محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
1285
قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )
و با برنك و نمك سياه از هريك يك توله با آب ليموى كاغذى سحق بليغ نمايند آن مقدار كه آب دوازده عدد ليمو در آن خشك كردد پس حبوب بسته نكاه دارند شربتى از يك ماشه تا دو ماشه بعد از فراغ از طعام روز و شب بخورند تا يك هفته و از براى درد چشم قدرى از آن را با قدرى زردچوبه و قليلى افيون و يا هر سه مساوى سائيده بر دور چشم طلا نمايند و درد و سرخى چشم را زايل كرداند و از براى درد كوش كه چرك از آن بيرون آيد پس قدرى پيارانكا را در آن بسايند و صاف كردهء شير كرم نموده دو سه قطره در كوش بچكانند كويند فورا درد را ساكن ميكرداند و ريم را زايل مىكند و از براى دبهء اطفال كه آن را ازارپسلى و بكهه بهندى نامند كه دو پهلوى چپ اطفال صغير تا دو نيم ساله و سه ساله دفعة بهم ميرسد و علامت آن جستن پهلوها خصوص پهلوى چپ و نفس به بالا كشيدن و تواتر آن و نكرفتن پستان و كريهء بسيار و بيقرار و ارام بودن چنانچه در رسالهء علىحده مجملا ذكر يافته ميكويند چون مقدار يكرتى پيارانكا را با يك دانه قرنفل و يا برنج و يا فلفل سياه هركدام كه باشد و آن را در زهرهء خوك تر كرده خشك نموده باشند و بعض عورات هند آن را مستعمل دارند و نزد اوشان مىباشد با شير دايهاش سائيده بخورانند فى الفور ارام مييابد و از براى نزول آب در كيس قدرى پيارانكا را با زنجبيل خشك با آب سائيده كرم نموده طلا نمايند و از براى تقويت باه و رفع جريان منى چون دو رتى آن را سائيده با يك توله شهد خالص و قدرى روغن كاو تازه خالص بيك هفته و هر روز ناشتا اين مقدار بخورند نفع كلى يابند و از براى دفع پرسوت ازاريست كه بعضى عورات را بعد از زائيدن عارض ميكردد و روز بروز ضعيف و زرد و لاغر ميكردند و اكثر طبيعت ايشان ملين مىباشد چون دو رتى پيارانكا را با بيست و يك دانه فلفل سياه با دو سه ماشه كوشت دهنيس كه جانوريست و دو ماشه كوشت بچهء آهو كه در خامى حمل مادرش را ذبح نموده از شكمش براورده خشك كرده باشند نرم سوده حبّها سازند و تا هفت روز ناشتا بخورانند و از غذاهاى نامناسب پرهيز نمايند ان شاء اللّه تعالى فائده كلى يابند و از براى مار كزيده فى الفور قدرى پيارانكا را با شير درخت عشر كه بهندى اكهه نامند يا شير درخت زقوم كه آن را بهندى سيج و تهور نيز نامند نرم سوده بر آن موضع طلا نمايند و اكر قدرى از پيارانكا را با جدوار مجرب سائيده بخورانند نيز انفع است و از براى استسقا هفت روز ناشتا با ادويهء كه ذكر مييابد سفوف ساخته با آب سرد بخورند ادويه اينست پيارانكا را چهار رتى بكهمهء سفيد دو ماشه و بكهامه بيخ كدوى تلخست نانخواه حلبه زيرهء سفيد از هريك چهار ماشه نرم سوده سفوف سازند و هشت حصّه نموده هفت حصّهء آن را هفت روز ناشتا بياشامند و بايد كه بالاى آن به زودى دال و خشكه بخورند ان شاء اللّه تعالى تا يك هفته شفا مييابند [ حب پيارانگا ] حب پيار انكا نافع از براى اكثر امراض مانند ضيق النفس و سرفه و سوزش فم معده و جذام و اتشك و جروح و قروح خبيثه و غيرها صنعت آن پيارانكا چهار رتى زعفران مشك حبّ خالص از هريك يكرتى كافور خالص موميائى خالص از هريك يك ماشه اجزا را كوفته و بيخته سه حبّ سازند و هر روز يك حب آن را ناشتا بخورند و غذا وقت ظهر نخوداب و شب قليه با خشكه و اكر مزاج قوى باشد و هضم تواند نمود وقت ظهر كيله سفرى بخورند و از حموضات و لبنيات پرهيز نمايند [ پپيته ] و امّا پپيته بدوى با عجمى اول مفتوح و دويّم مكسور و سكون پاى مثناة تحتانيّة و فتح تاى مثناة فوقانيه و ها پس آن تخم ثمريست كه از ارض جديد مىآورند و ثمر آن به مقدار نارنجى و انارى سياه رنك و پوست آن از پوست نارنج و انار ضخيمتر و در جوف آن تخمهاى بسيار سياهرنك صلب يك طرف آن مدوّر و يك طرف مثلّثشكل بسيار تلخ مىباشد جميع اجزا از پوست و لحم و تخم نيز تلخ مىباشد و مغز دانهء آن بتازكى سفيد و رفته رفته صندلىرنك و سياه ميكردد طبيعت آن حار يابس در اخر سيم و يا اوّل چهارم است [ خواصّ و منافع آن ] و خواصّ و منافع آن جهت هيضهء بارد بلغمى كه قى و اسهال آن بند نشود شرب سائيدهء آن مقدار يك حبّه تا دو حبه با كلاب يا آب نافع و بجهة ضيق النفس بارد و اوجاع رياح باردهء بواسير بلغمى و اوجاع مفاصل و غيرها و بالجمله اكثر امراض باردهء بلغميّه را مفيد و نافع و مضرّ امراض حاره و محرور المزاجان و مقدار شربت آن از يك حبه تا دو حبّه و بدل آن نارجيل دريائى كهنه و فادزهر قنفذى است و آب در پوست آن خوردن نيز جهة امراض مذكور نافع به شرط آن كه آب را آن مقدار در آن كذارند كه تلخ كردد و اما تراتون و آن عرقى است كه از فرنك در شيشهاى كوچك پهن منبسط مىآورند و براى آن خواص و منافع بسيارى بيان ميكنند از آن جمله نافعست از براى جراحات وارده بر بدن و در اعضا بهر نوع كه باشد خوردن و ماليدن آن و براى سرفه و سوى هضم و باد مخالف و رياح رحم كه با آب زنجبيل تازه بخورند مقدار سى قطرهء آن را و براى دفع خمار شراب با شربت قندى شصت قطره و براى سوزش سينه با شير كاو تازه دوشيده پنجاه قطره براى ضيق النفس با آب چاى خطائى و براى سنك كرده و مثانه با آب برك ترب تازه و براى هول دل با عرق كاوزبان پنجاه قطره و براى اشتهاى طعام يا آب چاى خطائى هفتاد قطره و براى اتشك و قروح خبيثه با عرق شاهتره و شربت قندى هفتاد تا هشتاد قطره و اما دريان بضم دال و سكون را و فتح ياى حطى الف كشيده و در اخر نون ساكن پس آن نام ميوهايست مخصوص ببلاد زيرباد و تحت الريح كه عبارت از شهر تناسرى و مركى و ملاخه و شهر فاو و بلاد قريبه بانها است مانند جزيرهء اچين و ايليمان و متيان و بتاوى و جاو او غيرها ماهيّة آن ثمر درختى است بلندقامت و بركش شبيه ببرك كثهل و ميوهء آن بزرك و طولانى بهيئات خربزهء سرده و ماتيره كوچك و پوست آن از پوست ميوهء كتهل درشتتر و بهيأت كثهل و دانهدار تر و بر سر هر دانهء آن خارى چنانچه هنكام ثمر آن حيوانات مثل فيل و كركدن و شير از خوف خليدن خار به زير درخت آن نميروند و بوى ميوهء آن بسيار تند و كريه الرائحه است به حدى كه در شامهء كسى كه كاهى بان نرسيده باشد موجب تنفر آن و خوش اينده نيست بلكه مورث صداع اندرون آن ميوه خانها است و ما بين خانها پوست سفيد صلبى است و در هر خوانه از يك دانه تا پنج دانه مىباشد و شكل آن دانه شكل ثمر بلوط سه پهلو و تخم آن مثل تخم كتهل و بعضى بزركتر از آن ماكول لحم آنست بدون پردهء محيط به تخم آن بسيار ملايم ذايقه و شيرين و لذيذ مثل مسكه با قند ممزوج كرده باشند بلكه از آن لذيذتر و فرق همين است كه دسومتى ندارد و شنيده شده كه بسبب كمال لذت آن ميوه بسيار مرغوب فيل است و ليكن بسبب خوف اذيت خار آن فيل آن را در علف پيچيده فرو مىبرد و بسبب سختى پوست آن هضم ناشده درست دفع ميكردد و كاهى در ميان فضلهء فيل درست يافت مىشود و مردم آن بلاد چنين چيزى را بسيار جويا و خواهانند و ميكويند كه آن براى تقويت باه و قواى ديكر بهيمى بىنظير است و ظاهرا مزاج آن كرم و تر باشد و بطيء الهضم و مقوى و مبهى است و از مردم مبالغات بسيارى در عفونت بوى آن ثمر و لذت خوردن آن شنيده شده چنان كه ميكويند و العهدة عليهم كه بوى آن شبيه است ببوى فضلهء انسان شب مانده بتكرار متعفن شده در باب لذت آن ميكويند كه تاجر صاحب جهازى آنجا وارد شده اول از بوى آن متنفر بود و چون عادى و اشنا ببوى آن شد و مانوس بان كرديد تمام اموال خود را فروخته صرف دريان نمود و اخر جهاز را نيز