محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
1263
قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )
كمون كرمانى دانه هيل قاقله از هريك يك درم قرنفل بسباسه از هريك نيم درم باهم چندان قند سفيد يا نبات سفيد سفوف سازند شربتى يك درم تا دو درم [ شراب نانخواه كه بطور اطباى هند است ] شراب نانخواه كه بطور اطباى هند است و معمول ايشان جهة غلبهء برودت و نفخ شكم و قراقر و هضم طعام صنعت آن نانخواه پنجاه درم قند كهنه نيز به وزن آن آب صاف دو من در ظرفى كرده يك هفته در خانهء كرم بكذارند و بعد از هفته جوشداده صاف كنند و بقوام اورند شربتى از سه درم تا ده درم به قدر كفاف بنوشند [ شراب نانخواه ديگر انفع از آن ] شراب نانخواه ديكر انفع از آن و سوء القنيه و استسقا و سپرز و اكثر امراض باردهء بلغميه را نافعست صنعت آن نانخواه كرويا زيرهء كرمانى انيسون از هريك چهار درم تخم كرفس رازيانه تخم كاسنى بيخ كرفس كبر بيخ كاسنى از هريك سه درم فقاح اذخر باد اورد شكاعى اسطوخودوس سنبل الطيب از هريك دو درم آنچه كوبيدنى است جوكوب نموده و همه را دو شبانهروز در آب باران بخيسانند پس جوشداده صاف كرده با يكمن تبريزى عسل بقوام اورند و بعد تيارى عود هندى مصطكى رومى قرنفل دارچينى سليخه از هريك نيم درم ابريشم مقرض سه درم زعفران با كلاب سائيده يك درم اضافه نمايند شربتى از يك درم تا سه درم تنها بانچه مناسب دانند [ عرق نانخواه ] عرق نانخواه محلل رياح و مفتح و منقى سينه از رطوبات و جهة فواق ريحى و تقويت معده و كبد باردين و تقويت هضم و زيادتى اشتها نافع و كرم و خشك در دويم صنعت آن بكيرند نانخواه هر قدر كه خواهند با پنج وزن آن آب صافى شيرين بخيسانند يك شبانهروز پس بدستور متعارف عرق كشند و اكر سبكتر خواهند قدرى آب زياده نمايند تا شش روز مقدار شربت آن از دو توله تا چهار توله [ عرق نانخواه نوع ديگر ] عرق نانخواه نوع ديكر مركب از آن اقوى جهة امراض مذكوره و امراض بلغميّه و عصبانيّه مانند فالج و استرخا و اوجاع مفاصل و ظهر و عرق النسا و امثال اينها نافع صنعت آن نانخواه سر از پوست جدا كرده از هريك يك وزن اسكندناكورى كه دواى هندى است نيم وزن اسكندرا نيم كوفته با نانخواه يك شبانهروز با چهار وزن مجموع آب خالص شيرين بخيسانند پس سير را داخل كرده عرق كشند و جهة امراض صبح ناشتا مقدار دو توله و براى تقويت هاضمه بعد از غذا بياشامند [ معجون نانخواه ] معجون نانخواه معده را پاك كند و اشتهاى طعام اورد و باه را قوت دهد صنعت آن نانخواه صعتر زوفاى خشك شونيز زيرهء كرمانى از هريك پنج مثقال وج تركى بسباسه رازيانج زنجبيل جوزبوا تخم كرفس از هريك سه مثقال حاشا دو مثقال كوفته و بيخته با سه چندان عسل بسرشند معجون نانخواه بهتر از نسخهء قبل و اقوى از آنست صنعت آن نانخواه شونيز صعتر تخم كرفس تخم رازيانه زيرهء كرمانى از هريك سه درم نعناع خشك فلفل دارفلفل دارچينى سيلانى قاقلهء كبار از هريك يك درم نيم قرنفل جوزبوا بسباسه بهمن سفيد بهمن سرخ بوزيدان شقاقل مصرى خصية الثعلب مصرى زراوند مدحرج قاقلهء صغار مصطكى عود هندى عرق زعفران از هريك يك درم املهء منقى پوست هليلهء كابلى پوست بليله از هريك دو درم ادويه كوفته و بيخته با سه وزن ادويه عسل سفيد مصفى مقوم بسرشند شربتى از يك درم تا دو درم باب النّون مع الباء الموحّدة [ نبيذ ] فصل در ذكر نسخ انبذه بدانكه نبيذ بفتح نون و كسر باى موحّده و سكون ياى مثناة تحتانيه و ذال معجمه اسم عربى جميع مسكرات مائع به غير خمر است و آن انواعست و هريك بنامى مخصوص و فقاح قسمى از آنست كه از آب انار و ساير ميوها و حبوب ترتيب دهند و آن مقدار بكذارند كه به جوش آيد و مسكر كردد و هرگاه مدتى بكذرد آن را مصنع نامند و از جمله نبيذ است و جميع انبذه محرق و مضعف دماغ و مكدر حواساند اقسام آن از زبيب و خرما و سنجد و دوشاب و عسل و شكر و جو و برنج و ذرة و امثال اينها ساخته مىشود صنعت آن نزد متقدمين آنست كه هرچه از زبيب و خرما و سنجد و ساير اثمار يابسه سازند بايد كه انجير را در دو مثل آن آب يك شبانه روز بخيسانند پس بجوشانند تا ثلث آن بسوزد بعد از آن در ظرفى كرده سران را محكم نموده تا پنج شش ماه بكذارند تا برسد و نزد متاخرين وزن آب پنج مثل آنست و جوشانيدن تا به قدر رسيدن به نصف آنست و هرچه از حبوب سازند بايد كه آن مقدار بجوشانند كه مضمحل شده با آب يكسان كردد و با سه مثل آن هر شربتى كه خواهند مانند شكر و عسل و دوشاب و مانند اينها اميخته بكذارند و بعد از يك هفته صاف كنند و به كار برند و بعضى جهة تقويت و اصلاح آن مفرحات و مقويات و مانند جوزبوا و دارچينى و زعفران و غير آن از هريك پنج درم بازاء هر ده رطل نيم كوفته در پارچهء پيچيده از اول جوش تا اخر در آن اندازند و آنچه از عسل و شكر و دوشاب و امثال اينها ترتيب دهند بايد كه در سه مثل آن آب بجوشانند تا نصف با ثلث بسوزد و آنچه از آب نىشكر و امثال آن باشد بايد كه بدون آب بجوشانند تا دو ثلث بماند و براى تقويت اكر خواهند ادويهء مسطوره را اضافه نمايند [ نبيذ الزبيب ] نبيذ الزبيب كه به فارسى مويزآب نامند در دوم كرم و در اول تر و مولد خون متين و مفتح سدها و هاضم و مسمن بدن و مقوى معده و چون قدرى عسل اضافه نمايند ميكردد مدر بول و محلّل رياح و محرك باه و منقى سينه و ريه و مسخن كرده و مثانه و سريع الاستحاله بسودا و مفسد دماغ و مغلظ اخلاط و مولد استسقا و چون حماما در حين جوش اضافه نمايند جهة جوع بقرى و تقويت هاضمه و بدن مفيد است [ نبيذ العسل ] نبيذ العسل شراب عسلى است در سيم كرم و در دويّم خشك محلل اخلاط غليظه و مجفف رطوبات و حافظ صحة مبرودين و مقوى حواس و جهة امراض بارده مانند فالج و رعشه نافع و چون بدينطريق ساخته شود افضل از خمر دانستهاند صنعت آن عسل دو جزو نان خشك يك جزو جوزبوا عشر نان بسباسه قرنفل از هريك نصف عشر نان زعفران سدس عشر نان مجموع را نيم كوفته در آب بجوشانند تا اثرى از انها نماند و مضمحل كردد پس صاف نموده به قدر عشر وزن صافى آن عسل صافى اضافه نموده بجوشانند تا ثلث آن بماند [ نبيذ السكر ] نبيذ السكر شراب سكريست لطيفتر از زبيبى است و كرمى اين از آن كمتر و موافق ناقهين و صاحبان سودا و آنچه از آب نىشكر سازند محرق اخلاط و مولد صفراى كراثى و زنجارى دانستهاند و آنچه از خرما سازند و آن را شراب خرمائى نامند كرم و خشكتر از زبيبى و مولد سودا و جذام و خنازير و سرطان موافق پيرانست و آنچه از بسر و بلح سازند در اول كرم و در دويم خشك و بهتر آن خرمائى و قابض و مقوى معده و مدر بول و بعد از مويز آب بهتر از ساير نبيذها است [ نبيذ الدبس و السيلان ] نبيذ الدبس و السيلان كه شراب دوشابيست كه از شيرهء خرما ميسازند در افعال مانند شراب خرمائيست نبيذ الازر به فارسى بوزه نامند و در مصر مرز كويند و آن شامل نبيذ ذرّت و ارز و جو و كندم و ساير حبوب است حابس طبع و نيكو كنندهء رنك رخساره و محرك اشتها و بسيار مستكننده و قاطع باه و چون عسل اضافه نمايند محرك آنست و مورث سل و مضر ابدان ضعيفه است و مصلحش ماهى تازه و آنچه از جو ترتيب مىدهند نفاخ و بىتفريح و مسهل و مفسده باه و هاضمه است نبيذ الفواكه شرابى است كه از آب ميوها به عمل مىآورند مانند توت شيرين و امرود و امثال اينها و اين بهتر از نبيذ حبوب است و سكر و سريع الفساد و نفاخ و مصلحش عسل و ادويهء حارهء خشبو است باب النّون مع الشّين المعجمه [ نشوق ] فصل در ذكر نسخ نشوقات بدانكه نشوق بفتح نون و ضم شين و سكون واو و قاف چيزى را كويند از اجسام رطبه كه در بينى بدمند و بچكانند و نيز بخار و رائحه چيزى را كويند كه به بينى كشند نشوق كه جهة تقويت دل و رفع غشى و خفقان نافعست