محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

1215

قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )

مري بنسخهء ديكر صنعت آن نان موصوف سبز كشته را با مساوي آن آرد ميده به سركه خمير كرده در تغار سبزى كرده در افتاب بكذارند و سر آن را بپوشند و هر روز به سركه خمير آن را تازه سازند تا چهل روز بعد از آن در هر سه چهار يكمن از اين خمير يكمن سركهء انكورى داخل كرده و ادويهء مسطوره را نيم كوفته در كيسهء كتانى كرده در آن اندازند و هر روز دو مرتبه آن را برهم زنند تا قوت ادويه را بكيرد و طعم و رائحه ادويه در آن ظاهر كردد پس برداشته صافى كرده در شيشها نكاه دارند و به كار برند و اكر غليظ باشد قدرى سركه و دوشاب در آن داخل نمايند [ مري ديگر بنسخهء صاحب منهاج اخلاط غليظه را جلا دهد و خشك گرداند ] مري ديكر بنسخهء صاحب منهاج اخلاط غليظه را جلا دهد و خشك كرداند و ريشهاى عفنهء ديرينه و درد سرين و عرق النسا و رطوبت معده را سود دارد و در ميان حقنه كنند از براى قولنج و نافع است كزيدن كلب كلب يعنى سك ديوانه را صنعت آن فوذج آرد كندم متخذ از كندم نيك از هريك سى رطل آرد را خمير كرده بىنمك و نان بپزند و بكذارند تا خشك شود و بكوبند و فوذج را نيز بكوبند و با بيست رطل نمك در ظرفى لعابدار بسرشند و نيمن رازيانه و ربع من شونيز در آن ريزند و در افتاب نهند چهل روز و هر روز سه بار بسرشند و آب بران افشانند تا سياه شود پس در برينهء اخضر يا ظرف چينى يا زجاجى كنند و هم چندان آب در آن ريزند و دو هفته در افتاب كذارند و آب بر سر آن كنند و كفچه حركت دهند و ديكربار صافى كنند و صافى آن را با صافى اوّل يك جا كنند و در افتاب بكذارند و ثفل آن را باز بدستور در افتاب نهند تا سه مرتبه و اكر جوش نيابد بسبب ملوحت براى كمى آن و از براى سردى نيز عناب يك كيله در آن ريزند و قومى بعد از تصفيهء آن عسل يا دوشاب در آن حل ميكنند بدين قسم كه دوشاب را ميجوشانند تا سياه كردد ميريزند در هر يك رطل از آن دوشاب مطبوخ ده رطل از مرى و مىجوشانند و زعفران و دارچينى و بعضى از افاويه طيبهء ديكر در آن ريخته نكاه ميدارند و وقت حاجت به كار مىبرند صنعت آن بنسخهء ديكر دارچينى ده مثقال قرنفل سنبل الطيب اشنه مصطكى جوزبوا بسباسه از هريك شش مثقال كلپر كلز فلفل زنجبيل از هريك پنج مثقال زعفران يك مثقال نيم اجزا را كوفته در سركهء انكورى كهنه دو من شاه داخل كرده چهل روز در افتاب كذارند و بعد از آن صافى كرده استعمال نمايند صنعت آن بنسخهء ديكر دارچينى قرنفل سنبل الطيب اشنه كبابهء چينى دارفلفل كلپر كلز مصطكى شونيز فوفل از هريك پنج مثقال زعفران يك مثقال داخل دو من شاه سركهء انكورى كهنه كرده چهل روز در افتاب كذارند پس صافى نموده به كار برند و اين هر دو نيست مرى بلكه سركهء مدبر است و هريك از اين دو نسخه را چون عرق كشند آن را عرق سلطانى نامند باب الميم مع السّين المهملة مسك بدانكه مسك به عربى بكسر ميم و سكون سين مهمله و كاف به فارسى مشك بشين معجمه و بهندى كستورى اسم خون منجمد است كه در ناف حيوانى بجثهء اهوى كوچكى كه دست و پاى آن باريكتر و استخوان قلم دست و پاى او يكپارچه بخلاف اهوهاى ديكر و صورت آن شبيه به ابن عرس كه به فارسى راسو و بهندى نيول نامند با دو دندان باريك بلند مثل كراز بركشته بسوى بالا و بعضى كفته كه نر آن را دو شاخ و دو دندان مىباشد و مادهء آن را دو دندان و آن حيوان را اهوى خطائى و اهوى مشك نامند و در كوهستان چين و خطا و تبت و تركستان و كوت كانكرا كه نكركوت ميكفتند در قديم الايام و بهرايج و نيپال و مورنك و رنكپور و غيرها كه همهء آن كوهستانها بهم پيوسته‌اند بهم ميرسد و در سرحد بلدى و شهرى و مملكتى از مواضع قريبه بان كوهستان مىآورند مثلا در توران و ايران از خطا و تبت و در ملتان و لاهور و شاه جهان‌اباد از آنجا و نيز از كوهستان كوت‌كانگرا كه شمالى وسط راه شاه جهان‌اباد و لاهور واقعست و در لكهنو و اوده و اله‌اباد و عظيم‌اباد از كوهستان بهراينج و نيپال و در بنكاله از كوهستان مورنك و رنكپور و نيپال نيز و در ايران و خراسان و روم از چين و خطا و تبت هم از راه دريا و هم از خشكى مىآورند و خالص آن را بسيار كم مىآورند مكر بعنوان تحفه و هديه براى ملوك و سلاطين و حكام آن بلاد و سرحدات بلكه در همانجا نافه را بريده مغشوش نموده بقسمى كه معلوم نشود نافه را ساخته مىآورند و بهترين آن بحسب امكنه خطائى است پس تبتى پس كوت كانكرائى پس نيپالى پس جاهاى ديكر و بحسب بو تند بو به حدى كه محرور المزاج را رعاف اورد و بحسب رنك زرد تفاحى و بعضى كفته‌اند كه مشك چهار قسم مىباشد قسم اول خونيست كه از آن حيوان بطريق حيض و بواسير دفع شده بر روى سنكها منجمد ميكردد و اين قسم در نهاية خشبوئى و تندى مىباشد به حدى كه رعاف مىآورد و زردرنك و قطعات آن طولانى و با صلابت و نادر و قليل الوجود است قسم دويم تبتى و آن نافه است كه از اجتماع خون در حوالى ناف او بسبب غلبهء قوت و حرارت آن بهم ميرسد و بزرك مىشود تا مقدار نصف ليموئى و بعد بزرك شدن و رسيدن بكمال خارش بسيارى در آن موضع بهم ميرسد و بسبب شدت خارش بر سنكها و درختها ميماند و با پوستى كه بالاى آنست جدا شده مىافتد قسم سيّم چينى است و آن خونى است كه بعد از صيد نمودن موضع ناف آن را بدست ميمالند تا خون اطراف يك جا جمع شود پس شكافته برمىآورند و خشك ميكنند و آن سياه‌رنك با صلابت مىباشد قسم چهارم هنديست و آن خونيست كه از ذبح آن حيوان بهم ميرسد با جكر و سركين خشك آن خمير ميكنند و اين قسم اشقر اللّون غير صلب مىباشد و اين سخنان بتمامها شايد اصلى نداشته باشد بلكه مشك دو قسم است يا اصلى خالص است و يا جعلى مغشوش و اصلى خالص همان قسم دويم است كه مسمى به تبتى كرده‌اند و حال آنكه مخصوص بدانجا نيست و اين قسم يا آنست كه خودبخود جدا ميكردد چنان كه ذكر يافت و يا آنكه قريب به رسيدن كمال كه مردم آنجا آن را ميدانند آن حيوان را كرفته بريده جدا ميكنند و قسم اول كه چنين كويند شايد چنين باشد بر تقدير صدق كه آن حيوان بسبب شدت خارش آن موضع را بر سنكها ميماليده و مجروح شده خون از آن برمىآمده و بر سنكها ريخته منجمد ميشده باشد و مردم آن را يافته مىآورند و آن را حمل بر حيض و بواسير آن ميكرده باشند و دو قسم ديكر مغشوش است و نيز كفته‌اند كه مشك عملى از ريوند چينى و حصى لبان و جكر خشك كردهء بز و تخم مورد قرنفل و خون كبوتر و قدرى مشك ترتيب داده در نافها پر كرده و سر آن را مسدود نموده به صورت اصلى ساخته ميفروشند و علامت مغشوش از سياهى مفرط و ثفل آن معلوم است و امتحان آنچه در نافه باشد آنست كه ريسمانى را بسوزن اول از نافه كذرانيده پس از وسط سير بكذرانند و بو كنند هرگاه بوى سير ندهد خالص است و الا فلا و امتحان آنچه در غير نافه باشد در كفدست قدرى از آن را باب دهن بمالند اكر حل شود خالص است و اكر فتيله شود مغشوش است ارسطو كويد كه مشك خالص سائيده را چون در ظرف رطوبت دار نهند به قدر يك ساعت وزنش زياده مىشود و امتحان ديكر آنكه ظرفى را بر آتش نهند و مشك بر روى آن ريزند اكر از آن بوى نيكو آيد خالص بود و الا مغشوش و امتحان ديكر آنكه سر جوال‌دوزى را در سير زنند و در نافه فروبرند و ببويند اكر بوى بد از آن آيد مغشوش است و اكر بوى خوش آيد اصلى بهترين مشك تبتى خالص به همان اصطلاح است قولش تا سه سال باقى ميماند و از نافه بيرون آورده تا يك سال و كرم است در سيّم و خشك است در دويّم و شيخ الرئيس كرم در دويّم نوشته و هرچند كهنه شود خشكى آن غالب ميكردد و ملطف و مفتح سدّها و محلّل اخلاط غليظهء بارده و مقوى دل و دماغ و ساير اعضاى رئيسه و حرارت غريزيهء بالخاصية و اعضاى ظاهرى و باطنى و تزكيهء حواس ظاهره و باطنه از سامعه و باصره و شامّه و ذائقه و مفكره و ذاكره و مفرح و مقوى باه و حابس طبع و مسكر و بجهة ضعف دل سوداوى و غشى و سقوط قوّت و دفع طپش فواد و ضرر ادويهء سميّه و مسهله و مسمومات و رفع غم و وحشت بارد و سوداوى و ماليخوليا و خدر و فالج و لقوه و رعشه و صرع و امّ الصبيان و سكته و بلادت و نسيان و امراض عصبانى و رياح امعا و نيكوئى