محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
1210
قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )
و موم يك اوقيه مرهم سازند و در غير زمستان بجاى زيت روغن كل سرخ كنند و نسخهء محمود بن الياس در حاوى صغير مطابق اصل نسخهء سيد اسمعيل است سواى آنكه وزن شنجرف پانزده درم است و كفته كه با زيت يا روغن شيرج به مقدار كفايت مرهم سازند مرهم زنجفر جراحات كارد و خنجر و غيره را مفيد است صنعت آن زنجفر چهار توله قنه يك توله موم كافورى دو توله روغن كنجد چهار توله رال سفيد سه توله اول روغن كنجد را داغ نمايند و از آتش فرود آورده موم را بيندازند تا آب شود بعده رال را سائيده داخل نمايند تا حل شود بعد از آن قنه را فرود آورده ده مرتبه با آب بشويند تا سفيد كردد و اكر سى و چهار مرتبه بشويند بهتر است و اكر نفع نبخشد به قدر يك ماشه شنجرف سائيده نيز اضافه نمايند [ د ] [ مرهم دبق ] مرهم دبق سرطان و جميع صلابات را در يك هفته و كمتر از آن تحليل دهد صنعت آن خردل بزر الابخره كبريت زرد زبد البحر زراوند طويل اشق مقل ازرق از هريك چهار درم زيت كهنه بيست و هشت درم موم زرد هفت درم على الرسم مرهم ساخته به كار برند [ س ] [ مرهم سرطان ] مرهم سرطان ديكر سرطان متقرح و غير متقرح كه خوف تقرح در آن باشد مفيد كاسر غاديهء آنست صنعت آن سفيداب اسرب توتياى مغسول هر دو را برابر با آب خرفه يا عنب الثعلب يا كدو يا خيار يا لعاب بزرقطونا هركدام كه حاضر باشد سحق بليغ نموده قدرى روغن كل اميخته به كار برند و اكر اول سفيداب را با روغن سحق نموده و ثانيا مياه مسطوره اضافه نمايند اولى است مرهم سعفه سعفه را زايل كند صنعت آن زراوند طويل راتيانج كلنار اقاقيا بالسويه با روغن كل و سركه بسايند و به كار برند مرهم سعفه ديكر ابتداى سعفه و قروح سر را مفيد است صنعت آن استهء هليله مازو از هريك پنج جزو ورق الاس دو جزو ملح اندرانى يك و نيم جزو موم هموزن هر چهار جزو روغن كل يا كنجد چهار وزن موم استهء هليله و مازو را نيم كوفته در روغن بسوزانند و ورق الاس و ملح را بسيار نرم سوده و روغن را صاف كرده موم را در آن كداخته درهم بسرشند و به كار برند مرهم اسپ جهة قروح ساعيه كه بهندى كهركهره نامند صنعت آن تراشهء سم اسب نيم اثار هوجيوه دو توله موم چهار توله روغن را در ظرف آهنى بر آتش كذارند و سم اسب را ريزه كرده در آن اندازند و برهمزنند تا بسوزد صاف نموده موم را در آن بكدازند و هوجيوه را نرم سوده بران بپاشند و عند الحاجة به كار برند [ ش ] مرهم شلغم نافع جهة التيام اكثر زخمها صنعت آن شلغم بىريشه پوست جدا كرده ريزه نموده و يك اثار در روغن كنجد پنج اثار بريان كنند تا بسوزد پس از آتش فرود آورده صاف نمايند و شش توله كافور در آن اندازند و به چوب نيم تازه برهم زنند تا كداخته كردد شش توله اسرنج و چهار توله عنب الثعلب و چهار توله سرمه و يك توله شب يمانى بسيار نرم سوده بران بپاشند و به چوب نينب برهم زنند تا خوب ممزوج كردد پس سرد نموده نكاه دارند و عند الحاجت به كار برند [ مرهم شلغم ديگر براى زخم اتشك و خيارك و سوختكى آتش ] مرهم شلغم ديكر براى زخم اتشك و خيارك و سوختكى آتش و از براى جميع زخمهاى مزمنه و انضاج دمل نافع است و ماده را تحليل دهد و مندمل سازد صنعت آن روغن كل پاو اثار شلغم تازه هشت عدد متوسّط اسرنج نيم پاو كافور هشت ماشه و در نسخهء ديكر كافور سه ماشه است اول شلغم را از كارد پارچهپارچه كرده در روغن مذكور بريان كنند پس براورده دور اندازند و موم دوازده توله در آن اندازند و سرنج را نيز داخل كنند و آتش نرم كنند تا نسوزد و وقت فرود اوردن كافور داخل نمايند و چون بقوام مرهم آيد فرود اورد نكاه دارند و وقت حاجت به كار برند [ مرهم شلغم نوع ديگر ] مرهم شلغم نوع ديكر در جميع منافع از هر دو نسخهء قبل اقوى و چون بر پارچهء كرباسى بمالند و دهن زخم اكر كشاده باشد بهم اورند و بهم بچسبانند دهن زخم را ملصق كرداند و كار بخيه نمايند و ملتئم سازد صنعت آن بكيرند شلغم تازه بىريشه نيم پاو و ريزهريزه نمايند و در يك اثار و يك پاو روغن تازهء كنجد بر آتش بسوزانند و صاف نمايند و ده ماشه سرنج را بسيار نرم سائيده و آن روغن را بر آتش بكذارند و اندكاندك سرنج را بران بپاشند و به چوب نيم تازه برهمزنند تا بقوام آيد و علامت قوام آنست كه چون در آب اندازند مانند موم كردد سخت و دهنيت در آن ظاهر نباشد پس از آتش فرود اورند و در آب سرد بكذارند و از بالا ببادزن بران هواى سرد زند و امتحان نمايند كه به حد قوام مذكور رسيده يا نه و اكر نرسيده باز براتش كذارند و به چوب نيم حركت دهند و باز فرود آورده در آب سرد بكذارند تا بدان حد رسد پس چون اندك كرمى آن كم شود پردهء بالاى آن را كه از هواى سرد منجمد شده است اندك كنار كنند و سه ماشه كافور را سوده در آن اندازند و به چوب نيم تازه نيكو حركت دهند تا خوب ممزوج كردد و در ظرف مسى نكاه دارند و در ظرف آهنى طبخ دهند و اكر شلغم تازه نباشد شلغم خشك نيز خوبست و ليكن در قوت از آن ضعيفتر و زخمى كه به يك مرتبه از آن ملتئم كردد از اين به دو سه دفعه [ ع ] مرهم عظيم نيكست از براى ورم مقعده و شقاق آن صنعت آن استخوان سك سوخته اكر استخوان سر او باشد بهتر و پودنهء برى شير خر همه را نرم كوفته درهم بسرشند تا مثل مرهم شود و به كار برند [ ف ] [ مرهم فيلاغوريوس منقول از قرابادين قانون ] مرهم قيلاغوريوس منقول از قرابادين قانون نافع است جهة وجع معده و كبد و اوجاع ارحام و اورام آن چون طلا كرده شود از خاوج و بصوفه برداشته شود در رحم صنعت آن زعفران دو درم و در نسخهء ديكر دوازده دوم است مقل مصطكى راسخ صبر ميعهء سائله از هريك هشت درم موم سه استار پيه قاز دوازده درم زوفاى يابس يا رطب هركدام كه باشد سى درم روغن ناردين به قدر كفايت على الرّسم مرهم ساخته استعمال نمايند [ مرهم فيلاغوريوس منقول از تذكرهء انطاكى ] مرهم فيلاغوريوس منقول از تذكرهء انطاكى كفته كه عجيب الفعل است در التحام جراحات و قروح و بواسير مزمنه صنعت آن شب محلول ده درم خاكستر صنوبر زراوند كندر از هريك هفت درم توبال نحاس توبال آهن از هريك پنج درم مرمكى صافى جاوشير سكبينج از هريك دو درم ادويه كوفته و بيخته با اشق محلول با سركه سرشته مرهم سازند و به كار برند [ ق ] [ مرهم مرقون القرمز يعنى دود قرمز منقول از قرابادين قانون ] مرهم مرقون القرمز يعنى دود قرمز منقول از قرابادين قانون نافع از براى وجع معده و نار فارسى صنعت آن شحم حنظل كندش اشنان كبريت زرد از هريك سه درم مرتك شياف ماميثا از هريك شش درم حرمل فرفيون مرقون القرمز يعنى كرم قرمز از هريك دوازده درم زفت رومى ده درم زيبق دو درم مرقون القرمز را و زفت رومى را بروغن حلّ سازند و باقى ادويه را كوفته و بيخته بان سرشته مرهم سازند و استعمال نمايند و در نسخهء اصل فرفيون داخل نيست [ مرهم قردمانا نافع از براى قرحهء مزمنه و بواسير ] مرهم قردمانا نافع از براى قرحهء مزمنه و بواسير و از براى اوجاع كهنه كه بوده باشد در كبد و معده و طحال و صلابتى كه عارض شده باشد در اين و برودت عارض در اين اعضا بعون اللّه تعالى نافعست صنعت آن قردمانا سنبل الطّيب فلفل حماما دارفلفل قسط سليخه لبان ذكر عاقرقرحا مقل ازرق اشق مصطكى مر صافى ميعهء سائله حبّ بلسان زراوند مدحرج زراوند طويل سعد كوفى اكليل الملك لادن قرنفل از هريك چهار درم زعفران دو درم ايرسا قنه روغن بلسان پيه كاو يا پيه بط صمغ بادام تلخ از هريك پنج درم موم و شحوم را در روغن ناردين به قدر كفايت بكدازند و بدستور مقرر مرهم سازند مرهم قلقطار مشهور بمرهم الكى منقول از قرابادين قانون صنعت آن قلقطار مشوى ده درم آهك آب نديده ميعهء سائله از هريك على الرّسم مرهم سازند [ مرهم قلقطار ديگر نافعست از براى قروح كه دير مندمل شود ] مرهم قلقطار ديكر نافعست از براى قروح كه دير مندمل شود و از براى اورامى كه در اعضا باشد و طاعون و سرطان را سود دارد صنعت آن پيه خوك بوزينه از هريك دو رطل مرداسنك يك رطل نيم قلقطار چهار اوقيه پيه را پاك كنند از ركها و نرم بكوبند و بكذارند و صافى كنند و زيت يك رطل از اين پيه برهم زنند و ادويه را نيكو برهم زنند و به كار برند [ مرهم قلقند گزيدن مار و عقرب و ساير هوام سمّى را نافع بود ] مرهم قلقند كزيدن مار و عقرب و ساير هوام سمّى را