محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
1270
قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )
آن تا هشت درم و بدلش مثل آن بنفشه و ربع آن مرزنجوش است و كويند ده درم غنچهء تازهء آن ده مجلس عمل ميفرمايد و عصارهء آن آب برك كل تازهء آن را كرفته در سايه خشك نمايند جهة غلظت اجفان و نفث الدم و تيرى معده نافع و قبض و يبس آن زياده از برك و غنچهء آنست [ جلنجبين كه آن را ورد مربّا و معجون گل نامند ] جلنجبين معرب كلنكبين فارسى است و آن را ورد مربّا و معجون كل نامند و آنچه از قند سازند آن را نيز جلنجبين كويند و به فارسى كلقند و كل شكرى نيز كويند و بعضى داراى آنست كه كل شكرى نيز كويند غير كلقند است و اين قول اقرب بصواب است جهة آنكه كلقند آنست كه خوب سرشته و مخمر شده باشد و كل شكرى نه بدان حدّ است تخمير آن و قوت جلنجبين عسلى تا چهار سال باقى ميماند و متّخذ از قند تا دو سال و كويند عسلى آن تا اخر دويّم كرم و خشكست و قندى آن در اول دويّم كرم و در يبوست معتدل و هر دو مقوى دماغاند و معده و مجفف رطوبات غريبهء معده و بعد از آنكه غذا مانع صعود ابخره بدماغ است و عسلى آن جهت مبرودين و فضول بارده اوفق و جهة درد مفاصل و نقرس و فالج و تفتيت سنك كرده و مثانه و عسر البول و با ربع وزن زيرهء كرمانى جهة تحليل رياح غليظه و درد كمر و هضم طعام نافع و چون آن را با ربع وزن آن تربد سفيد و تخم كرفس جوشانيده صافى نموده بنوشند و چند روز مداومت بدان نمايند جهة ازالهء لقوه و فالج و استرخاى لسان و مفاصل مجربست و سكرى جهة محرورين و اصحاب مزاج بارد اوفق جهة ابتداى وسواس و جنون نافع و چون تمر هندى و عناب را جوشانيده صافى نموده كلقند شكرى را در آن حل كرده صافى نموده بنوشند دوار و سدر را مفيد است و كويند كه هر قسم جلنجبين را چون بجوشانند و صافى نموده بياشامند نايب مناب شراب ورد مكرر است مقدار شربت از هر دو قسم آن تا پانزده درم است در مطبوخات و از جرمش تا پنج مثقال و طبيخ آن بايد كه تا شش مثل آن آب باشد و بجوشانند تا به نصف رسد صافى نموده بياشامند صنعت آن بكيرند اوراق كل سرخ كه اقماع و تخم و سبزى آن را بالتمام كرفته باشند و خوب ماليده و يا بمقراض خوب ريزه نموده يك روز بكذارند كه رطوبت آن نشف شود پس در هر يك من آن يك من قند سفيد بسايند و تا سه روز هر صبح و شام برهم زنند و در افتاب كذارند و اكر قند كمى كند باز قدرى اضافه نمايند و بعضى كفتهاند كه وزن قند دو چندان كل بايد و بعضى چهار چند كفتهاند و اين بسيار است و دو چند بهتر است و عسلى را به وزن مذكور عسل را اضافه نموده كف آن را كرفته بر روى كل بدستور ماليده كردد برهمزنند و چهل روز در افتاب كذارند و به كار برند [ جلنجبين مركب ] جلنجبين مركب كه رمد كهنه و بخار و ضعف باصره و درد سر كهنه و شقيقه و اخلاط سوخته را دافعست و مجرّب صنعت آن ورق كل سرخ اسطوخودوس تر از هريك يك رطل كل بنفشه تر منزوع الاقماع نيم رطل همه را درهم بمالند و عسل مصفى پنج رطل داخل كرده در افتاب كذارند چهل روز پس استعمال نمايند و اكر اسطوخودوس تر و كل بنفشه تر نباشد اسطوخودوس خشك را نصف وزن مذكور باب مطبوخ بنفشه تر كرده روز ديكر باسطوخودوس مربّا سازند و بعضى از هريك از ورد احمر و اسطوخودوس و بنفشه مربا ساخته جداجدا و از مرباى اسطوخودوس متساوى و از بنفشه نصف وزن يكى درهم سرشته جلنجبين مركّب ميسازند حبّ ورد كه مسكّن حرارت است صنعت آن كل سرخ كشنيز خشك مقشر طباشير از هريك دو دانك تا نيم درم كافور قيصورى از يك جو تا يك طسوج سقمونياى مشوى از نيمدانك تا يك دانك كثيرا يك دانك كوفته و بيخته باب حب سازند جمله يك شربت كامل است [ دهن الورد ] دهن الورد مركب القوى و رادع و قابض و محلل و موافق مواد حاره و بارده و با قوت مسهله و مسكّن التهاب معده و رويانيدن كوشت زخمهاى عميق و مجفف رطوبات آن و رافع مواد خبيثهء آن و حقنهء آن رافع قرحهء امعا و مضمضهء آن مسكن درد دندان و نطول آن مقوى دماغ و حابس اسهال مرارى و مسهل مادهء لزجه و مقوى اعضاى و محلل مواد فاسده و در تسكين دردها عجيب الاثر و طلاى آن با سركه و همچنين لخلخهء آن با كلاب و سركه مسكن درد سر و رادع بخارات دماغى و موافق اورام آن و رافع زحير و درد امعا و تدهين كردن بان و چرب كردن ادويهء حابسهء اسهال بان نيز مقوى فعل انها است و قطور آن در كوش زايل كنندهء وجع آنست و تدهين آن با سركه و آب مورد رافع عرق و بادزهر قروح و جوششهاى حاره و شرب آن رافع ضرر آهك خورده و زرنيخ و صابون و زراريح و امثال اينها و بدلش نيم وزن آن روغن بنفشه و بوزنش دهن الخلاف و قدر شربتش تا يك اوقيه است صنعت دهن ورد خام بكيرند ورق كل سرخ تازهء خشبو كه اقماع و تخم و سبزى آن را بالكل دور نموده در شيشه كنند و روغن كنجد تازه و يا زيت تازه بران ريزند و در افتاب كذارند تا رنك كل سفيد كردد پس فشرده براورند و كل تازه بران ريزند و در افتاب كذارند و همين قسم تا هفت مرتبه تجديد نموده و بعضى تا پنج مرتبه نيز اكتفا نمودهاند و ليكن هرچند زياده تجديد كرده شود قويتر ميكردد [ دهن ورد متخذ از زيت الانفاق و كنجد تازه ] بدانكه دهن ورد متخذ از زيت الانفاق و كنجد تازه كه كل بسيار در آن داخل كرده باشند و مكرر تجديد نموده و دهن ورد خالص مينامند جهة آنكه اين وجه خالص مىباشد از اميختكى جرم آن با روغن بخلاف انواع ديكر صنعت دهن ورد مطبوخ بكيرند ورق كل خالص تازه را و افشردهء آب آن را بكيرند و با مثل آن روغن كنجد تازه باتش ملايم طبخ نمايند تا آب رفته روغن بماند و ليكن احتياط نمايند كه نسوزد و در ظرف چينى يا شيشه نكاه دارند و اكر در قدر مضاعف ترتيب دهند بهتر است و اكر مغز بادام مقشر را با كنجد با ورق كل مكرر پرورده نمايند قسمى كه در بنفشه و كل سيب و به بهارنارنج و بيدمشك و زنبق و مانند اينها از كلهاى خشبو كه مغز بادام را با ورق كل در كيسهء كرباس پاكيزه كرده بمالند تا بادامها و كنجد جذب رطوبت اوراق كل نمايند پس بادام را خشك نموده تجديد نمايند تا آنكه چون بادامها را بشكند مغز انها خشبو و برنك ورق كل شده باشد پس بادامها را كوبيده روغن از آن اخذ نمايند و اكر بادامها را به احتياط نكاه داشته عند الضرورت از آن روغن اخذ نمايند بهتر است و ليكن در بلدان باردهء رطبهء اين قسم روغن زود فاسد و متكرج ميكردد [ دهن الورد منقول از طب براكلسوس ] دهن الورد منقول از طب براكلسوس قوى الرائحه كه بهتر از رائحه مشك است شمّا و شربا و مقوى جميع حواس ظاهره و باطنه است صنعت آن بكيرند برك كل سرخ هر قدر كه خواهند و رطوبت آن را نشف نمايند تا اينكه خشك شود و در يك ظرف يا دو ظرف كنند تا نصفه بپوشد آن را بكلاب و بكوبند آن را نرم و سر آن را محكم نموده دفن كنند در سركين اسب تا تخمير يابد پس براورند و تقطير نمايند بر روى خاكستر يا رمل تا نماند در آن چيزى از مائيت پس تقطير نمايند آب خارج را تقطير رطوبت تا آب تنها تقطير يابد و دهن بماند در اسفل قرع پس آن دهن را در ظرف شيشه نكاه دارند و عند الحاجت به كار برند [ فصل در ذكر نسخ شرابهاى وردى ] [ شراب الورد از صناعت جالينوس ] شراب الورد از صناعت جالينوس است از براى سرماخس ملك صقالبه كه او را مرضى بود در كبد از اقسام خلفه و آن را دو قسم ساخته قابض و مسهل و آن را مسمّى كرده بقراطن و باقى بود در قرابادين يونانى تا آنكه بعضى مترجمين آن را به عربى دراوردند و بعضى كفته كه شيخ الرئيس آن را از يونانى به عربى نقل كرده بدانكه شراب ورد شرابيست جيّد نافع از براى احتراقات و حكه و جرب و سوداوى محترقه و سدّها و ضعف كرده و نبايد كه استعمال كرده شود در زمستان اصلا مكر در داء الاسد صنعت آن بنسخهء شيخ داود بكيرند كل سرخ منزوع الاقماع يك رطل بجوشانند در ده رطل آب تا آنكه ربع آب برود پس بمالند كل سرخ را و بپالايند آب و يك رطل كل سرخ منزوع الاقماع در آن اندازند و بجوشانند تا يك رطل آب برود و بمالند