محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

1222

قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )

و جذب مانند تربد و دند با كثيرا و يا به تنهائى مانند سناء مكى و يا بعصر مانند هليلجات و امثال اينها و نيز مسهلات با ادويهء مفرده‌اند و يا مركبه و مفرده يا محتاج بمصلحات‌اند و مبدرقات و معينات و يا نه و اكثر ادويهء مفرده با مصطلحات و طريق استعمال انها مانند افتيمون و افربيون و اهليلجات و بسفايج و خيارشنبر و دند كه حب السّلاطين است و زراوند و سقمونيا و سناء مكى و سورنجان و صبر و عصارهء ريوند كه غوتاغنبا نامند و غاريقون و غافث و لاجورد و مازريون به ترتيب حروف در اماكن خود ذكر يافت و مركبه يا از قبيل جوارشات‌اند و يا حبوب و يا حقن و با ادهان و سفوفات و يا اشربه و يا شيافات و يا اقراص و يا مطبوخات و يا معاجين و يا نقوعات و همهء اينها چه در ذيل ادويهء مفرده كه اصل و عمود آن تركيبند چه علىحده نيز ذكر يافتند احتياج بتكرار نيست و اينجا بالاجمال دستور العملى و چند نسخه براى تذكر ذكر مييابد بعون اللّه تعالى و حسن توقيقه تنبيه [ در بيان اوقات شرب ادويهء مسهله ] بدانكه باندك سوى مزاج و انحرافى اقدام بشرب ادويهء مسهله و مسهلات ننمايند و بر خود عادت ندهند آن را و بر طبيب نيز لازم است كه تا ضرورت داعى نشود مسهل ندهد و عند الضرور تا بغذاى ملين و ملينات رفع احتياج شود بمسهل و مسهلات نپردازد و چون لا بد شود از مسهلات باقوى رود و دواى غير مستعمل و مجهول الكيفية و الكميه را استعمال ننمايند خصوصا بضعفا و صاحبان لطافت مزاج و ملوك و سلاطين مكر آنكه اولا بتكرار و تكثار استعمال در اقوبا و مبرودين و مرطوبين و صاحبان مزاج كثيف از مقدار بسيار كم و زياده با مصلحات در اوقات و ازمان و فصول و حالات و اسنان مختلفه مفردا او مركبا استعمال كرده و كيفيت مزاج و كميت مقدار شربت آن را معلوم نموده باشد و ثانيا بمتوسطين و بهر كه مناسب داند با شرايط مقرره قدر لايق و مذكوره در مقدمهء كتاب نيز مفردا او مركبا با ادويهء مناسبهء هر علّت استعمال نمايد و نيز تا بحقن و شيافات و اضمدهء و اطليه رفع حاجت شود نيز ترتيب از ضعيف بقوى و اقوى متوجه مشروبات نكردد و ناچار در مشروبات نيز همان ترتيب را مرعى دارد و بايد كه دوا را به مقدار مرض از شدت و ضعف در كيفيت و كميت بدهد خواه مفرد باشد و يا مركب و در امراض مركّبه ناچار است از تركيب ادويه بحسب تركيب امراض و از استعمال مصلحات و مبدرقات و معينات با انها و ايضا بايد كه بر پيران و حوامل و مرضعات خصوصا كه ضعيف‌البنيه باشند حتى المقدور مسهل ندهد و عند الضرورة و لا بد مسهلات خفيفه و ملينات و حقن لينه استعمال نمايند و از ادويه قويه اجتناب كند ايضا بايد كه عند التوسع و نزد عدم شدت حاجت در ازمنه و اوقات بسيار حاره و بسيار بارده مانند بودن افتاب در سرطان و اسد و در تابستان و جدى و دلو در زمستان و اوقات ظهائر در كرما و صبحهاى بسيار سرد در سرما و در هنكام امتلا و پرى معده از طعام غير منهضم و در خلو بسيار و شدت ضعف مسهل نخوراند و نيز بايد كه ملاحظهء ايام بحارين نمايد كه روز بحران را مجادلهء طبيعت با مرض است و روز شدت و هيجان مواد مانند روز چهارم و هفتم و نهم و يازدهم و سيزدهم و بيست و يكم روز مسهل نباشد و در آن روز مسهل ندهد خصوصا در امراض حارهء حاده كه باعث تشويش طبيعت و استيلاى مرض و خوف و بيم هلاكت است چنانچه بتفصيل در كليات كتب قوم از قواعد معالجات و علت احتياج تركيب ادويه در اصول التراكيب و غيرها مذكور است و اينجا بدين مقدار اكتفا نمود و چون نزد توسعه و عدم ضيق وقت و انحاى مسهلات را بىمنضجات استعمال نبايد نمود لهذا بيان قاعدهء كليّه بعض منضجات طردا للباب ذكر نمود بدانكه منضج بصيغهء اسم فاعل بمعنى نضج‌دهنده است و منضج عبارت از اعتدال اوردن قوام اخلاط است براى سهولت دفع و قبول انها مر دفع هر خلطى را بطورى خاص و قوامى لايق مثلا صفرا را بتغليظ و كسر سفوف و حدت و جمع و منع از تشطت آن و اين بادويهء باردهء رطبه اكثر حاصل ميكردد و بلغم را اكر رقيق و فج و مائيت بتغليظ فى الجمله و اكر غليظ و متشبث بسطح امعا و اعضا است بترقيق و تذويب به حد لايق و تقطيع آن بادويهء حارهء رطبه و مزحيات و مزلقات و امثال اينها و سودا را اكر بسيار غليظ و متشبث بسطح امعا و اعضا است بترقيق و تذويب بحدّ لائق و تقطيع آن بادويهء حارهء رطبه و يا حارهء يابسه بحسب احتياج مرخيات و مزلقات و امثال اينها و اكر بسيار غليظ و متحجر است نيز بترقيق و تقطيع بادويهء حارهء رطبه و اكر غير طبيعى حاد محترق از صفرا و دم است هم بترقيق و هم بكسر سورت آن تركيب آن ادويه يا بعض ادويهء باردهء رطبه به مقدار حدت آن چنانچه بتفصيل در كليات در اماكن خود مذكور است و نضج و انضاج عبارت از اعتدال قوام امدن اخلاط است و قابل دفع بودن انها فائدة [ در بيان شروط اخذ ادويهء منضجه و مسهله ] بدانكه شرط در اخذ ادويهء منضجه و مسهله و غيرها آنست كه اولا اجزاى مفردهء انها را هريك جداجدا تازهء جيد غير مغشوش باجزاى غريبه و خس و خاشاك و خك و غير مبدل بدواى ديكر كرفته آنچه مقشر كردنى است مانند اصل السوس و بسفايج و آنچه تخم و استه دارد دور كردنيست مانند هليلجات و امله و بليله و عناب و سپستان و مويز و امثال اينها و آنچه كوبيدنى است مانند اكثر به زور و اخشاب و اصول بايد مقشر نمود و براورد و جوكوب كرد و به قدر لايق مرض و شخص و بنيه و بلد و فصل و سن و مزاج جداجدا وزن نمود و يك جا در ظرف پاكيزه كرد و مقدار از آب صافى خالص از باران و غير آن و يا عرقهاى مناسبه بحسب لطافت و كثافت اجرام ادويه و قلت طبخ و كثرت آن كه بتفصيل خواهد آمد و مريض تواند آشاميد و باز بران نخواهد بود بخيسانند مثلا شب از براى صبح و صبح از براى شام پس باتش ملايم كه سر ديك را بسته باشند كه بخار آن بيرون نرود كه قوى اجزاى لطيفهء هوائيه آن به تحليل رود و زايل كردد و ساعت بساعت سر آن را باز نموده و به زودى برهم زده و زير و بالا كرده كه تمام اجزاى آن مساوى طبخ يابد و سر آن را باز بپوشند و طبخ نمايند تا آنكه به نصف يا به ثلث رسد آن كاه ديك را فرود آورده بكذارند تا بخار كرمى آن كم كردد پس سر آن را باز كرده قدرى بمالند كه قوت آن تمام بازداده شود و صاف كرده با آنچه مناسب دانند از اشربه و سكنجبينات و غيرها به همان كرمى به حد لايق بياشامند از غير آنكه بكذارند تا سرد كردد و مدتى بران بكذرد و ثانيا كرم نموده بياشامند و نيز بايد كه بعد از ماليدن زود صافى نمايند و نكذارند كه باز اجرام ادويهء قويه و لطايف انها را به خود جذب نمايند و آنچه از ادويه كه قابل طبخ بسيار نيستند مانند افتيمون بايد كه در پارچهء نازكى بسته در اخر در آن اندازند و چند جوشى داده فشرده دور نمايند و آنچه از كلها و بركها و ثمرها و امثال اينها است به حد لائق و توسط طبخ نمايند و آنچه از اخشاب و اصول است بيشتر طبخ دهند و همچنين مسهلات مطبوخه را و بالجمله بايد كه منضجات و مسهلات صفرا را طبخ خفيفى بيكدو جوشى اكتفا نمايند و مبالغه در آن ننمايند و همچنين در ماليدن و در كرمى هنكام نوشيدن بايد كه باعتدال باشد و منضجات و مسهلات بلغم بمراتب خود از آن زياده و سودا نيز بدستور از آن زياده و بهترين ظروف از براى طبخ ظرف سنكى است پس نقره پس مس تازه قلعى نموده و بدانكه در ابدانى كه مواد فاسده و اخلاط رديه بسيار باشند اكثر آنست كه بسبب استعمال منضج و مسهل بهيجان و حركت درمىآيند و اعراض انها مانند شدت حمى و صداع و ثقل اعضا و كسالت و بىرغبتى بر طعام و شراب خصوصا در بلغمى زياده عارض ميكردد زيرا كه مادام كه انها ساكنند عوارض انها كمتر ظاهر ميكردد مانند مزابل و متعفنات و جاهاى قديم متروك الانتفاع كه تا ساكنند بوى تعفن انها چندان متاذى نميكرداند و چون انها را به حركت دراورند بوى تعفن انها اذيت بسيار مىرساند و كاه است كه باعث هلاكت ميكردد پس بايد كه در اين هنكام مشوش و متردّد نكردد و علامات و عوارض غلبه و اخلاط را ملاحظه نموده دست از تنقيه برفق و مدارا و يا بشدت و قوت برندارند و شرايط تنقيهء تام نمايند كه بعد تنقيهء كامل عوارض مذكوره بعون الله عز و جلّ بالفعل زايل ميكردد و اشتهاى صادق و صحّة حاصل مىشود ضابطهء كليه در انها بدانكه هرگاه اراده كنند اسهال بعض اخلاط متشبثه را بايد كه بحسب آن تركيب نمايند ادويهء