محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
991
قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )
مجموع ادويه عسل مصفى بقوام آورده معجون سازند و نسخهء يحيى بن عيسى بن جزله موافق است با اين نسخه الا آنكه سليخه داخل ندارد [ دهن الزّعفران المفرد ] دهن الزّعفران المفرد در سيّم كرم و خشك و ملين عصب و صلابت رحم و مسخن و منوم و محلّل است تمريخا و تدهينا و سعوطا و جهت ذات الجنب و تنقيهء قروح رحم و قروح خبيثه اعضاى ديكر تمريخا و فرزجة و حمول آن با موم و مغز استخوان جهت قروح خبيثهء رحم مفيد صنعت آن بكيرند پنجاه مثقال زعفران و دو رطل و نيم روغن كنجد يا روغن زيتون داخل كرده پنج روز يا زياده تا هفت روز در افتاب كذارند و هر روز برهم ميزده باشند پس صاف نموده به كار برند [ دهن الزّعفران كه آن را دهن الخلوق نيز نامند ] دهن الزّعفران كه آن را دهن الخلوق نيز نامند محمّد زكرياى رازى كويد كه كرم و تر است و مليّن عصب است و تشنّج را زائل كند و نافع است از براى رحم و اوجاع رحم و صلابت و اوجاع معده و رفع بيخوابى كند و از براى تنقيهء قروح و جروح رحم مفيد است و رنك را نيكو كرداند صنعت آن به نسخهء شيخ رئيس زعفران شش درم قصب الذّريره پنج درم مرمكى صافى نيم درم و در نسخهء ديكر يك درم است قردمانا شش درم اجزا را سواى مر نيم كوفته و مر را علىحده نيم كوفته ادويه را سواى قردمانا در سركهء انكورى خيسانيده پنج روز بكذارند و روز ششم قردمانا را نيز بسركهء انگورى بخيسانند و يك روز ديكر بكذارند و روز هفتم روغن كنجد يا روغن ديكر كه مناسب باشد مقدار پنج استار داخل كنند و در منهاج الدكان بجاى روغن كنجد زيت صافى است پس باتش ملايم بجوشانند تا سركه رفته روغن بماند پس بپالايند و روغن را علىحده نكاه دارند در شيشه سربسته و ثفل آن را علىحده نكاه دارند كويند ثفل دهن زعفران قرقومعما است كه در اكثر دواها مستعمل است و بعضى كفتهاند كه ادويه را سواى قردمانا هفت روز در سركه بخيسانند و روز هشتم قردمانا را نيز در سركه انكورى بخيسانند و روز نهم با پنج استار روغن كنجد در قدر مضاعف طبخ نمايند تا سركه برود و روغن بماند و بعضى كفتهاند كه ادويه را سواى زعفران كوفته و با زعفران آن را در شراب انكورى بخيسانند تا هشت روز پس روغن داخل كرده در شيشه نموده چهل روز در آفتاب كذارند و پس بپالايند و روغن را علىحده و ثفل را علىحده و آن را قرقو معما كويند و ظاهر آنست كه قرقومعما ثفل دهن زعفران ساده است كه در زعفران مذكور شد قرص زعفران ساده اكثر خواص زعفران دارد صنعت آن بكيرند زعفران يك مثقال و با كلاب و اندك مشك نرم سوده در چهل مثقال نبات سفيد بقوام آورده داخل كرده بر روى سنكى يا تخته يا سينى نقره يا مس تازه قلعى كرده ريخته به شكل لوز بريده تناول نمايند به قدر حاجت و اكر فلفل و عود هندى و دارچينى و مصطكى و قرنفل و دانهء هيلبوا و مشك و عنبر جهة تقويت داخل نمايند مىكردد اقوى و آن زمان جوارش يا خميره خواهد بود نه قرص [ قرص زعفران مركب كه نافعست از براى بدبوئى دهان ] قرص زعفران مركب كه نافعست از براى بدبوئى دهان كه بسبب بلغم متعفّن در سطح دندان و لثه باشد بعد ازاله و تنقيهء بدن از آن بلغم نافع است صنعت آن زعفران بيخ سوسن زاج سوخته از هريك يك جزو كوفته و بيخته بعسل سرشته اقراص سازند و در وقت حاجت يك قرص آن را بسركهء انكورى يا آبى كه در آن ابهل جوشانيده صافى نموده باشند حلّ كرده بعد خائيدن پوست اترج و قرنفل و سداب و ساذج هندى و مصطكى رومى و عود خام و كبابه و جوزبوا و بسباسه و قاقله و فرنجمشك و زنجبيل و كندر و اكر مادّه غليظ باشد بعد از خائيدن مويزج و ماليدن بر بن دندان و دهان صبر و مر صافى بان مضمضه نمايند مرهم زعفران وجع مقعده و سوزش آن را نافع است صنعت آن زعفران خالص شش مثقال مغز ساق كاو نه مثقال زردهء تخم مرغ يك عدد على الرسم در هاون بدسته نيكو بمالند و استعمال نمايند باذن اللّه تعالى نافع است [ باب الزاء مع النون ] زنجفر بفتح زاى معجمة و نون ساكنه و فتح جيم و سكون فا و راى مهمله به فارسى شنكرف كويند ابن بيطار و بغدادى و انطاكى كفتهاند كه آن دو صنف مىباشد يكى مخلوق معدنى و ديكرى مصنوع از كبريت و زيبق مخلوق معدنى را بيونانى مسنون و آن حجر زيبق است و مصنوع را قليسابارى و آن فيتار است و معدنى آن مانند عروقى است سرخ اسرنجى رنك با كثافت در معدن مس و زيبق و طلا بهم ميرسد و بعضى آن را كبريت احمر دانستهاند و بهترين مصنوع آن حكماى هند سرخ بسيار تيرهست كه بوى كبريت از آن نيايد و بقول شيخ رئيس و اكثرى كرم و خشك در دويّم است و بعضى خشك در سيّم دانستهاند و قوت قبض آن را زياده از جذب آن كفتهاند و بعضى بالعكس و قابضتر از شادنج است و ذرور آن قاطع نزف الدّم است و جهت تاكل دندان و اندمال جراحات و خشك نمودن رطوبت انها و ازالهء حكه و جرب و حصف و نمش و شپش و سوختكى آتش نافع و موم روغن آن جهت سوختكى آتش و بثور و شقاق مقعده و اندمال جراحات و رويانيدن كوشت و همچنين مرهم آن مفيد و دود آن باعث خشكى قروح خبيثه و اندمال انها است و ليكن بايد كه چشم و كوش و دهان را از آن نگاه دارند و عند الاستعمال آب در دهان پر نمايند و دو مثقال آن كشنده است و از علامت خوردن آن كرب و خفقان و جمودات و علاج آن قى فرمودن بروغن كاو و آشاميدن مرقهاى چرب و تحقين نمودن بادهان و اشياى دسمه است و لهذا جايز نيست استعمال آن شربا و بدل آن مرداسنك است [ صنعت آن بدستور شيخ بهاء الدين محمّد عاملى ره ] و صنعت آن بانحاى بسيار است از آن جمله دو سه طور ايراد مييابد شنكرف اعلى است منقول از خطّ شيخ بهاء الدين محمّد عاملى ره صنعت آن سيماب خالص بيست مثقال كبريت زرد و از ده مثقال زرنيخ العلى دو مثقال زرنيخ و كبريت را نيكو با سيماب در هاون سنكى بسايند تا همه چون غبار شود و در كاسه كرده در تنورى تافته كه آتش آن بيرون آورده باشند و يك عدد خشت بيخته در ميان تنور نهند و كاسه را بر سر وى نهند و سر تنور را محكم بكيرند و در روز ديكر سر تنور را بكشايند و كاسه را بركيرند شنكرفى باشد در نهايت سرخى و خوشرنكى اكر در شيشه كنند دود در آن پيچيده سياه شود و عودى معلوم مىشود عمل زنجفر منقول از دستورات تحفة المؤمنين زيبق پاك هفت جزو كوكرد دو جزو باهم سائيده در شيشه مطين بطين الحكمة كه سه مرتبه مطيّن نموده خشك كرده باشند بقدرى كه نصف شيشه را مملو كند بايد كرد و دهن شيشه را بصاروج الحكمه دو سه مرتبه مسدود نموده بعد از آن بكل حكمت نيز بكيرند و در ديك ريك يا خاكستر تا كردن پنهان نموده آتش تندى به قدر دو شبانه روز و زياده از آن تا پنجروز در تحت ديك برافروزند و بعد از سرد شدن ديك و كوره شيشه را بيرون اورند و اين را شنجرف مصرى خوانند [ صنعت زنجفر هندى ] صنعت زنجفر هندى سيماب و كوكرد مساوى است [ زنجفر رومى ] زنجفر رومى سيماب دوازده جزو كوكرد هشت جزو باهم بسايند و پنج جزو زرنيخ سرخ اضافه نمايند و بدستورى كه مذكور شد معمول دارند [ مراهم زنجفر ] مراهم زنجفر ان شاء اللّه تعالى در مراهم خواهد آمد زنجبيل بيخى است معروف و كياه او شبيه بكياه شقاقل را از آن بسيار كوچكتر بىكل و بىثمر و بركهاى آن طولانى به قدر ذرع دستى و بزركتر نيز و عريض و بزرك و بهندى سونتهه و سندهى تيز و تازهء آن را ادرك نامند و در اكثر بلاد هند وفور دارد و بىريشهء ملايم آن را ستوه نامند و در مازندران نيز پيدا مىشود در سيّم كرم و در اوّل خشك و با رطوبت فضليّه مقوى هاضمه و ملين طبع و مفتح سدّهء جكر و مبهّى و محلّل رياح غليظهء معده و امعا و مجفف رطوبات و تشنكى بلغمى و مقوى معده و جكر و قوت حافظه و جهت سموم حيوانى و اخراج خلط غليظ و رطوبات دماغى و حلق و رفع برودت مواد فالج و كرم معده