محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
1269
قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )
روغن بجوشانند تا غليظ شود و مرهم كردد و از براى جراحات بسيار خوب و مجرّبست و در مراهم نيز مرهم نيم مذكور شد كتاب حرف الواو باب الواو مع الجيم وج بدانكه وج بفتح واو و جيم به فارسى اكر تركى و بهندى بچ نامند و آن بيخ نباتى است كه مانند بردى در ابها رويد و به فارسى سوسن زرد كويند بركش از برك نركس بزركتر و از آن عريضتر و درازتر و با خشونت و انبوه و ساقش بلند و كلش شبيه بسوسن آزاد كه زنبق باشد و زرد مايل بسرخى و بعضى كويند بهندى كل آن را راى مينامند و آن بيخ آنست و بيخش كرهدار و بعضى ببعضى پيچيده و درهم بافته و كج و ما بين سفيدى و سرخى و تندطعم مايل بعطريت جالينوس كفته مستعمل بيخ آنست فقط كرم و خشكست در اواسط دوم و قوتش قريب بقوة زراوند و ايرسا است و تا چهار سال باقى ميماند و انواع و اقسام مىباشد مختار و بهترين آن بزرك كثيف بسيار خشبوى آنست ملطف و جالى بيلذع و مفتح و قاطع بلغم و ترياق نهش هوام و مقوى معده و جكر بارد و هاضمه و قوت حافظه و منقى دماغ و مبهى و مجفف رطوبات مفاصل و مدر بول و حيض و محلّل نفخ و رياح معده و امعا و جهة درد سينه و پهلو و سرفه و جكر و سحج و معض و درد سپرز و صلابت و كبر آن و شكافتكى عضل و تقطير بول و حصات و لكنت زبان و نيكو كردن رنك رخساره و زيادتى باه و تسخين كرده و وجع رحم و ضماد و شرب و نطول آن نيز جهة مفاصل و اورام بلغمى و نفخ تحت سپرز و بهق و برص و تشنج بلغمى و فالج و فتق و قيله و فرزجهء آن با شيرهء باديان و زعفران جهة اعانت بر حمل و اكتحال آن جهت بياض چشم و غلظ قرنيه و جلاى بصر خصوصا عصارهء آن و جاويدن آن جهت ثقل زبان بيعديل و جهة درد دندان مفيد و جلوس در طبيخ آن جهت درد رحم نافع و مضر است بسر و مصلح آن رازيانه و در محرورين محرق اخلاطست مصلح آن سكنجبين و شربتش يك مثقال و بدلش در طرد رياح و امراض كبد و طحال به وزن آن زيرهء كرمانى يا ثلث وزن آن ريوند چينى و در امر باه و اوجاع و غيرها زراوند طويل است [ جوارش الوج تاليف بقولاوس منقول از قرابادين افندى ] جوارش الوج تاليف بقولاوس منقول از قرابادين افندى صالح چلپى حكيم باشى ابرهيم سلطان قيصر روم نافع به جهت امراض صعب و تصفيهء حواس و امراض بارده بمزاج مشايخ بسيار موافق است صنعت آن شقاقل مصري يكصد و پنجاه درم نيمكوفته در آب پخته از پالايش بكذرانند پس عسل مصفى يكصد مثقال داخل كرده بقوام اورند و اين ادويه بان بسرشند وج تركى كشنيز خشك مقشر از هريك يكصد درم فلفل دارفلفل قرنفل زنجبيل بسباسه كل سرخ از هريك چهار درم جوزبوا خولنجان قاقله از هريك سه درم كوفته و بيخته بان بسرشند و در ظرف چينى يا سبوچهء اخضر نكاه دارند [ صنعت دهن وج ] و صنعت دهن وج بطريق دهن دارچينى است و مذكور شد [ سفوف وج ] سفوف وج مقوى معده و دماغ و مانع صعود بخار است از معده بدماغ چون استعمال كرده شود بعد از تنقيهء معده و نافعست از براى سبات كه بسبب صعود بخارات بلغميّه از معده بدماغ باشد صنعت آن وجّ تركى زنجبيل كندر شونيز از هريك يك جزو كشنيز خشك چهار جزو نبات سفيد هشت جزو كوفته و بيخته شربتى دو درم با شش درم رب به شيرين يا سكنجبين سفرجلى لعق نمايند و غذا قلابا با توابل حاره سفوف وج بنسخهء ديكر صنعت آن وج تركى مصطكى از هريك پنج مثقال زنجبيل ده مثقال نبات سفيد به وزن جميع ادويه كوفته و بيخته سفوف سازند سفوف وج بنسخهء ديكر صنعت آن وج تركى مصطكى نبات سفيد از هريك پنج مثقال زنجبيل دو مثقال كوفته و بيخته سفوف سازند شربتى يك مثقال سفوف وج بنسخهء ديكر كه جهة تحليل رياح نافعست صنعت آن وجّ تركى رازيانه سعد كوفى از هريك نود مثقال سنبل الطيب ده مثقال دارچينى هفت مثقال نيم قند سفيد سه صد مثقال كوفته و بيخته به كار برند نافعست [ مربّاء وج ] مربّاء وج قولنج ريحى و فالج و صرع و ضعف معده و نفخ و قراقر شكم را مفيد بود صنعت آن وج تركى قريب بسه چهار روز در آب بكذارند تا خوب بخيسد پس در آب خالص بجوشانند و بعد از آنكه دو سه بار در آب صاف جوشانيده باشند در عسل و آب طبخ نموده در ظرفى نكاه دارند و بعد از چهل روز به كار برند و اكر تازهء آن بهم رسد احتياج بخيسانيدن بسيار نيست و بهتر است و قوى [ معجون وج ] معجون وج مقدمهء نزول آب در چشم و رافع خيالات باطله و ناشف رطوبات معده و دماغ باشد و بلغمى مزاج را موافق باشد صنعت آن وج تركى حلتيت زنجبيل رازيانه از هريك جزوى مساوي دو وزن ادويه كوفته و بيخته با سه چندان عسل بسرشند شربتى مقدار مثقالى [ وجور ] فصل در بيان وجورات بدانكه وجور بفتح واو و ضم جيم بر وزن غفور عبارت از ادويهايست كه در دهن مرضى يا اطفال ريزند وقتى كه عاجز باشد از تناول دوا و جمع آن وجورات بالف و تا است وجورى كه نافعست از براى غشى كه بعد از اسهال پيدا شده باشد صنعت آن مشك تبتى سك اصلى كوفته در آب به حل كرده در حلق او بچكانند فايده بخشد وجور ديكر كه چون در دهن مصروع ريزند به هوش آيد صنعت آن حلتيت جندبيدستر كوفته در سكنجبين عسلى حل كرده در دهن مصروع بچكانند وجور ديكر كه همين عمل كند صنعت آن رازيانه انيسون زيرهء كرمانى جوشانيده صاف نموده كلقند در آن حل كرده وجور سازند وجور ديكر كه صرع اطفال را نافعست صنعت آن صعتر فارسى زيرهء كرمانى جندبيدستر اجزا مساوي كوفته و بيخته مقدار جواز آن را در شير مرضعه حل نموده در كلوى طفل بريزند وجور ديكر كه نافعست از جهة سرفهء اطفال صنعت آن ربّ السّوس كثيرا صمغ عربى نشاسته فانيذ از هريك سه درم مغز بادام دو درم عسل سى درم روغن بادام پنج درم فانيذ را با عسل بجوشانند و صاف كنند و ادويه را كوفته و بيخته در روغن بادام ممزوج ساخته قدرى از آن در دهن آن ريزند كه مفيد است باب الواو مع الرّاء المهملة [ ورد احمر ] ورد احمر بستانى به فارسى كل سرخ نامند بهترين آن تمام نشكفتهء آنست و آن مركب القوى است با جوهر مائى و ارضى و در آن حرافت و تلخى با قبض و اندك شيرينى است و نزد اكثرى در اوّل سرد و در اول دويّم خشك و نزد جمعى كرم و نزد بعضى معتدل مفرح و ملطف و جالى و مقوى دل و اعضا و مسهل و مسكن صفرا و بلغم رقيق و ياقوت قابضه و خشك آن را قبض زياده و تلخى كمتر و آشاميدن طبيخ آن جهت تفتيح ماساريقا و تقويت معده و جكر و طحال و كرده و رفع خفقان حار و غشى تقويت ريه و رحم و معده و معاى مستقيم و رفع اسهالات حاره و خصوص عفص آن براى قوت قبض و عطريت آن و احتقان طبيخ آن جهت قروح امعا و طلاى آن در حمام جهة بدبوئى عرق و قطور عصارهء آن جهت درد سر و چشم و كوش حار و همچنين قطور طبيخ خشك آن جهت غلظت اجفان و مضمضهء آن جهت تقويت لثهء دندان و ضماد كوبيدهء آن جهت اورام مراق و رطوبت معده سائيدهء تازهء آن جهت ثاليل و سحج جلد كه بسبب حركت بهم رسيده باشد و رويانيدن كوشت زخمهاى عميق و ضماد تازهء آن جهت درد سر و اخراج پيكان و خار از بدن و ذرور خشك آن جهت جوششها و التيام زخمها و قلاع و زخم ابله و سيلان رحم و خشبو كردن آن و بر زير بغل و كنج ران جهة بدبوئى و التيام قروح آن و با برك مورد جهة قطع عرق و ضماد برك تازه درخت آن جهت خراز و اورام حاره و اورام مقعده و شكستكى اعضا و آشاميدن آن جهت نفث الدم مفيد [ بيان تخم گل كه عبارت است از ثمر ورد ] تخم كل كه عبارت از ثمر او است در افعال مانند دليك است كه عبارت از ثمر كل سرخ برى باشد و آنچه در ميان شبيه بتخم زيره دانه و زرد است آن را زر ورد كويند دو درم آن با آب رافع اسهال عسر العلاج و رافع نفث الدّم و سيلان خونست خصوص چون با اقماع كل آن بسايند و حمول آن مقوى رحم و رافع رطوبت و مضيق فرج است و بوئيدن كل آن مهيج زكام و عطسه و ماشرى در بعضى امزجه و در بعضى امزجه مسكّن آن و مصلح آن كافور و مضر باه و مورث تشنكى و مصلح آن انيسون و قدر شربت از تازهء آن تا ده درم و از خشك آن تا چهار درم و از آب