محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

1286

قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )

فروخت و بعد از آن بمبلغى مديون شد و بعد از آن فقير شده در پاى درخت دريان ساكن كشته بذكر دريان مشغول كرديد و اخر عمر وصيت نمود كه او را در پاى آن درخت دفن نمايند و اللّه اعلم و عجب نيست زيرا كه سابق بر اين ابو المحجن منقضى كه يكى از صحابه بوده در باب خمر كفته اين شعر عربى را كه شعر اذا متّ فادفن الى جنب كرمة * تروى عظامى بعد موتى عروقها و لا تدفننى بالفلاة فانني اخاف * اذا ما متّ أن لا اذوقها اكر اين مرد نيز در باب دريان كفته باشد بعيد نخواهد بود [ رمجائى ] و امّا رمجائى بفتح راى قرشت و سكون ميم و جيم بالف كشيده و همزهء مسكوره و ياى حطى ساكن در اخر پس آن در بلاد زيرباد نام ميوه‌ايست جنكلى به قدر دانهء انكورى و پوست خشك خشبى دارد و اندرون پوست آن لحمى شيرين و لطيف است و در هر سه سال يك بار ثمر ميدهد و در آن سال متعارف است كه ابله در اطفال بسيار بهم ميرسد و چندان رطوبتى در آن ميوه نيست [ ساگودانه ] و امّا ساكودانه بفتح سين مهمله و الف و ضم كاف عجمى و واو و فتح دال و الف و فتح نون و ها دوائى است كه در جزيرهء دهناسرى و شهر نو و خشك سيلان و مركى و كده و ملاخا كه از جزائر زير باراند پيدا مىشود و درخت آن شبيه بدرخت سنبل پوست آن بسيار ضخيم و استخوان آن نازك مردمان آنجا اولا پوست سخت بالاى آن را كه مثل پوست درخت پيپل مىباشد دور ميكنند و ارهء دندانه‌دارى از چوب ترتيب داده بران درخت ميكشند از آن دانه‌ها و بدستور فتيلهء خيرى جدا مىشود خشك كرده انها را ميفروشند و فتيله دستور را كه كم‌بها است مصرف خود ميسازند و بقول ديكر گردى است كه از جوف درختى در إن امكنه برساند آن را با آب خمير كرده و از التى مانند جاروب اجزاى آن را جدا و حبوب بسيار صغار به قدر نقل خشخاش ميسازند آن را [ طبيعت آن ] طبيعت آن كرم در دويّم و تر در اول مقوى و مبهّى و منعظ و مسمن بدن و مليّن طبع است [ دستور آشاميدن آن ] دستور آشاميدن آن آنست كه قدرى از آن با شير تازه دوشيده مانند شير برنج طبخ نموده بقند و نبات شيرين نموده مىآشامند و مقدار شربت آن ده مثقال تا بيست مثقال و مائل بحرارت است [ كنه كنه ] و امّا كنه كنه و آن نيز ادويهء جديده است كه فرنكيان از ارض جديد مىآورند و دوائيست معروف نزد داكتران فرنك است و آن پوست درختى است خشن شبيه بقرفهء زيونى و اندرون آن سرخ رنك بيرون آن اندك سياه‌رنك با اندك تلخى و رائحه كمى جوشانيده و سفوف كرده و غير سفوف كوفته نيز از آنجا مىآورند [ طبيعت آن ] طبيعت آن با اندك حار و يابس در اولى يا اول ثانيه باشد [ منافع و خواصّ آن ] منافع و خواصّ آن نافعست از براى حميات مزمنهء عتيقه و مركبهء بلغميّه و سوداوى و اكثر امراض بلغميّه و سوداويه و طحال و مقدار شربت آن يك درم تا يك مثقال است با آب سرد وقت صبح و شام و اكثر آن است كه نفع آن در سه روز ظاهر و مبين ميكردد و بايد كه سه چهار روز بدان مداومت نمايند و تا هفت روز مىباشد ابلغ و انفع اما بايد كه در حميات نائبه بعد از انقضاى نوبه هر وقت كه باشد مىآشامند و در هنكام شب و شدت آن ننوشند و كيفيّت وصول بايندوا كفته‌اند آنست كه مردم آنجا ديدند كه حيوانات اهلى و وحشى مريض خود را بىاختيار بان درخت ميرسانند و از پوست و برك و شاخ آن آنچه مييابند ميخورند و صحت مىيابند پس پس اطباى آنجا در آن پى بردند كه شايد كه در بدن انسان نيز نفع كند و استعمال نمودند در امراض مسطور و غيرها نافع يافتند و منافع ديكر نيز داشته خواهد بود و مقوى اعضاى رئيسه [ مريم ] و امّا مريم بفتح ميم و سكون راى قرشت و فتح ياى حطى و سكون ميم در اخر ايضا ثمرى است كه در بلاد زير باد مىشود و از نارس آن آچار و مربى ميسازند و رسيدهء آن بسيار شبيه بالوى زرد است و شايد به همان مزاج و خواص باشد [ منكستان ] و امّا منكستان بضمّ ميم و سكون نون و كسر كاف عجمى و سكون سين بىنقطه و تاى قرشت بالف كشيده و در اخر نون ساكن پس آن نام ميوهءايست مخصوص به بلاد زيرباد و تحت الريح به قدر سيب كوچك و رنك آن بنفش بسياهى مايل و پوست آن به ظاهر خشك و ضخيم و نرم احتياج ببريدن ندارند مثل نارنكى و كنوله در بلاد هند و مثل بكرائى در بلاد فارس بدست از مغز جدا مىشود بلكه شايد از انها باشد و نارس آن را مربّا ميكنند در اندرون آن چند دانه مىباشد و هر دانه تخمى و طعم آن بسيار شيرين و قاش‌دار و اندرون قاشهاى آن مانند انكور است نه مثل اندرون نارنكى و ليمو و بىجرم و لطيف است و رطوبت و برودت بران غالب و مردم آن بلاد پوست خشك آن را با آب برنج سائيده به صاحب اسهال ميدهند و آن را دافع اسهال ميدانند [ گياكو ] و امّا كياكو بفتح كاف عجمى و فتح يا مثناة تحتانيّه و الف و ضم كاف و سكون واو پس آن نيز از ادويهء جديده است كه از ارض جديد مىآورند و قريب به پنجاه سال يا شصت سال است كه اطلاع بر منافع و خواص آن يافته‌اند و آن چوبيست جوزىرنك بسيار صلب و ريشهاى آن بخلاف ريشهء اخشاب ديكر به طول نيست بلكه مورب و صف به صف از يمين به يسار و از يسار به يمين رفته كه كويا ريشهاى بعض صفها ريشهاى بعض صف ديكر را بزواياى حادّة در طول و منفرجه در عرض تقاطع نموده و طعمى ندارد و رائحه قوى نيز و بجهة صلابت كوي مسطح وسط غرغرهاى مراكب جهازات و كشتيها را كه به زبان فرنكى كپى مينامند خواه بزرك و خواه كوچك كه بدان ريسمانها و بردها و آلات مراكب و جهازات و اشيا و احمال و اثقال را بالا ميكشند و فرود مىآورند و حمل مينمايند فرنكيان از آن چوب ساخته از ارض جديد مىآورند و كهنه و شكستهء انها را اكثر در بنادر ميفروشند و اطبّا و داكتران ايشان خريده و براده نموده استعمال مينمايند و قوت آن تا مدتى ميماند [ طبيعت آن ] طبيعت أن يحتمل كه در اول دويّم كرم و در سيّم خشك باشد [ افعال و خواص آن ] افعال و خواص ملطف و محلّل و جالى و مصلح اخلاط محترقه و جهة اكثر امراض بلغميّه و سوداويّه و دمويهء فاسده مانند فالج و استرخا و اجاع مفاصل و عرق النّسا و نقرس و جذام و اقسام اتشك و قروح خبيثه و امثال اينها نافع و مجربست بلكه اقسام اتشك و قروح خبيثه از چوب‌چينى و عشبهء مغربيّه اقوى است و لهذا فرنكيان در اين اوقات چوب‌چينى صرف و همچنين عشبهء مغربيهء را به تنهائى بدون كياكو استعمال نمينمايند بلكه هر سه باهم به تنهائى و يا با ادويهء مناسبهء ديكر بطريق نقوع بيشتر به كار مىبرند بخلاف مطبوخ كه كم مستعمل دارند بلكه شنيده نشده و نيز طرق استعمال آن كه مكرر بتجربه رسيده آنست كه بكيرند از يك وزن از چوب آن را و سوهان نموده و چهار وزن آن چوب‌چينى اعلا نيز براده نموده در پنج وزن هر دو عرق قندى دو اتشه بلكه سه اتشه تند بخيسانند در ظرف چينى و يا شيشه ضخيم و سر آن را خوب مسدود نمايند كه مطلقا بخار آن بيرون نرود و در افتاب بكذارند تا مدت