنهائى نيز توان خورد و حافظ صحة را با اين پرهيز چنان بايد كردن كه با سيماب و زرنيخ مقرر شده و اكر خواهند اسهال كمتر كند جيپال را و اكر بهنكر يافت نشود عوض آن آب برك كوچك كنند و اين حب انواع اتشك كه آبلهء فرنك نامند و اكثر قروح و جروح خبيثه و امراض باردهء رطبهء مزمنه و حميات عتيقه و جذام و برص را مفيد است به شرط استعمال بدستور لايق و اللّه اعلم دواء الزّيبق منقول از حكماى فرنك جهة اتشك و قروح و جروح خبيثه صنعت آن غاريقون انيسون رومى زراوند مدحرج زعفران جندبيدستر سورنجان خولنجان ريوند چينى مرمكى عاقرقرحا كندر ورق سداب صعتر بورهء ارمنى برك حنا محموده از هريك سه درم جاوشير بارزد انزروت فرفيون زراوند طويل زيبق زرنب از هريك دو درم قنطوريون دقيق يك درم مغز پسته مغز بادام كشمش سبز از هريك پنج درم ادويه را جداجدا بكوبند و نخل كنند و به وزن ادويه عسل مصفى بسرشند شربتى نيم مثقال غذا پلاو چرب و عمده در اين حب كشتن زيبق است بايد كه خوب كشته شود دواى ابله فرنك از مخترعات حكماى فرنك و مجربات ايشان منقول از خلاصة التجارب صنعت آن بكيرند زيبق خالص مصطكى تربد از هريك سى درم كندر مرداسنك توتياى هندى اسفيداج ارزيز صمغ الو از هريك بيست درم زاج سفيد پوست نارنج شوره نشادر صمغ سرو از هريك ده درم حنا پنجاه درم زيبق را بخفا خاك كنند و اجزاى ديكر جمله را كوفته و بيخته با آن نيكو خلط كرده بروغن كل و روغن پيه خوك و روغن زيت و روغن دنبه بسرشند بقوام قيروطى چنان كه زيبق زنده نشود و به كار دارند دواى ديكر از مجربات اهل عراق و خراسان و اذربايجان منقول از خلاصة التجارب صنعت آن بكيرند سيماب چهل درم مصطكى سى درم كندر بيست درم مرداسنك ده درم حنا پنجاه درم صمغ سرو پنج درم صمغ عربى پانزده درم جمله را به همان دستور بروغنهاى مسطور بسرشند و نكاه دارند و عند الحاجت به كار برند و صاحب خلاصة التجارب نوشته كه من بجاى روغن دنبه روغن مغز زردالوى تلخ كردم بمراتب انفع يافتم و كاهى جهت ريشهاى خبيث زنكار يا توتياى هندى يا هر دو بعضى اضافه مينمايند دواء الزّيبق كه اتشك را سود دارد صنعت آن زيبق مقتول هشت مثقال حنا لادن مصطكى سورنجان از هريك دو درم تربد سفيد بيخ بنفشه از هريك سه درم روغن كل ده درم روغن زيت پانزده درم آب ليمو پنج مثقال پيه بز سى درم و اكر جراحت كهنه باشد توتياى هندى سفيداب مرداسنك از هريك دو درم زنكار نيم درم اضافه نمايند و بطريق مرهم ترتيب نموده بدستور متعارف شب بمالند دهن الزّيبق جهت جرب رطب و اتشك و قروح عتيقه نافع صنعت آن بكيرند دو توله زيبق را و در پارچهء بسته در ديكى كه در آن چهار اثار هندى شير تازه دوشيده باشند