محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
1233
قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )
كثيرا تخم مرو زيره از هريك دو درم ورق ذهب ورق فضّه بسد حجر يشب عقيق مس كشته سرب كشته سيماب كشته فيروزج ياقوت ريزهء لعل كهربا بادزهر حيوانى بادزهر معدنى مرواريد ناسفته حجر ارمنى لاجورد حجر البقر از هريك دو درم نيم ايرسا پنير مايهء خركوش درونج عقربى زراوند طويل مرمكى مشك سعد كوفى سنبل حب الغار ابريشم محرق قشر اصل كبر جنطيانا دارفلفل دارچينى زرنباد زراوند مدحرج عاقرقرحا زردچوبه عنبر اشهب فلفل قرنفل جوز مغز موميائى هليله از هريك يك درم جندبيدستر اسطوخودوس سرطان نهرى محرق افتيمون بادرنجبويه زنجبيل سنا مكى صندل سفيد فاشرى يعنى ماردار و فراسيون يعنى سير صحرائى مصطكى كشنيز خشك كل سرخ خشك بهنكرا املج خرفه از هريك سه درم نيم جوز بوداده عدد انجير خشك ده عدد جدوار مجرب پانزده درم دماغ دله دو عدد خراطين خشك چهار درم غاريقون پنج درم عدس ذراريح خشك مقشر از هريك شش مثقال ريوند چينى ده درم خبث الحديد مدبّر عرق بيدمشك سكنجبين عنصلى از هريك بيست درم تاتوره عرق خمر از هريك يكصد مثقال عسل دو برابر جملهء ادويهء احجار را بدستور مقرر با عرق بيد صلايه نمايند و نكاه دارند و ذراريح را دست و پاى بران افكنده بعدس و سنبل و دارفلفل و دارچينى و فراسيون از هريك سدس ذراريح كه يك مثقال باشد سائيده و بيخته بدان نيكو ضم نمايند و به عرق خمر بكوبند و بسرشند و قرصها ساخته خشك كنند و نكاه دارند و دواء الذراريح اين بود آن كاه باقى ادويه را خوب بكوبند و نرم بهپزند و با همديكر نيك خلط و مزج كنند و با آن دو تركيب مذكور ضم كنند و باهم بسيار سحق نمايند تا تريهاى عرقها جمله نشف شود و پس جمله را با عسل مذكور بدستور مقرر بسرشند كه يكسان كردد و در ظرف قلعى نموده در زير جو نكاه دارند و بعد از شش ماه استعمال نمايند شربتى مقدار فندقى كوچك و اين تركيب ترياقيتى نيكو دارد و در حفظ صحّت و قواى بدنى اثرى كلى و قوت اين بعمر طبيعى برسد معجون عشرت به نسخهء شفائى جهة ضعف معده نافعست صنعت آن طباشير سفيد پوست سنكدان خروس از هريك دو مثقال كل سرخ سه درم نعناع خشك پوست بيرون پسته ترنج پوست هليله زرد از هريك يك مثقال بهمنين صندلين صعتر كشنيز خشك بريان كرده حب الاس از هريك دو درم با شراب فواكه معجون سازند شربتى دو مثقال [ معجون قابض ديگر بنسخهء معصومى ] معجون قابض ديكر بنسخهء معصومى ضعف دل و معده و تباهى مزاج و معده را سود دارد صنعت آن طباشير سفيد پوست سنكدان خروس از هريك يك مثقال كل سرخ سه مثقال فقاح اذخر پوست بيرون پسته نعناع خشك پوست اترج پوست هليلهء زرد از هريك يك مثقال بهمنين صندل صعتر فارسى كشنيز خشك بوداده حب الاس از هريك دو درم اجزا كوفته بيخته با شربت فواكه بسرشند شربتى دو درم با كلاب و اين همان نسخهء شفائيست و بزيادتى فقاح اذخر و اندك تفاوتى در اوزان بعض ادويه [ معجون قرمز ] معجون قرمز مقوى حواس و مزكى ذهن و مفرح و مفتح سدها و مزيل صرع و خفقانست و كريهء اطفال و اسهال كهنه و نو را نافع و منور بشره و رافع تب وبائى و هر مرض مزمن و استسقا و طحال و اتشك و جذام و قاطع بواسير و صافى كنندهء رنك است صنعت آن قرمز يعنى كرم آن ابريشم خام مقرض از هريك ده درم مرواريد ناسفته لاجورد مغسول از هريك چهار مثقال عود خام غرقى قرفه از هريك شش درم عنبر اشهب سه درم ورق طلا محلول يك مثقال خالص نيم مثقال عود خام غرقى قرفه از هريك شش درم عنبر اشهب سه درم ورق طلا محلول يك مثقال مشك خالص نيم مثقال آب سيب شيرين كلاب شكر سفيد عسل مصفى از هريك پنجاه مثقال على الرسم معجون سازند شربتى يك مثقال [ معجون قردمانا ] معجون قردمانا معده را قوت دهد و حيض بكشايد و اسقاط جنين ميت كند و باد بشكند و قولنج را نافع بود صنعت آن مر صاف دارچينى از هريك ده درم ورق سداب خشك پودنهء كوهى قردمانا حلتيت سكبينج جاوشير از هريك سه درم ابهل دو درم مجموع كوفته بيخته با سه چندان عسل مقوم بسرشند [ معجون قفى ] معجون قفى سرفه و درد جكر و معده و سينه را سود دارد و اواز را صاف كند و بول براند صنعت آن مويز منقى بيست و پنج درم زعفران سليخه دارچينى دارشيشعان از هريك يك درم قصب الذريره فقاح اذخر علك البطم مقل ازرق از هريك ده درم نيم مرمكّى چهار درم آنچه را حل كردنى است در مثلث حل كنند و آنچه كوفتنى است بكوبند و بهپزند و با عسل مصفّى بسرشند شربتى يك درم با شراب زوفا يا با آب كرم بنوشند [ معجون قوفى بنسخهء شيخ الرئيس ] معجون قوفى بنسخهء شيخ الرئيس سرفه و صلابت كبد و شوصه را نافعست صنعت آن مرمكى صافى نبات از هريك چهار درم سنبل الطيب زعفران دارچينى سليخه از هريك يك درم فقاح اذخر قصب الذريره مقل ازرق از هريك دو درم نيم مويز بزرك دانه منقى از حب و قشر بيست و پنج درم با عسل كف كرفته به قدر كفايت نبات را با عسل حل نموده على الرسم معجون سازند و در نسخهء ديكر بدل مقل اشتلاپوس داخلست شربتى يك درم با مطبوخ زوفا معجونى كه قولنج ريحى را نافع و از مجربات ركن الدين مسعود شيرازى است صنعت آن سداب يابس خولنجان سليخه بيخ كبر ساذج هندى از هريك هفت مثقال نيم كوفته يك شب در كلاب خيسانيده پس بجوشانند تا به نصف رسد پس صاف كنند بعد از آن زرنباد مصطكى نارمشك عود هندى پوست اترج دارفلفل كاشم تخم كرفس ساذج هندى انيسون اذخر اسارون تخم ترب زرنب صعتر دارچينى فودج حلتيت زيرهء كرمانى قرنفل حرف بابلى از هريك دو مثقال نيم جندبيدستر نصف وزن مذكور كوفته بحرير بيخته پس سه مقابل جميع ادويه عسل را با كلاب مذكور پخته باقى ادويه را بان بسرشند و اكر خواسته باشند روغن بادام تلخ بيست مثقال فلوس خيارشنبر قدرى كه خواهند اضافه نمايند [ معجون قيوماء الطيب منقول از قانون ] معجون قيوماء الطيب منقول از قانون فساد مزاج و ورم كبد را نافع و مقوى معده و صاف كنندهء اواز است صنعت آن هليلهء كابلى طباشير سفيد از هريك بيست و پنج درم زنجبيل دارچينى از هريك بيست درم فلفل سفيد بيست و چهار درم طاليسفر سه درم خولنجان ده درم نارمشك شش درم عصارهء افسنتين پنج درم طلا و مطبوخ سبوس از هر دو به قدر آنكه ادويه بان سرشته شود ادويه كوفته بيخته بان سرشته حبوب سازند هر حبّى مثل فلفل شربتى دو درم و اكر با عسل مقوم سرشته معجون سازند نيز خوبست معجون كبير از حكيم اشرف الدين صنعت آن فلفل ساذج هندى جوزبوا قرنفل زنجبيل دارچينى از هريك يك توله هليلهء كابلى سه توله دارفلفل كل سرخ از هريك يك توله سياه دانه چهار توله املهء مقشر يازده توله فوفل يك توله نانخواه زيرهء كرمانى از هريك هفت توله تخم قنب بوداده سه توله صندل سفيد يك توله زعفران نه توله عود خام نه ماشه كاوزبان يك توله مشك چهار ماشه قند سفيد شهد مصفى از هريك پنج اثار على الرسم معجون سازند و هر بامداد ناشتا بخورند شربتى تا دو درم هفتهء سه روز تناول نمايند [ معجون كندى بنسخهء شيخ الرئيس ] معجون كندى بنسخهء شيخ الرئيس كفته كه اين معجون نفيس است جدا صنعت آن زعفران دو مثقال مرمكى صافى اسارون فو ريوند چينى دوقو فطراساليون از هريك چهار مثقال سنبل هندى سنبل رومى از هريك شش مثقال قسط تلخ سليخه فقاح اذخر از هريك يك مثقال حب بلسان سه مثقال نيم فوة الصّبغ هشت مثقال رب السوس اسقولوقندريون جعده عصارهء غافث از هريك سه مثقال روغن بلسان شش مثقال اقراص اندروخورون پنج مثقال با عسل مصفى به قدر كفايت على الرسم معجون سازند شربتى به قدر بندقهء با يك اوقيه جلنجبين عسلى [ معجون مالكنكنى از تراكيب اطبّاى هند ] معجون مالكنكنى از تراكيب اطبّاى هند است ميكويند بجهة تقويت باه مبرود المزاج بيعديل است صنعت آن مالكنكنى كه دانهايست به قدر ماش با پوست خشن يك اثار صمغ عربى نيم اثار نخاله كندم نانخواه از هريك ربع يك اثار هليلهء سياه زنجبيل از هريك چهار توله عاقرقرحا دو توله قرنفل مصطكى از هريك يك توله كبابه چينى سه توله شهد خالص دو اثار اولا مالكنكنى و نخالهء كندم نانخواه هليله را بريان نمايند و با ساير ادويه نرم كوفته و بيخته عسل را بقوام آورده بان بسرشند شربتى يك درم ناشتا بخورند و نيز كفتهاند اين معجون تقويت حرارت غريزى و قواى بدنى و حفظ سياهى مو نمايد و اكر عسل كم باشد قدرى اضافه نمايند معجون مبهى كه ماليخوليا و توحش را نافعست و قلب را قوت دهد صنعت آن كل سرخ سعد كوفى قرنفل از هريك پنج درم بسباسه پوست اترج تخم فرنجمشك قرفه از هريك سه درم مشك يك دانك كوفته و بيخته به شراب سيب سرشته معجون سازند [ معجون مبهى از محمّد هاشم مخاطب بحكيم معتمد الملوك سيّد علوى خان ] معجون مبهى قلمى فرمودهاند كه از بندهء دركاه محمّد هاشم مخاطب بحكيم معتمد الملوك سيّد علوى خان كه بجهة مير جلال الدين خان ترتيب داده صنعت آن ياقوت رمانى ياقوت زرد ياقوت كبود لعل بدخشى مرواريد ناسفته مرجان قرمزى عنبر اشهب مشك