محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

1221

قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )

كرده از هريك ده درم انزروت زرنباد از هريك سه درم درونج جوزجندم از هريك هفت درم كوفته و بيخته يك جا كرده سه كفدست صبح و سه شام بخورند و از عقب آن حريرهء متخذ از آرد برنج و نخود و باقلا و كندم و مغز بادام و قند بياشامند مسمّن ديكر كه در تسمين بدن عجيب الفعل است صنعت آن كهربا بهمنان مغاث زرنباد جوزجندم تخم خشخاش سفيد از هريك هفت درم مغز نارجيل مغز بادام مغز پسته مغز فندق مغز كردكان مغز چلغوزه شقاقل بوزيدان از هريك پنج درم مغز سر كنجشك نر سه درم ادويه كوفته و بيخته با سه وزن كل عسل مصفّى بقوام آورده سرشته شربتى از سه درم تا پنج مثقال تناول نمايند مسمّن ديكر كه در تسمين بدن بهتر از آنست چنانچه ازموده و مجربست صنعت آن تودريين تخم خشخاش سفيد از هريك پنج درم حب المحلب زنجبيل قرفه دارچينى شقاقل از هريك سه درم حب السّمنه بوزيدان جوزجندم حب القلقل مقشر از هريك يك درم زعفران و لبوب مسطور در نسخهء قبل از هريك هفت درم ادويه كوفته و بيخته با سه چند كل اجزا عسل مصفّى مقوم بسرشند و در اخر اندكى عنبر اشهب و مشك تبتى خالص اضافه نمايند و اين دوا نيز مقوى باه است مسمّن ديكر كه در تسمين بدن از اسرار شمرده‌اند صنعت آن كثيرا مغز بادام نشاسته شكر سفيد اجزا مساوى نرم كوفته به قدر لايق تناول نمايند و مداومت بران فرمايند خصوص آنكه بعد از آن شيرى كه نارجيل در آن طبخ داده باشند بنوشند مسمن ديكر كه بدن را فربه كند و قوت باه را بيفزايد صنعت آن بهمن سرخ زراوند مدحرج كبار حبّه الخضرا تودريين شهدانه شونيز مغز پسته پوست نخود مغز بادام شيرين كنجد مقشر مساوى نرم كوفته آرد حلبه شسته مقشر بريان به وزن كل با روغن بادام يا بسته يا مسكهء كاو تازه چرب نموده با عسل بقوام آورده سه وزن ادويه بسرشند شربتى ضعفا و زنان را به قدر كردكان و اقويا و مردان را به قدر تخم مرغ امّا تسمين عضو مخصوص مانند بازو و ساعد و قضيب و سرين بايد كه عضو مخصوص را با شير تازه چندان بمالند كه سرخ كردد پس اين دوا را بمالند صنعت آن خراطين را از كل شسته و خشك نموده با روغن كنجد نيم كرم طلا نمايند علق كه به فارسى زلو نامند در نارجيل تازه كه در جوف آن آب باشد بكذارند تا خشك شود پس سائيده طلا نمايند و هرگاه در نارجيل آب نباشد شير داخل نمايند ديكر آنكه عاقرقرحا نرم سائيده با سه درم نيم پياز عنصل مخلوط كرده طلا نمايند و بعد يك شبانه روز باب كرم بشويند و مكرر چنين نمايند و اينها كه ذكر يافت براى تسمين قضيب است و همچنين بعد از شستن با شير انداختن زفت رومى بران بتكرار عمل باعث تسمين آنست و حسوها و حلواها و لبوبات و معاجين مسمنه در رسوم خودها ذكر يافتند فائده بدانكه هركه طالب فربهى است بايد كه اجتناب نمايد از حركات عنيفهء مفرطه بدنيّه و اعراض نفسانيّه و تعب شديد و بسيار رفتن بحمام و مكث در آن كردن و تعهّد بر تناول اغذيهء لطيفهء سريعة الهضم جيد الكيموس و راحت و سكون و فرح و سرور و مجالست با محبوبان و بساتين و امثال اينها را بر خود لازم نمايند [ مسوح ] فصل در بيان نسخ مسوحات بدانكه مسوح از مسيح است بمعنى ماليدن و مراد اينجا ادويه‌ايست كه بجهة تقويت باه و لذت جماع بر كش ران و قضيب و انثيين بمالند از غير ماليدن قوى و بعنف مسوح نافع جهة تقويت باه و سختى قضيب و عنين را بغايت نافع است صنعت آن پياز عنصل پياز نركس از هريك نيم اوقيه در بيست و هشت مثقال روغن زيت و قدرى آب بجوشانند تا مهرا شود و آب سوخته روغن بماند صاف نموده زهرهء عصفور تخم ابخره عاقرقرحا خردل سرخ از هريك يك مثقال عنبر نيم مثقال نرم سوده به آن ممزوج كرده بر قضيب و عانه و انثيان مكرر ضماد نمايند و اكر براى زيادتى تقويت موميائى و زهرهء مرغ و امثال اينها و سورنجان و مر صاف محلول اضافه كنند بغايت مقوى و از مجرباتست و اكر از پياز نركس صرف ترتيب دهند نيز خوبست و اكر سه درم پياز نركس را بكارد چوبى ورق كرده يك شبانه‌روز در شير كاوميش بخيسانند و سائيده بر ذكر و عانه و حشفه ضماد نمايند عجيب الفعل است و اكر پياز نركس را بدستور در شير كاو ميش خيسانيده سائيده ادويهء مسطوره نرم كوفته و بيخته بان سرشته كه در هاون سنكى بدسته بمالند و بر اعضاى مخصوصه ضماد نمايند بسيار قوى الفعل است مسوح ديكر بغايت ملذد طرفين است صنعت آن پياز نركس زهرهء كاو مويز منقى عاقرقرحا بالسويه نرم سوده باب دهن سرشته بر قضيب طلا كنند بعد از خشك شدن مباشرت كنند و چون بر عانه بمالند نعوظ اورد مسوح ديكر كه همين عمل دارد صنعت آن هفت عدد پياز نركس را بكارد چوبى ورق نموده در شير كاوميش بخيسانند و بكذارند تا شير را جذب كند و در هاون سنكى انداخته نيكو بمالند تا يكسان شود و قسط بحرى بوزيدان ايرسا عاقرقرحا زراوند مدحرج از هريك سه مثقال مويزج يك مثقال حلتيت نيم مثقال نرم كوفته و بيخته بان ممزوج نموده تا چون مرهم شود بر موضع مخصوص و اطراف آن بمالند مسوح ديكر كه بغايت مؤثر است و باعث لذت طرفين شود صنعت آن كبابهء چينى زنجبيل عاقرقرحا سعد كوفى از هريك يك جزو لبان ذكر كثيرا از هريك نيم جزو اجزا كوفته و بيخته باب دهن سرشته طلا كنند و اكر نيم جزو زهرهء مرغ اضافه نمايند بغايت لذت افزاى زن ميكردد مسوح ديكر كه همين عمل دارد صنعت آن عاقرقرحا زنجبيل دارچينى از هريك يك درم مشك خالص يك حبّه با عسل سرشته حب سازند و وقت حاجت باب دهن حل كرده بر قضيب بمالند و بعد جفاف مباشرت نمايند مسوح ديكر كه همين خاصيت دارد صنعت آن كبابه دارچينى عود هندى مويزج از هريك نيم درم مشك يك قيراط با عسل مرباى زنجبيل سرشته بر ذكر طلا نمايند و مقاربت كنند مسوح ديكر كه همين خاصيت دارد صنعت آن دارچينى كبابهء چينى سيندهى كه دواى هنديست اجزا مساوى كوفته و بيخته حبّها سازند و خشك نمايند و وقت حاجت يكى از آن را در دهن كيرند و آب آن را بر قضيب طلا نمايند و بعد از خشك شدن مجامعت نمايند مسوح ديكر كه لذت جماع بيفزايد صنعت آن بكيرند دارچينى مقدار دو درهم و در دهن بخايند و آب آن را بر قضيب طلا نمايند و بعد از خشك شدن مقاربت نمايند مسوح ديكر كه چون بر قضيب طلا نمايند و مجامعت كنند باعث بغض و نفرت طرفين ميكردد صنعت آن سفيداب قلعى افيون يبروح الصنم كعب خنزير غير محرق ماميران چينى زهرهء خروس دندان سوختهء پلنك اشنهء سبز سوخته سركين كبوتر مجموعا و مفردا از هريك يك دانك باب سائيده طلا كنند و اكر به باطن زير جامه كه قدرى از اين ادويه ملاصق قضيب او كردد با هر زنى كه مباشرت كند باعث نفرت آن زن كردد مسوح ديكر كه باعث توسيع فرج كردد به حدى كه احدى رغبت مباشرت او نكند صنعت آن پياز عنصل بسباسه چوب بقم تخم بستان افروز تخم شاه‌سفرم تخم بادروج زهرهء كفتار روغن زيتون بالسويه با زهرهء كاو نر سرشته حبّها سازند و خشك كنند و وقت حاجت با روغن زيتون حل كرده استعمال نمايند [ مسهل ] فصل در بيان مسهلات بدانكه مسهل بضم ميم و سكون سين و كسر ها و لام بصيغهء اسم فاعل باصطلاح اطبا بمعنى سهولت و اسانى دفع خلط موذى فاسد غالب بر بدن است از عروق و اقاصى و قصبه و معده و امعا و فراغت طبيعت از اذيت و كلال و افساد آن و هر دوايى كه از شان او باشد كه تحريك مواد و رطوبات از عروق و اعماق بدن و ساير اعضا نمايد بسوى اسافل و جهة امعا يا اينكه اخراج ببراز نمايد آن را دواى مسهل نامند و استفراغ و مستفرغ عام از اين و شامل است مر دفع طبيعت اخلاط را مثلا خون را بطريق انفتاح افواه عروق و بانشقاق آن بطريق رعاف و يا نزف و يا نفث الدم از مجراى حلق و يا بول و يا براز از بول الدم و بواسير و حيضها بر خلاف عادت و زياده بر مقدار معين و امثال اينها و ساير اخلاط را خواه بعنوان عرق باشد و يا ادرار و يا قىء و اسهال بهر طريق كه اسهل و اقرب بايد و ماده قابل آن باشد و بدان جهة قريب بود و اعانت طبيعت را بر دفع آن مثلا خون را بطريق فصد و يا حجامت و يا ارسال علق يعنى زلو چسبانيدن و ساير اخلاط ثلثهء ديگر را باستعمال ادويهء مستفرغه خارجا و يا داخلا بطريق مذكور و حدّ لائق دخل عظيم است فعل مسهلات يا بتليين است و آن را ملينات خوانند مانند شيرخشت و يا بارخاء لزوجات و آن را مرخيه كويند مانند اجاص و يا بتحليل و تذويب